اي خون اصليت به شتكها، ز غدیران
افشاند، شرفها به بلندای دلیران
جاری شده از کرب و بلا آمد، و آنگاه
آمیخته با خون سیاوش در ایران
سخن درباره تعزیه یا شبیهخوانی به عنوان یک نمایش مذهبی كه در ایران نطفه بست و به کمال رسید، بسيار رفته و کتابهای زیادی در این باره موجود است که شاید نگارش این مقاله را اضافی و خالی از لطف نماید. اما در روزهای که داشتم پيرامون این رویداد نمایشی میخواندم، حس کردم باید در این باره بنویسم؛ اگر چه تکراری بنماید. هنگام نوشتن احساس کردم این مقاله میتواند تفاوت اندکی با مقالههای دیگر داشته باشد كه نگارش آن را ضروری مینمود. در این مقاله بنده به اختصار پیرامون تعریف، پیشینه، ساختار و چگونگي اجرا، عناصر و نمادها و نشانهها گستره تعزیه نوشتهام و اشارهای هم به نظر علما در مورد اين نوع نمایش داشتهام. در پایان نیز منابع، کتابها و مقالههايي كه در نگارش این مقاله استفاده کردهام، آوردهام تا علاقهمندان به شكل مفصل بتوانند مطالعات خود را در این باره گسترش دهند.
1- تعزیه:
تعزیه در لغت به معنی سوگواری (تعزیت) بر پای داشتن یادبود از دست رفته، تسلیت، امر کردن به صبر و پرسیدن از خویشان مرده است.
تعزیه که به آن شبیهگردانی یا شبیهخوانی نیز میگویند در اصطلاح نمایشی است که بر پایه قصهها و روایات مربوط به زندگی خاندان پیامبر اسلام خصوصا وقایعی که در محرم سال 61 هجری در کربلا برای امام حسین(ع) و خاندانش پیش آمد و به زودی گسترش یافت و هم جنبههاي داستاني و تلفني فرهنگ توده را شامل شد.»
یا به تعبير دیگر نوعی نمایش مذهبی و سنتی ایرانی است که در آن بیشتر درباره شهادت امام حسین(ع) و مصائب اهل بیت گفته ميشود.»
2- پیشینه تعزیه:
شاید بتوان چگونگی پیدایش، شکلگیری و بلوغ یا به تعبیر دیگر سیر تکوینی تعزیه را چنین برشمرد:
2-1) نمونههایی از شبیهسازی در دوره پیش از اسلام ایران موجود بوده است. در اين باره نقل شده است که پیشینه تعزیه به آیینهایی چون مصائب میترا، سوگ سیاوش و یادگار زريران باز میگردد. برخی نیز پدید آمدن آن را متأثر از عناصر میان رودان، آناتولی و مصر و کسانی نیز مصائب مسیح و دیگر افسانههای تاریخی در فرهنگهای هند و اروپایی و سامی میدانند. البته این نظریه که تعزیه و نقطه پیدایش آن به ایران پیش از اسلام یعنی به سه هزار سال سوگواري بر مرگ پهلوانان مظلوم داستانهای ملی ایران، سیاوش (سوگ سیاوش) نسبت داده و این آیین را مایه و زمینهساز شکلگیری تعزیه دانستهاند، قویتر است.
2-2) جنتي عطایی در کتاب بنیاد نمایش در ایران مینویسد: «از قرن دوم، چون ادبیات ایران جهت خود را عوض کرد و مسیری جدید برای آن یافتند. از این تاریخ به تدریج رثاي مذهبی و آثار تخیلی حماسي و مضامیني مربوط به شرح دلاوری و فداکاریهای شهدای کربلا و واژه تعزیه یا شبیهخوانی در دفتر ادبیات فارسی پیدا شد و رفته رفته رو به فزونی نهاد تا بالاخره در قرن نهم فصلی معتبر را اشغال نمود.» در هر صورت تعزيه که قبلاً نوعی سوگواري بوده است شاید از همان موقعی شروع به رشد و نمو کرده باشده که معز الدوله احمدبنبويه در دهم محرم سال 525 هجری قمری در بغداد به مردم دستور داد که «برای حسین بن علی(ع) دکانهایشان را ببندند و بازار را تعطیل کنند و فروش نکنند و نوحه بخوانند و در شهر بگردند و سیلی به صورت بزنند و مردم چنين کنند.»
2-3) در دوره صفویه که نمایشهایی چون دستهگردانی، روضهخوانی، قمهزنی، سنگزنی و نقشگردانی، دفن شوندگان، عٌمرکشان و حیدري، نعمتی و نمایشهای غیر مذهبي نیز به اوج خود رسیده بود، عناصر اصلی تغزیه نیز تکوین یافت. با نگارش و پخش و گسترش کتاب روضه الشهداء که نوعی کتاب مقتل بود و به قلم حسین واعظ کاشفی به نگاشته شده بود تعزیه نیز در کنار روضهخوانی جان گرفت.
کتاب روضه الشهداء که به نثر نوشته شده است، در برگیرنده ده باب است که هر باب آن به یکی از اهل بلا يعني انبیا، ائمه اصفيا و شهدا اختصاص دارد. باب هفتم آن درباره امام حسین(ع) و مصائب اوست. در دوره صفویان خیلی از مداحان و مناقبخوانان به خواندن مطالب روضه الشهداءدر محافل مذهبی پرداخته و این شیوه آنها بعدها به روضهخوانی شهرت یافت. بعدها به خصوص در زمان کریم خان زند مطالب آن را به شکل نمایشی در آوردند و نمایش تعزیه بر پایه آن شکل گرفت.
داوود حاتمی در مقاله تعزیه و تاریخچه آن نزد خاورشناسان در مورد تکوینی شکلگیری تعزيه در دوره صفوی مینویسد: «نخست دسته سوگواری فقط دستههایي بودند که به آرامي از پيش چشم تماشاگران ميگذشتند و به زنجیرزنی و کوبیدن سنج و مانند اینها میپرداختند (سوگواری به صورت سيار). این دستهها علمهای که بیشباهت به ابزارهای جنگی نبود با خود حمل میکردند و با همسرایی در خواندن نوحه، ما جرای کربلا را برای مردم باز میگفتند. رفتهرفته آوازهای دسته جمعي کمتر شد. در همین هنگام بود که چند واقعهخوان با همراهي سنج و طبل و نوحهخوانی ماجرای کربلا را در نقطههايی برای تماشاگران نقل میکردند (سوگواری به صورت ساکن) کمکم جای نقالان را شبیه شهیدان کربلا گرفت.
کار این شبیهها به این ترتیب بود که با شبیهسازی و پوشیدن جامههایی نزدیک به روزگار واقعه وارد میشدند و مصیبتهای خود را شرح میدادند. مرحله بعدی گفتگو و محادثه در کار شبيهها بود و همین گونهها بود که به پیدایش بازیگران برای بازآفرینی ماجراهای تعزیه انجامید. گویند در یک مجلس روضهخوانی در تبریز به سال 1050 هجری قمری خواننده کتاب (شاید روضه الشهداء) چون به اینجا رسید که شمر لعین حضرت امام حسین(ع) را چنین شهید کرد، همان ساعت از سرا پرده شبیه شهیدان روز عاشورا و نیز شبیه کشته شدگان اولاد امام حسین(ع) را به میدان آوردند. گاه نیز به مناسبت مطالب تصویری به خوانندگان میدادند. (پرده داری)
اغلب سفرنامههای اروپا يیان که از منابع توصیفی این نمایش آیینی به شمار میآیند، در این مرحله، از تکامل تعزیه در عصر صفویه از وجود شبیه تنی چند از شهیدان کربلا در دستههای سوگواری یا حمل جنگافزارها و عماریهای كه در تابوتهايی قرار داشتند و در تابوتها (مانند تابوت طفلان مسلم و يا حجله حضرت قاسم) سخن میگویند.
2-4) شکلگیری تکوینی و پیدایش تعزیه در دوره زندیه
در این روزگار دو صورت سوگواری یعنی «روضه خوانی» و «دسته گردانی» با هم در آمیختند و پایه تعزیه را بنا گذاشتند. در دستهگردانی عناصر نمایش زیادی وجود داشت و همچنين روضهخوانی که عناصر نمایش همچون بازگویی، شرح مصایب، کنشهای غیر کلامی، زبان تصویري، داستان پردازی، تکخوانی و جمعخوانی وجود داشت و این باعث شد تحولی در تعزیه داری پدید بیاید.»
برخی از محققان معتقدند در دوره کریم خان زند سفیری اروپایی (ویليام فراکلین) نمایش تراژدی را برای کریم خان زند توصیف ميكند. او دستور ميدهد وقایع کربلا را در شکل نمایش تراژدی درآورند.
لبنان تعزیه که تقریبا در نیمه دوم دوره صفویه گذارده شده بود به تدریج در اواخر دوره زندیه به نمایش مذهبي ایران يعني تعزیه انجامید. البته پیشرفت تعزیه به علت روابط دوستانه و صمیمانه نادر شاه افشار با حکومت عثمانی متوقف شد ولی دوباره در دوره زندیه تعزیه جانی تازه گرفت.
انگیزه اصلی توجه به تعزیه را میتوان در علاقه مذهبی عامه مردم و اشراف با ایمان ديد و در کنار آن انگیزه کسب اعتبار و دستیابی به حقیقت اجتماعی بیشتر در میان طبقه اعيان و مردم مرفه بود. انگیزه دیگر را میتوان به سرگرمی و تفنني این نمایش مذهبي اشاره کرد زیرا مشاهد تعزیه هم موجب ثواب و اجرا اخروی بود و هم نوعی سرگرمی به شمار میرفت.
2-5) تعزیه در دوران قاجاریه
عبدالله مستوفی در کتاب شرح زندگانی من مینویسد: «ناصرالدین شاه که از همه چیز وسیله تفریح میتراشید، در این کار سعی فراوان به خرج داد و شبهخوانی را وسیله اظهار تجمل و نمایش شکوه و جلال سلطنتش کرد و آن را به مقام بزرگی رساند. شاهزادهها و رجال هم به شاه تأسی میکردند و آنها هم تعزیهخوانی راه میانداختند. کمکم تکیههای سر محل که سابقاً تعزیههای عامیانه میخواندند، از حیث نسخه و تجمل به بزرگان تأسی جسته و هر یک به فراخور توانایی اهل محل بیش و کم تجمل و شکوه را در این عزاداری وارد کردند. همین که اعیانیت در تعزیه وارد شد.
نسخههاي تعزیه هم اصلاح شد و پارهاي چیزها که مربوط به عزاداری نبود مانند تعزیه دره الصدف و تعزيه اميرتيمور و تعزیه حضرت یوسف و دختر قریش نیز در آن وارد گردید و برای اینکه جنبه عزاداری آن هم با از بين نرود. در مقدمه یکی از حکایات نیمه تفریحی و نیمه اخلاقی و در آخر یکی از واقعیات یوم الطف به نمایش گذاشته میشد.»
بیضایی در کتاب نمایش در ایران مینویسد: «بر اساس مدارک موجود معلوم است که در دهه اول و ماههای محرم عهد ناصرالدین شاه تقریبا سیصد مجلس شبهخوانی در نمایش خانهای موقت و دائم يعني تکیهها و حسینیهها بر پا میشد.»
انبوه اطلاعات، مدارک و نوشتههای ادبی و تاریخی، خاطرات و تصاویر بيشمار از دوره قاجاريه پیرامون تعزيه نشان ميدهد كه این نوع نمایش يعنی شبیهخوانی در دوره قاجاریه، شکل نهایی نمایشي خود را پیدا کرده و به شکوه و اقتدار بیمانندي رسیده است.
به خصوص مقارن با حکومت پنجاه ساله ناصرالدین شاه و تأسيس تکیه دولت به عنوان نخستين تماشاخانه عمومی ایران تعزيه به اوج خود رسید.
می توان گفت مقدمات شکلگیری شبیهخوانی که ریشه در آیینهای ایران باستان دارد، در دوره صفویه انجام و نخستين تجارب در دوره زندیه آغاز شد و بالاخره شکل متکامل نمایش آن در دوره قاجاریه پدیدار گردید.
3) عناصر، ساختار و چگونگی تعزیه
بیشک تعزیه یا شبیهخوانی یک نمایش آیينی- مذهبی ایرانی است و ایران است که این نمایش را در مقیاس جهانی آفریده است به طوری که بزرگان و منتقدان تئاتر و هنرهای نمایشی از این نوع نمایش و چگونگی اجرای منحصر به فرد آن شگفتزده شدهاند. در مورد چگونگی اجرای تعزیه به مقاله داوود حاتمی با عنوان تعزیه و تاریخچه آن رجوع میکنیم. آنجا که مینویسد: شیوه برپا کردن آن نیز چنین است که با پایان گرفتن هر مجلس سوگواری یا دسته روی- یا حتی به صورتی جداگانه- عدهای شبیهخوان [شبیه] در هر جایی که مناسب تشخیص دهند، میایستند و نوازندگانی که از قبل همراه آنانند شروع به زدن طبل یا شیپور میکنند و در همان میان نیز زمینه را برای برپا کردن تعزیه آماده میسازند. این زمینه معمولا عبارت است از شکل دادن دایرهای براي محل نمایش، جای دادن سکوهایی کوچک و بزرگ[تختگاه] برای مشخص نمودن شأن و مرتبه اشخاص نمایش، و همچنین [علم] و [کتل]، و نسب پرچمهای سبز و سرخ و سیاه. زدن طبل و شیپور در چنین لحظه و مناسبتها به خودی خود پیام از اجرای نمایش تعزیه میدهد. به محض گرد آمدن عدهای تماشاگر، شبیهخوانی كه از شخصیتهای شناخته شدهتر نمایش است، ابیاتی چند را به عنوان درآمد میخواند.
سپس، معمولا با به اجرا درآمدن پیشخوانی نمایش مجلس اصلی آغاز میگردد.در این نمایش مذهبی برای عواطف تماشاگران مرزبندی تازهای صورت گرفته و برای خندانیدن و خندیدن جای مشخصی در نظر گرفته شده است. هم از این روست که در این حالت لفظ شبیهخوانی را که در آغاز نیز متداول بود و مفهوم شکلی از نمایش را افاده میکرد، به جای تعزیه که که مفهوم تسلیت و سوگواری دارد، به کار میبرند. بر پای دارنده اصلی تعزیه را بانی و گرداننده آن را تعزیهگردان، معین البکا یا ناظم البکا و بازیگران آن را شبیهخوان یا تعزیهخوان و سایر همکاران بر پایی آن را «عمله تعزیه» مینامند. گاهی نیز لفظ عمله را برای همه دست به کاران تعزیه به کار میبرند. در این نمایش محدویتی برای استفاده از لوازم و اسباب در میان نیست چنانکه برای با شکوهتر جلوه دادن نمایش از هر وسیله- به شرط آنکه به تقدس ماجراهای آن آسیبی نرساند- استفاده میشود.
برای نمونه، در عهد ناصرالدین شاه به هنگام اجرای مجلسی از مجالس تعزیه هنگامی که سخن از وجود یک شیر به میان میآمد، بیدرنگ صورت زنده این جانور را که در قفسی محبوس بود از باغ وحش آورده و در پیش چشم حاضران به تماشا گذاردند تا مگر بر جدیت و هیجان صحنه افزوده گردد. از این رو، اگر دیده شود مثلاً شبیه شمر چکمه ولینگتون به پای دارد و سیگاری خارجی بر لب و افزون بر داشتن جقه فرماندهی و قبضه براق شمشیر، تپانچه تیری در پر کمر، جای هیچگونه شگفتی نیست. شبیهخوانها برای آسانی ادامه مطلب مربوط به نقش خود، معمولا به هنگام اجرا، تکه کاغذی به نام فرد، در دست دارند که در آنها مصراعهای آخر نقش طرف مقابل یا نخستین مصراع از ادامه نقش خود یادداشت شده تا بتوانند به موقع و بیهیچ زحمتی نقش آفرینی خود را دنبال گیرند. بازیگران ناشی یا خردسال را تعزیهگردان، خود با توجه به مندرجات و یادداشتهای بیاضی که در دست دارد [بیاض] از کنار محدوده نمایش راهنمایی میکند. حتی گاهی نیز به شبیهخوانهای کارآزموده نیز تذکراتی میدهد. نقش زنان را هم در این نمایش، به واسطه ممنوعیتهایی که شرع اسلام بر نقشآفرینی زنان بر صحنهای در ملاء عام بسته است، مردان بازی میکنند که در این حالت به آنها «زن خوان» میگویند. طبیعی است که چنین بازیگرانی برای بهتر آفریدن نقش زنان باید صدایی خوش و دلاویز داشته باشند و ترجیحا نقاب بر چهره پوشند. گاه نیز برای بهتر درآمدن بازی نقش زنان، از پسران نوباوه کارآموخته استفاده میشود. در این حالت، اگرچه این نوباوه نقابی بر چهره ندارد، اما به هیچ وجه کمترین نشانی از بزک (گریم) در سیمای وی به چشم نمیخورد.
عناصری که دست در دست هم داده و اجرای یک تعزیه را رقم میزند میتوان چنین برشمرد.
3-1- تعزیه نامه:
درونمایه آموزشی تعزیهنامهها، مبارزه حق با ناحق، خیر با شر، نیکی با بدی، پيكار در راه حق، امید به پیروزی، اجرای فرمان تقدیر و اعتقاد به عدل الهی است. طرفهای مشخص برخوردها، اشقیاء و اولیا هستند. این برخوردها غالبا به طور عینی به نفع اشقیاء، ولی در معنا به سود اولیا میانجامید.
جمشید ملکپور در مورد منابع دینی و ادبی شبیهخوانی مینویسد:آنچه سبب ایجاد یک منبع تعزیه برای نوحهخوانی و سپس شبیهخوانی گردید، اشعار حماسی دینی بود که سروده میشد و داستان اهل بیت و شهادت امام حسین(ع) و یارانش را بازگو میکردند که با روی کارآمدن دولت صفویه در قرن دهم هجری و رسمیت یافتن تشیع و همینطور نزدیکی حکومت و دیانت، جریان سرودن این اشعار مذهبی و به نظم داستانی درآوردن واقعه کربلا گسترش عظیمی مییابد. به طوری که مرثیه سرایی و مدح ائمه دین در شعر معمول گردید و خود بدل به یک جریان ادبی شد. دستههای سینهزن و زنجیرزن در کوچه و برزن به راه میافتند و در مورد واقعه کربلا اشعار را به نظم و آهنگ میخوانند. نطفه نمایش شبیهخوانی در همین آیینهای عزاداری یا تعزیه از همین اشعار و داستانها بسته میشود. زیرا تنظیم داستانی اشعاری که درباره واقعه کربلا سروده میشد زمینه دراماتیک را از لحاظ ادبی برای نمایش شبیهخوانی در قرن دهم هجری فراهم میسازد. تعزیه نامهها شعرگونه با اشعاری ساده، کموزن و سپس محاورهای و مرثیه سرا منطبق بر وقایع کربلا بودهاند.
تعزیه نامهها یا به عبارتی تعزیههای مکتوب به دو صورت موجود است؛ یکی به صورت سرنسخه و دیگری به صورت نسخه. هر مجلس تعزیه یک سرنسخه یا نسخه اصلی دارد و به تعداد اشخاص هر مجلس نسخه. همه اشعار متن نسخهها با عنوان یا فهرست نسخهها در سر نسخه آمده است. سرنسخه در دست تعزیه خوانان است.
منابع داستانی تعزیهها غالباً مقتلنامهها و حماسههای دینی و احادیث و اخبار بوده اند. بعدها این تغزیه نامهها را از سر علاقه کارگزاران خارجی در ایران گردآوری کردهاند که از این مجموعههای تعزیهها میتوان به مجموعه خوچکو که حدود 33 تعزیه نامه را شامل میشود و در کتابخانه ملی پاریس نگهداری میشود، نام برد. عنوان این مجموعه جنگ شهادت نام دارد. «مجموعه پلی» مجموعه دیگری از تعزیه که شامل 37 مجلس تعزیه است به کوشش سرلوئیس پلی- کارگردان دولت انگلستان در جنوب ایران فراهم آمده است. ویژگی این مجموعه که به تعزیه حسن- حسین موسوم است تنوع تعزیههای آن است. مجموعه چرولی با در برداشتن 1055 تعزیه نامه از مجالس تعزیه از نظر شمار و حجم مهمترین مجموعه تا به امروز است. اتریکو چرولی که روزگاری سفیر ایتالیا در ایران بود این مجموعه را در سال 1329 تا 1338 با یاری علی هانبیبال گرد آورده و به کتابخانه واتیکان در روم هدیه کرده است.
مجموعه دیگری نیز متشکل از 15 مجلس تعزیه موجود است که به مجموعه «لیتین» کنسول اسبق آلمانی در بغداد مرسوم است.
البته توسط پژوهشگران ایرانی نیز مجموعهها و مجالس تعزیه گردآوری و چاپ شده است. از تعزیهنامههای معروف میتوان به تعزیه نامههای زیر اشاره کرد: شهادت امام، حجهالوداع، مسلم، علی اکبر، تعزیه حر، ورود به شام، ورود به کوفه، خروج مختار، تعزیه بنی اسد، تخت سلیمان، فتح خیبر، ضربت خوردن حضرت علی(ع)، شهادت امام حسن(ع)، وفات پیامبر(ص)، وفات فاطمه(ص)، ذبح اسماعیل، باغ فدک، امیرتيمور، والی شام، عبدالله عفیف، شهادت امام رضا(ع)، شهادت علی اصغر، شهادت قاسم، عروسی شهر بانو، عروسی دختر قریش و دل درد یزید.
3-2- اماكن نمايش تعزيه يا تكيه
ساختمان اختصاصي نمايش تعزيه از دوره صفويه آغاز شد و در دوره قاجار به كمال رسيد. تنها در شهر تهران گويا بيش از سيصد تكيه ساخته شد كه ميتوان به تكيه دولت، تكيه حاجي ميرزا آغاسي، تكيه سيد ناصرالدين، تكيه درخونگاه، تكیه شاهي، تكيه سرتخت و... اشاره كرد.
شهرهاي كوچك و بزرگ و حتي روستاها هم هر يك تكاياي قابل توجهي داشتهاند. بزرگترين آنها تكيه دولت بوده است. كه گويا ظرفيت 20هزار تماشاگر و استفاده تعداد نامعينی بازيگر و وسايل نمايش و حتي رژه اسبسواران را داشته است.
3-3- بازيگران
بازيگران تعزيه ميبايد داراي ويژگيهاي خاصي باشند؛ اينكه صوت خوش و امكانهاي جسماني معين نيز داشته باشند.
بيضايي در كتاب نمايش در ايران در اينباره مينويسد: «چون شبيهها چهرهآرایي نداشتند، ناگزير بايد شمايل آنها با نقشي كه بازي میكردند متناسب باشد. مثلاً امام بايد خوشصورت بوده و ريش به قدر یک قبضه داشته و از حيث قامت، متوسط و حضرت عباس بلند قامت و شانهپهن و سينهفراخ و ميانباريك و علیاکبر جوان 18ساله، خوشقیافه و خوش قد و قامت و شبیه قاسم از حيث صورت مثل علياكبر از حيث سن كمتر از او باشد. گذشته از شمايل بايد آواز هم داشته و بتواند نقش خود را چه در هنگام مبارزه جنگي و چه در محاوره و خواندن اشعار خوب ادا كند. دختربچهها و پسربچهها هم بايد به این صورت بوده و به مقداري هوش داشته باشند كه بتوانند از عهده انجام نقش خود برآيند و به همين جهت هر آوازهخواني، تعزيهخوان نميشد و تعزيهخوانان خوب، خيلي كم و طرف توجه بودند...»
بازيگران را از لحاظ ايفاي نقش ميتوان به چهار گروه عمده تقسيم كرد:
1- مظلومخوانها: نقشهاي مثبت بودند. داراي بياني غمناک، صدايي خوش و رسا و با دستگاههاي موسيقي آشنا و در خواندن آواز مسلط بودند.
2- اشقياء: نقشهاي منفي را برعهده داشتند. داراي بياني حماسي و قدرت و گرمي صدا بودند.
3- نسخهخوان: شامل بازيگران بودند كه در نمايش سخن ميگفتند.
4- نقش يا سياهي لشكر: به كساني اطلاق ميشد كه در نمايش، بدون سخن بودند.
3-4- معين البكاء (كارگردان)
نقش كارگردان در تعزيهها را كساني كه به آنها تعزيهگردان، سرمدار، شبيهگردان و معين البكاء ميناميدند بر عهده داشتند.
عبدالله مستوفي در اينباره مينويسد: معين البكاء واقعاً شغل خود را خوب اداره ميكرد. اوامر او نسبت به تمام اين صد نفر شبيهخوان ارجحیت داشته موسيقي بيچون و چرا و بياندك وقفهاي اجرا ميشد. پسرش كه ناظم البكاء لقب داشت در فرماندهي به او كمك ميكرد. فرمانها به تعزيهخوانها با اشاره دست و نسبت به دسته موسيقي براي نواختن يا ساكت كردن آن با بلند كردن عصا بود كه بدون هيچ دستپاچگي و با متانت و وقار خاصي تمام كارها را اداره ميكرد. اگر اتفاقاً در يكي از گوشههاي مجلسي يا طاقنمایي جزيي صدایی خارج بلند ميشد با نگاه معين خود آنها را آرام كرده و به سكوت ميآورد.
3-5- دكور و تزيينات
تعزيه چه به صورت سيار و چه به صورت ثابت هيچگاه خود را نيازمند و مقيد به بازسازي مكان ندانسته است. معمولاً تعزيه روي سكويي كه وسط تكيه ساخته شده و به جاي سن بود باز ميشد. پرده و دكور در اين سن وجود داشت. در سبک نمايش از نمادها در دكور و تزئينات تعزيه زياد استفاده ميشده است كه در جاي خود درباره آن ميگویيم.
3-6- لباس و پوشاك تعزيه
بهیه خوشنويسان در مقالهاي با عنوان نقش لباس در تعزيه مينويسد: «نخستين مسالهاي كه در لباس در برنامههاي تعزيه جلب نظر ميكند وجود حالت تضاد و تقابل است كه در حقيقت اساس و پايه تعزيه را تشكيل ميدهد. به اين معني كه همواره مقابله خير مطلق و شر مطلق در تعزيه مطرح است... شبيهنامهنويسان و تعزيهگردانان از اهميت لباس در تعزيه آگاه بودند و ميدانستند كه اگر لباس در زندگي انسان، ضروري و داراي نقش موثر است در صحنه تعزيه اين نقش به مراتب دشوارتر و مهمتر و موثرتر ميشود. »
ايشان در قسمتي ديگر از مقاله خود اشاره ميدارد كه تعزيهگردان در بهرهگيري از تضاد در تهیه لباس رنگ را مهم دانستند. آنان ميدانستند كه رنگ سفيد نشانه پاكي و رنگهاي ديگر مانند سبز و آبي كمرنگ كه يادآور رنگ ملايم طبيعت و آب و آسمان هستند در سينه ايجاد آرامش ميكنند و رنگ قرمز را رنگ خونخواري و خونريزي و خونبارش ميدانستند و رنگ سياه از يك سو نشانه مرگ و ماتم در مقابل رنگ سفيد قرار داشت و از سويي ديگر واجد جنبه مذهبي و متانت بود.
معمولاًدر تهیه لباس تعزيه كسي به نام طراح لباس وجود ندارد و اين مسؤوليت را شبيهگردان، مانند ساير مسووليتهاي ديگر عهدهدار بود.
از نظر كلي لباسهاي رزمي كه شامل كلاهخود، زره و چكمه ميشود با مختصر تفاوت هم مورد استفاده شبيهخوانان گروه حق يا اولياء بودند و هم شبيهخوانان گروه باطل يا اشقیاء. عبدالله مستوفي كه خاطراتش را از دوره قاجاريه به شكل مفصلي نگاشته است: «لباس سيد الشهدا قباي راسته سفيد، شال و عمامه سبز، عباي ابريشمي شانهزري سبز يا سرخ بود. در موقع جنگ چكمه و شمشير هم داشت و در مواقع عادي نعلین زرد به پا ميكرد. شبيه پيغمبران و ساير امامان را بيش و كم همينطور لباس ميپوشاندند.
شبیه زنها پيراهن سياه (به ندرت سياه گلدار) كه تا قسمت پا ميرسيد برتن ميكرد و پارچه سياه ديگري را به سر ميافكند. طراحی اين روسري به قدري بود كه دستها را تا زير چشم مستور ميداشت به طوري كه جز نيني چشمها و سرانگشتان، تمام بدن به وسيله اين سه پارچه پوشيده ميشد.
معمولاً در تعزيه سه رنگ سبز، سفيد و سياه لباسهاي مقدسين كه شامل رسولان و انبياي الهي، ائمه اطهار و اهل بيت، هوادارانشان ميشدند، بود، لباسهايي كه شامل عمامه، پيراهن، قباي بلند، شال، كمر، شلوار و نعلین كه عباي نازكي روي آن پوشيده ميشد، بود.
لباس گروه باطل كه عبارت بودند از قاتلان، ظالمان، خلفا، حكام و سركردگان و افراد لشكر يعني آنهايي كه نيت به در سر داشتند معمولاً برگرفته از لباسهاي مردم عرب و لباس راهزنان بودند. خصوصاً شمر لباسش در مايه قهوهاي و سرخ بود كه بيشتر به حالت دامن قبا بر كمر زده يا آستينهاي بالازده نشان داده ميشود.
بيضايي مينويسد: به طور كلي اشقیا را با جامههاي سرخ و اوليا را با لباسهاي سبز و سياه و گاهي سفيد نشان ميدادند.
5- نشانه و نماد در تعزیه:
داوود حاتمی در مقالهاش در مورد نشانه و نماد در تعزیه میگوید: نشانه و نماد در تعزیه کاربرد بسیار دارد، چنانکه گفتهاند این نمایش باغی از نشانه و نمادهاست.از آن جملهاند انواع پرچمهای سبز، سرخ و سیاه که نماد اهل بیت، شور و انقلاب و سوگواریاند. علم، که نماد درفش سپاه امام حسین(ع) است و گفتهاند صورت واقعی آن را معمولاً سپهسالار وی- حضرت عباس- بر دست میگرفت؛ طشت آب به نشانه شط فرات؛ شاخه نخل و یا هر نهالی به نشانه نخلستان و درخت. چرخش به دور خود و راه رفتن به گرد صفحه به علامت گذشتن زمان و همچنین مسافرت. چتر که وسیله القای تازه فرود آمدن هر ولی یا فرشته به ویژه جبرئیل از آسمان است؛ زدن عینک سفید برای نشان دادن روح بصیرت و نیکدلی؛ عینک دودی برای جلوه خباثت و بدسگالی فرد مورد نظر؛ عصا که نشانگر تجربه و مصلحتاندیشی است؛ نگریستن گاه و بیگاه از میان دو انگشت بزرگ دست برای تاکید بر قدرت و فضیلت اولیاء در تجسم اوضاع آینده و همچنین پیشبینی بر تن کردن نیمتنه بلند سفید (کفنی) به نشانه نزدیک شدن مرگ و اعلام جانبازی؛ زدن یا افشاندن اندکی کاه بر سر برای نشان دادن ماتم نشینی؛ اسب سپید بیسوار به نشانه اسب امام حسین(ع) (ذوالجناح) و به شهادت رسیدن صاحبش؛ گهواره آغشته به رنگ سرخ برای بیان به شهادت رسیدن کودک شیرخوار امام حسین(ع)- علی اصغر؛ استفاده گاه و بیگاه از کبوتری سفید برای آگاهانیدن تماشاگران از دریافت نامه یا خبر و همچنین القای حس معصومیت و همدردی در آنها کجاوهنشینی شبیه زنان برای نشان دادن به اسیری رفتن آنها. نقشخوانی بر منبر ویژه اولیای نامدار است. بزرگی و کوچکی چهارپایههایی که گاه اولیاء برای سر دادن نقشهای خود بر آن میایستند وسیلهای برای مشخص نمودن پایه و مرتبه آنهاست.
6- گستره و جغرافیای تعزیه:
تعزیه اکنون در بین شیعیان بیشتر کشورها رواج و رونق دارد. هر ساله این رویداد نمایشی در کشورهای عراق، لبنان، ترکیه و مردم شبه قاره هند رخ میدهد. اولین مراسم عزای عمومی ثبت شده، برای حسین(ع) در قرن چهارم هجری در بغداد یعنی عراق برگزار شده است. عراق جایی است که مقدسترین زیارتگاهها در آنجاست و واقعة کربلا در این کشور رخ داده است. هیأتهای عزاداری و تعزیه در لبنان و جوامع شیعه در بحرین، در بین مردم ترک قفقاز، در آناتولی شرق در هندوستان، پاکستان و افغانستان هر ساله مشاهده میشود.
در هر صورت هر جا که شیعیان زندگی میکنند تعزیه نیز به عنوان یک نمایش و یک آیین مذهبی وجود داشته و دارد.
7- تعزیه، مردم و علما
از جنبههای مفید و ارزنده تعزیه که جنبههای معنوی و آموزندگی آن را قوت میبخشد، راه یافتن مراسم سینهزنی و سوگواری در آن است. در برخی مجالس تعزیه شهادتخوان ضمن نوحهخوانی و سینهزنی تماشاگران را دعوت به سینهزنی میکند. در کل در مراسم تعزیه فاصلهای بین تماشاگران و مجریان تعزیه نبوده است، آنطور که در تئاتر معمول است. در بیشتر مجالس تعزیه در شروع تعزیه، میان و پایان آن تماشاگران با تعزیهگران همراه میشوند. این همراهی خود را در سینهزنی و نوحهخوانی نشان میداد.
متاسفانه خیلی از تعزیهنامهها به علت اقتباسی که از مقتلهایی.... مثل روضه الشهدا شده است دارای اشتباهات تاریخی زیادی است، البته علما در برابر این رویداد نظرات متفاوتی دادهاند که همگی آنان در این تفکر مشترکندکه این مجالس نباید وهن به اسلام باشد و باید جهات شرعی در آن رعایت شود و با موازین اسلامی متباین نباشد. بنابراین با قید و شروطی اجازه دادهاند شبیهخوانی برگزار شود. امام خمینی(ره) در این باره میفرماید: «تعزیه و شبیهخوانی اگر مشتمل بر حرام نباشد و موجب وهن مذهب نشود اشکال ندارد ولی بهتر است به جای آن مجالس روضهخوانی را برپا کنند.»
در پایان مقاله به جای میبینم اسرار و جوانب اجرایی این نمایش کهن را برای کسب فیض ممکن در پیشرفت کار نمایش از زبان مصطفی اسکویی در کتاب تئاتر ایران بیان کنم.
1- انگیزه باطنی مجریان تعزیه دعوت مردم به مبارزه علیه غاصبان با طرح برخورد حق با ناحق، خیر با شر و جانبازی و پایداری بوده است.
2- تعزیه از لحاظ شکل اجرایی به استناد اسناد متقن ارائه شده، ریشه در اسطورهها و آیینهای این مرز و بوم داشته، پس با روان تماشاگرانش آشنا بوده است.
3- تعزیه نامهها واقعههایی منسوب به خاندان پیامبر و آل مطهر او بوده است که مردم ایران در طول اجرای چند صد سالة آنها سخت معتقد و پیرو آن بودهاند.
4- مجریان و تماشاگران معتقد به خدای یگانه، پیرو حضرت محمد(ص) و بالاخره آل علی(ع) بودهاند. بنابراین از صمیم قلب خواهان موفقیت اجراها بودهاند.
5- تعزیه مُبلغ شیعهگری، وحدت شیعیان در راه مبارزه با دشمنان دین و میهن و استحکامبخش حکومت شیعه بوده است. به زبان دیگر منعکسکنندة اندیشهها، خواستهها، آرزوها یعنی درحقیقت برقرارکننده ارتباطهای واقعی همهجانبه و واکنشهای خلاق میان مجریان و تماشاگران بوده است.
6- توده تماشاگر نه تنها وقایع و حوادث نمایش را باور داشت بلکه برای مجریان، بازیگران و البسه و وسایل نمایش شخصیتهای مثبت تا سرحد حقیقت ارزش و احترام قائل بوده است.
7- گریه آشکار و حتی تظاهر به آن، نشانه اعتقاد بیشتر به دین و علاقه به ائمه اطهار بوده است.
8- نمایش از لحاظ اقتصادی مشکل نداشت و بودجه آن به وسیله امنای حکومت، سرمایهداران و بازرگانان شهرها و بخشها، داوطلبانه پرداخت میشد.
9- حضور در اماکن نمایش و تماشای تعزیه به شرط اعتقاد به دین و شعائر شیعی شفابخش دردها، گرهگشای مشکلات و کسب ثواب برای دنیا و آخرت بود و تماشاگران برای استفاضه از این مواهب، هفتهها منتظر فرا رسیدن روزهای اجرا بودند.
این مقاله را با دو بیت آغازین از حسین منزوی شروع کردیم و با دو بیت پایانی این غزل، خاتمه میدهیم.
تا اندکی از حق سخن را بگذارند
باید که به خونت بنگارند دبیران
حد تو، رثا نیست، عزای تو حماسه است
ای کاسته شان تو، از این معرکهگیران.
غلامحسین دریانورد
منابع :
1-آژاند، یقوب – نمایش در دوره صفوی
2-بیضایی بهرام – نمایش در ایران
3-چلووسکی پیتر – تعزیه ایین و نمایش در ایرا ن
4-حاتمی داوود – مقاله تعزیه و تاریخچه آ در نزد خاور شناسان
5- خوشنویسان بهیه – مقاله نقش لباس در تعزیه
6- جنتی عطایی – بنیاد نمایش در ایران
7- عناصری جابر – شبیه خوانی کهن الگوی نمایش های ایرانی
8 -عناصری جابر – شبیه خوانی گنجینه نمایش های ایرانی مذهبی
9- گل زواره غلامرضا – ارزیابی سوگواره های نمایشی
10-مستوفی عبدالله – شرح زندگانی من
11- ملک پور جمشید – سیر تحول مضامین در تعزیه
12 -واعظ کاشفی- روضه ا لشهدا
13- ...
بی قند و قافیه
از تمام نوشیدنی ها
شعر
به چای می ماند
شبیه به هایکو
در یک استکان کمر باریک
رقص قرمزش را بعداز ظهر ها
باید بر دیوار ببینی
محصولی از شرق
با عطرهل و زعفران
با طعم قصه های هزار و یک شب شهر زاد
چه بوسه ی داغی دارد
این شعر قرمز
ویران
بی وزن و قافیه
بی خیال
بی کلمه ای در میان
سپید
مثل زائیدن شیر از سکوت
مثل آب
عریان
مثل باد
ویران
می ایی
با شیطنت های یک شعر نا تمام
۱
صدای نی انباني از دور
عروسی دختر شاه پریان است
یا جشن ختنه کنان پسری در ماه
۲
نشستم و به دریا گفتم
من بچه های خود را بزرگ خواهم کرد
ترانه های خودرا خواهم سرود
بعد اگر خواستی بوسلمه هایت را بفرست
۳
بين آن دونفر
ماه تمام دست به دست مي شد
واليبال ساحلي
۴
تنها از اين بندر
دريا با چشم هاي آبيش
ترو تازه مانده است
۵
آ بي ، آ رام و بي تفاوت
دريا همان بود كه بود
بعد از تو
فقط بغض غروب سنگين تر شده است
درکار نیست
به دهان پرندگان چشم دوختهام
و با تمام دلهاي شكسته
سوختهام
تا توانستهام
اين رويا را
از خواب آبهاي جهان بگيرمُ و
به شعر
تعبيرش كنم
مصراع آخر اين شعر
اگر هديه خدايان باشد؟چه حوصله ی عجیبی داشت
با این عقربه های کهنه و کند
چه دقت غریبی داشت
با این اذان صبح و
اخبار بی بی سی
چه کیف کوکی داشت
با این قدم های آهسته
و این دست های قانع
ساعت وستنواچ قدیمی
چه ثانیه های مواجی داشت
با نام پدرم
دریانورد
ساعت وستنواچ پدرم
ای کاش نمی خوابید .
قد و قامت
تو را بايد
در قاب قصيده ديد
با اين زلف آشفته و
خندان لب و
مست
حافظ بايد
غزلسراي تو باشد
با اين دلبري و پريواري
جان مي دهي
براي دو بيتي هاي فايز
و اگر نظامي بود
مجنوني داغ
از مثنوي تو مي ساخت
اما
همين بهتر
كه
رها و
آزاد
در ياد من شناوري!
انجمن
تئاتر انقلاب و دفاع مقدس با همکاری مرکز هنرهای نمایشی، مقدمات اجراي
نمایش "شش خاطره و یک شکست" را فراهم ميكند. نمايشنامه اين اثر به قلم
غلامحسين دريانورد، به تازگي منتشر شده است.\ به
گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، انجمن تئاتر انقلاب و دفاعمقدس نمایش
"شش خاطره و یک شکست" را برای اجرا به مناسبت هفته دفاعمقدس آماده
میکند. نمايشنامه اين اثر به قلم و بر اساس خاطرات غلامحسين دريانورد، در چهارمين دوره انتخاب نمايشنامههاي برتر مقاومت برگزيده و به تازگي توسط انجمن تئاتر انقلاب و دفاعمقدس در قطع پالتویی و 48 صفحه، با شمارگان دو هزار نسخه و بهاي هشت هزار ريال منتشر شده است. "شش خاطره و يك شكست"، با موضوع دفاعمقدس و شامل هفت اپيزود است كه توسط رزمندهاي به نام "يحيي" ـ شخصيت اصلي داستان ـ پيوند ميخورند. شش اپيزود اول نمايشنامه "شش خاطره و يك شكست" به بيان خاطرات "يحيي" از عملياتهاي طريقالقدس، فتحالمبين، والفجر هشت و 10، كربلاي چهار و پذيرش قطعنامه 598 ميپردازد و در بخش آخر نمايشنامه، سرنوشت يحيي پس از گذشت 20 سال از جنگ تحميلي توصيف ميشود. يحيي، در حاليكه حرفه نويسندگي را انتخاب كرده، در جستوجوي شخصيت و پيشينه خود در دوران دفاعمقدس است. کارگردانی این نمایش را محسن بابایی ربیعی و نیما دهقان برعهده دارند و تا مهرماه سال جاری در سالن شماره دو ایرانشهر به مدت یک ماه اجرا ميشود. |
|
توسط انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس وبه نقل از خبرگزاري كتاب ايران:
"شش خاطره و يك شكست" غلامحسين دريانورد منتشر ميشود
غلامحسين دريانورد، نويسنده از انتشار نمايشنامه خود با عنوان "شش خاطره و يك شكست" خبر داد و گفت: اين اثر كه بر اساس خاطرات خودم در دوران جواني و تجربه نزديك جنگ نوشته شده، در چهارمين دوره انتخاب نمايشنامههاي برتر مقاومت برگزيده شده و توسط انجمن تئاتر انقلاب و دفاعمقدس در دست انتشار است.
غلامحسين دريانورد، در گفتوگو با خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) اظهار داشت: نمايشنامه "شش خاطره و يك شكست"، با موضوع دفاعمقدس و شامل 7اپيزود است كه توسط رزمندهاي به نام "يحيي" ـ شخصيت اصلي داستان ـ به هم پيوند ميخورند.
وي با اشاره به واقعي بودن اتفاقات اين نمايشنامه افزود: 6 اپيزود اول نمايشنامه "شش خاطره و يك شكست"، به بيان خاطرات "يحيي" از عملياتهاي طريقالقدس، فتحالمبين، والفجر8 و 10، كربلاي 4 و امضاي قطعنامه ميپردازد و در بخش آخر نمايشنامه، سرنوشت يحيي پس از گذشت 20 سال از جنگ تحميلي توصيف ميشود. يحيي، در حاليكه حرفه نويسندگي را انتخاب كرده، در جستوجوي شخصيت و پيشينه خود در دوران دفاع مقدس است.
نويسنده كتاب "تا فراسوي دريا" در ادامه يادآور شد: نمايشنامه "شش خاطره و يك شكست"، در چهارمين دوره انتخاب نمايشنامههاي برتر مقاومت برگزيده شد و به همين مناسبت، توسط انجمن تئاتر انقلاب و دفاعمقدس در دست انتشار است.
دريانورد در پايان از انتشار 2 كتاب جديد خود با عناوين "گلگون و دريايي و "دريا و شب هاي صدف" با محوريت دفاعمقدس خبر داد و گفت: اين دو اثر، در آيندهاي نزديك توسط انتشارات دريانورد متشر خواهند شد.
غلامحسين دريانورد، متولد سال 1342 از بندر گناوه و داراي مدرك كارشناسي ارشد ادبيات نمايشي است. وي در حال حاضر، مدير مسوولي انتشارات دريانورد را برعهده دارد.
از جمله آثار وي ميتوان به "از درس و مشق شیدایی..."، " از عشق و نیمکتهای خالی؛ "رهآورد آورد"، "تا ساحل سپيد سعادت" "فانوسهاي ساحلي" و بيا كنار دريا اشاره كرد.
نگاهي به مجموعه شعر در جشن جنوبي چشمانت سروده غلامحسين دريانورد
شعر چيست؟ هر مجموعه اشعار و گاهي هر شعر يك شاعر پاسخي به اين پرسش است. بسياري از شاعران در طول دوران حيات و كار خويش، پاسخهاي متفاوت و گاه متضادي به اين پرسش دادهاند. پاسخ برخي به اين سوال بدعتي در جهان شعر تلقي شده و بسياري ديگر نيز پاسخي مطابق سنت ادبي غالب به اين پرسش دادهاند.
يكي از پاسخهاي آشناي شاعران معاصر به اين مساله، توجه به خاصيت ثبت احساسات شعر است. آنها شعر را عصاره لحظه عاطفي قوياي در دورهاي از حيات شاعر ميدانند. زبان، فرم و معنا در اين اشعار وابسته به آن لحظه و آني است كه شاعر به سرايش پرداخته است. رسالت چنين شعري انعكاس هر چه دقيقتر آن لحظه است. در جشن جنوبي چشمانت، اولين (و تا امروز آخرين) مجموعه اشعار به چاپ رسيده از غلامحسين دريانورد نيز در پي چنين نگاهي به شعر و شاعري سروده و چاپ شده چنان كه خود شاعر در ابتداي مجموعه مينويسد:
اميدوارم اين عكسهاي يادگاري را از من بپذيريد. عكسهايي از روزها و لحظههايي كه به سرعت از كنارم گذشتند...
دريانورد با اين نگاه در قالبهاي مختلفي طبع آزموده است. اشعار او در اين مجموعه، كه از چهار دفتر تشكيل شده، به صورت شعر سپيد بيوزن، غزل و دوبيتي سروده شدهاند. دوبيتي كهنترين قالبي است كه وصف و ثبت لحظههاي شاعرانه به طور سنتي در اين قالب انجام ميشده، دريانورد نيز به درستي از اين قالب استفاده كرده است. دوبيتيهاي او آميخته با حال و هواي بومي و بندري است كه اكثر شعرهاي او را در برگرفته:
همه ياران زخشكي خسته بودند
به بحر عاشقان پيوسته بودند
دريغا مثل يك لنج شكسته
دل من را به ساحل بسته بودند (دفتر چهارم، بندريها)
بخشي از دوبيتيهاي او نيز علاوه بر نزديكي در مضمون، اظهار ارادتي مستقيم به فايز دشتستاني است:
عمو فايز! دوبيتي بي تو تنهاست
و تنهاتر ز آن چشمون درياست
پريشون در پريشون شروههايم
دلم شام غريبون پريهاست (دوچشمون دوبيتيهاي خوبي، دفتر سوم، با فانوس قديمي شروهها شعرهاي سپيد كوتاه نيز در ميان انواع شعر نو، قالب تثبيت شدهاي براي همين لحظهنگاري است. چنان كه در شعر بسياري از شاعران سنت نو مثل احمدي، جلالي، م.آزاد و... به چنين اشعاري برميخوريم. در برخي از اين اشعار دريانورد موفق ميشود مخاطب را با خود همراه كند و احساس و خيال او را برانگيزد ازجمله:
راه هست و
شروهاي در غبار
و خاطراتي كه
با من راه ميروند
نيمي زخمي
نيمي شهيد
و نيمي خسته و خاكآلود!
(دفتر اول، تبسمي ساده و پيشانيبند سبز)
در برخي ديگر دريانورد چيزي به مخاطب ارائه نميكند تا لحظههاي او را خاصيتي فراتر از لحظههاي همگاني ببخشد. به طور مثال در دفتر سوم، با نام چند ترانه و كمي مشكلگشا، كه اكثر شعرهاي آن در قالب سپيدند و دغدغههايي روزمرهتر را نيز تصوير ميكنند: صفحه سفيد است / پر از سكوت و سايه و سلام / پر از آغاز / بر بالين آن بخواب و / روياهاي سبز خود را / بنويس.
غزلهاي اين 4 دفتر نيز يا با همين كيفيت لحظهنگارانه سروده شده يار و يادي رفتهاند، بخصوص در دفتر اول كه بيشتر ياد ياران شهيد شاعر را زنده ميكنند. به طور مثال در غزل علمداران شيدا كه به سرداران شهيد استان بوشهر تقديم شده با مطلع: شهادت در شهادت سبز مرداني برين بودند / علمداران شيدايي كه با طوفان عجين بودند. يا شعر حقتقدم كه بخصوص از لحاظ ايجاز يكي از اشعار برجسته اين دفتر است با مطلع: هر كجا بودي تبسم با تو بود / اي كه درياي تلاطم با تو بود. در برخي از غزليات اشكالات وزني و عروضي ديده ميشود يا بعضي جاها ايراداتي در رسمالخط باعث به وجود آمدن ايرادات عروضي شده چه بهتر بود كه با دقت بيشتر چنين خطاهايي ارزش شعر را نميكاست. مثلا در خون غزل از دفتر دوم: سجاده شبهاي مرا سرخ گرفته است / خون غزلي كه از خم ابروي تو جاري است (با توجه به وزن كز درست است، در بيتهاي قبلي نيز اين مساله رعايت شده).
بعضي غزلها نيز نگارش دم شاعرانه را در قالب غزل ميآزمايد ازجمله در غزل قلم و كاغذ و سيگار. اين نوع نگاه به غزل نگاه نويني است كه در برخي موارد موفق است اما هنوز نوعي تجربه جديد براي شاعران محسوب ميشود. در غزل، دريانورد بيشتر به غزلسرايان شعر جنگ نزديك است. شباهتهايي ميان او و غزليات هراتي، امينپور و حسيني ميتوان يافت.
بسياري از شعرهاي مجموعه، به فراخور از لغات محلي گويش جنوبي استفاده كردهاند. اين نكته مثبتي است كه به گستره لغات شعر فارسي ميافزايد و مخاطب آشنا را نيز با خود همراه ميكند. اما متاسفانه معني اين لغتها در كتاب نيامده كه فهم شعر و امكان تثبيت اين لغتها در زبان را كم ميكند.
از آنجايي كه شعر جديد، بهويژه اشعار بيوزن، بيشتر دغدغه خوانده شدن دارند تا شنيده شدن يا به خاطر سپرده شدن، نحوه چاپ و ارائه شعر بسيار مهم است. البته اين موضوع در كنار اوضاع سوت و كور چاپ شعر و مخاطب كم اين عرصه پارادوكسي پيچيده است. به هر حال در بندر جنوبي چشمانت در اين زمينه تجربه نسبتا موفقي است. اگر چه حجم زياد شعرها، كه حاصل ده سال فعاليت شاعر را بازتاب ميدهد، مخاطب را دچار اشكال ميكند.
مضامين اصلي آثار دريانورد، زندگي و افكار بوميان سواحل خليجفارس بخصوص ديار خودش گناوه و بوشهر و بندر و فرازهايي مهم از تاريخ دفاع مقدس است. پيش از اين دريانورد در نمايشنامههايش (صيقل، حنابندون و...) در آثار مردم نگارانهاش در باب زندگي مردم گناوه همين دغدغهها را دستمايه آثارش قرار داده بود. همين نگاه او به عنوان يك جنوبي كه در بطن سالهاي جنگ و زندگي مردم جنوب قرار داشته آثار او را، هر چند شخصي نيز كه باشد خواندني و سندي از زمانه خود ميكند. پرداخت صادقانه آثار او چه بسا فاصله درازي تا بلوغ نويسنده خود داشته باشند اما همين صداقت و همدلي او با مردم نگاه او را پذيرفتني و آثارش را خواندني ميكند. مثل باران پرندگان بهاري / ناگهان ميآييد / با عطر خاطرههاي دور / با گلي سرخ بر سينه / دستي به سر و صورت شهر ميكشيد / و با حجلههايي كوچك / كوچه ما را / تا دريا / ادامه ميدهيد.
مقصود صالحي
داخلي
بعد از ظهر
ايستگاه صلواتي
همين جاست
دلم را به صرف يک چاي و
گپ و گفتي
با تو آماده ميکنم
با اين چشم و اين
پيشاني بند
حتما اقتباس خوبي خواهد شد
صحنه بعدي را
در سه راه
"شربت نوش:"
ببينيد
خارجی – صبح
امروز پنجشنبه است
یادم باشد
کمی مشکل گشا بگیرم
ویک کتاب جیبی فایز
چه کنم
دست خودم که نیست
دلم تنگ است
خارجی – جند ساعت بعد
عصر یه خیر
آ قای آ سمان
آ قای سبز سپده دمان
شفا نویس روح زخمی جاشوان
من هم آ مدم
مثل همه
خسته
شرحه ای از شالت می خواهم
و چشمه ای از نگاهت
و لطفاً به من اجازه دهید
با صدای خودم
برای این دو کبوتر غمگین
چند دو بیتی بپاشم!
خارجی-شب- در اطراف ضریح تو
نگو که این ها کیستند؟
و از کجا آمده اند
خودت خوب می دانی
آنها نیز دلشان شکسته بود و
چه جایی بهتر از دعای کمیل.
وگرنه من کجا و
این همه شهید کجا
ديدن يا نديدن
نگاهي گذرا به سرگذشت نمايش فيلم و سينما در بندر گناوه
ورود انگليسي¬ها به ايران كه به طمع نفت، به اين گوشه دنيا آمده بودند، سبب شد كه سينما، آپارات و مقوله¬اي به نام نمايش فيلم نيز وارد جنوب ايران شود. همان طور كه فوتبال نيز خود را به اينجا كشانده بود. گناوه نيز تقريبا چنين با سينما و پديده جديدي به نام فيلم آشنا گرديد. قديمي¬هاي اين شهر خاطرات تلخ و شيريني در اين باره دارند البته گويا اين نمايش¬ها محدود به افراد خاصي بود و هنوز عموم مردم لذت ديدن فيلم را نچشيده بودند. تا اينكه سر و كله ماشين¬هايي در اين بندر پيدا شد كه برخلاف همگان بارش آپارات نمايش و چند حلقه فيلم بود و سه نفر كه متصدي نمايش و راننده و ... بودند. آن¬ها در جايي در شهر اطراق كرده و معمولا حول و حوش غروب پارچه¬اي سفيد را بر سينه ي ديوار بلندي كه معمولا در ضلع شرقي و يا غربي ميدان مركزي اين بندر بود، نصب مي¬كردند و منتظر مي¬شدند تا تاريكي همه جا را فرا گيرد و در اين گير و دار البته از بلندگوي اين ماشين و سينه به سينه، زمان و مكان نمايش فيلم نيز تبليغ مي¬گرديد. تا كم كم سرو كله مردم پيدا شود و درست روبروي پرده سپيد و تا نزديكي¬هاي ديوار بنشينند و گاهي ساعت¬ها منظم باشند. عاقبت با سلام و صلوات و در سوت و كف تماشاچيان، نمايش آغاز مي¬شد و نفس¬ها در سينه¬ها حبس مي¬گرديد. حالا مردم شاهد جان گرفتن آدم¬ها، ماشين¬ها و اشيايي روي ديوار روبرويشان بودند. اغلب اين فيلم¬ها، مستند¬ها و ميان پرده¬هاي كوتاهي بودند كه موضوع¬هاي بهداشتي داشتند؛ با پيام¬هاي نظير «فرزند كمتر زندگي بهتر». البته گاهي هم مردم شاهد بودند كه چگونه حسين كلاني مهاجم وقت تيم ملي بعد از اينكه مجروح و از ميدان خارج مي¬شد، دوباره به ميدان مي¬آمد و در هياهو و تشويق تماشاچيان گل پيروزي بخشي را به ثمر مي¬رساند. مردم اين شهر ديدن فيلم را تا زمان وقوع انقلاب با پديده¬اي به نام سينما سيار و در هواي آزاد و معمولا شب¬ها تجربه مي¬كردند و گاهي از طريق دستگاه¬هاي آپارات هشت ميلي متري به شكل خصوصي به تماشاي فيلم¬هاي ده پانزده دقيقه¬اي كه به دستشان مي¬رسيد، مي¬نشستند. گاهي اين فيلم¬ها نماها و موضوع¬هايي از خود بندر بود كه افراد با ذوقي، سه دقيقه، سه دقيقه فيلم برداري كرده و به هم چسبانده بودند. البته در اين زمان مردم و جوانان شهر با پديده¬اي به نام سينما كاملا آشنا و رفتن به سينما و ديدن فيلم را در سينماهاي بوشهر، شيراز، آبادان و ... تجربه كرده بودند. به خصوص تابستان كه مي¬شد سينماهاي اطراف چهاراه زند شيراز، پايگاه گناوه¬اي¬ها بود كه در دو سه ماه تابستان از شرجي و گرما گريخته و به آنجا پناه مي¬آوردند. به همين سبب آرزو داشتند كه چرا چنين سالن¬هاي نمايشي فيلم در شهرستان نباشد و صد البته كه تا هنوز به آرزويشان نرسيده¬اند و تاجران و سرمايه گذاران اين بندر تا كنون توجيه اقتصادي براي احداث سينما پيدا نكرده¬اند! در سال¬هاي اول بعد از پيروزي انقلاب مردم اين شهر حالا به پاي فيلم¬هاي سينمايي مانند «زنده باد فلسطين» «جاسوس سه جانبه»، «نبرد الجزاير» و مستندهايي در مورد روزهاي پر تب و تاب انقلاب مي¬نشستند و لذت ديدن فيلم¬هايي كه از مركز استان مي¬آمدند، نبودند. بلكه نهادهاي انقلابي نظير سپاه، جهاد و ... آپارات¬هاي نمايش، شانزده ميلي متري تهيه كرده بودند و فيلم¬هاي مورد نظرشان را نمايش مي¬دادند. و مردم نيز با خيالي آسوده¬تر در مساجد و سالن¬هاي ورزشي مدارس به تماشاي اين گونه فيلم¬ها مي نشستند. ديگر روستاهاي اطراف نيز از نعمت ديدن فيلم بي بهره نبودند. در همين ايام تكنولوژي ديگري نيز براي نمايش فيلم، پا تو كفش سينما كرده بود؛ پديده¬اي به نام «ويدئو» و قرار بود با توجه به نامش كه برگرفته از يكي از اسطوره¬هاي لاتين «ويدئا» به معني خداي معرفت بود، در خدمت شناخت و معرفت مردم باشد و از آن جا كه اين دستگاه كالايي قاچاق محسوب مي¬شد، در سال¬هاي نخستين ظهورش عموميت نداشت و فقط بخش¬هاي فرهنگي نهادهايي چون سپاه و جهاد و ... اين دستگاه¬ها را در اختيار داشتند و فيلم¬هاي مورد نظرشان كه كم نيز نبودند، نمايش مي¬دادند. در همين حيص و بيص سپاه يك دوربين فيلم برداري ويدئويي را نيز تهيه كرده بودند و از مراسم¬هاي مختلف شهر فيلم برداري مي كرد و بلافاصله آن را به نمايش مي گذاشت كه جاذبه¬هاي ديدن فيلم را دو چندان كرده بود. در اين سال¬ها فيلم برداري نمايش فيلم از طريق آپارات¬هاي سنتي ميلي متري و 16 ميلي متري عموميت بيشتري پيدا كرده و نهادهاي مختلفي متصدي اين كار شده بودند. البته در اين بين دستگاه¬هاي ويدئو زيادي بودند كه پنهان در ملحفه¬هاي سفيد به اين خانه و آن خانه مي¬رفت و پاي فيلم و نمايش فيلم را به خانه و جمع خانواده¬ها باز مي كرد. جوانان و مردم شهر هنوز در انتظار افتتاح سينمايي بندرشان بودند و هر چند وقت شايعه¬هايي به گوش مي¬رسيد كه كسي قرار است در فلان مكان شالوده¬ي سينمايي را پي بريزد. اما چند ماه ديگر مي¬ديدند كه در آن جا پاساژي شكل مي گرفت. در اين ميان نمي توان منكر فعاليت¬هاي اداره¬ها و نهادهايي بود كه سعي مي كردند با فراهم آوردن مكاني ثابت به نمايش فيلم بپردازند. تاسيس «سينما تربيت» در سالن يكي از دبيرستان¬هاي اين شهر در اين راستا انجام گرفت كه شروع بسيار خوبي نيز داشت. با آزاد شدن ويدئو، ويدئو كلوپ¬هايي نيز در شهر شكل گرفت كه قبلا زمينه¬هاي آن توسط ويدئو كلوپي به نام «خانه دوست» فراهم شده بود. حالا مردم مي¬توانستند بدون دغدغه و نگراني فيلم¬هاي مورد علاقه خود را از اين فروشگاه¬هاي عرصه محصولات فرهنگي به امانت بگيرند و به تماشا بنشينند. در حال حاضر با اينكه هنوز سينما و سالن ويژه نمايش فيلمي در اين بندر وجود ندارد و مردم همچنان فيلم¬هاي مورد علاقه¬شان را به وسيله CD و DVD و نوارهاي ويدئويي تماشا مي¬كنند اما يكي دو سالن و جاي مناسب هست كه از طريق ويدئو پرژكشن مي توان به تماشاي فيلم نشست و تقريبا لذت ديدن فيلم بر پرده عريض سينما را حس كرد. به خصوص وقتي در اين سالن¬ها شاهد نمايش فيلم هايي در قالب جشنواره هستيم. برگزاري جشنواره فيلم رشد كه اكنون سال دوم خود را در اين بندر تجربه مي¬كند مي¬تواند مقدمه نيكويي باشد براي گسترش و توسعه فرهنگ سينما و ديدن فيلم. شايد از اين طريق در كنار تاسيس دانشگاه¬ها و شكل گيري كتابخانه¬ها و كتابفروشي¬ها و ترويج و گسترش فعاليت¬هاي ديگر فرهنگي، هنري اين بندر از اين منظر نيز رونق بگيرد.
نگاهي به شهرستان گناوه
غلامحسين دريانورد
اينجا گناوه است. سرزميني با رنج هايي غريب و جاشواني سرشار از اميد. بندري با انديشه اي ژرفناك كه به آينده اي روشن و درخشان ميا نديشد. شهري كه قدمت آن به استناد منابع مكتوب و متون تاريخي ايراني و عربي به بيش از 1500 سال ميرسد. بندري كه آن را زماني «جنابه» مي خواندند و در دوره ساسانيان شهري پررونق و آباد و جزيي از استان «ارجان» ناحيه ي فارس بود و در صنعت پارچه بافي بي رقيب بود و از بنادر تجاري مهم اين مرز و بوم به شمار مي رفته است. و خيلي از مردم آن نيز به صيد مرواريد مشغول بوده اند.
اين بندر كه اوايل قرن اول هجري توسط عثمان ابن العاص فتح شده است همچنان در سده هاي دوم و سوم نيز پررونق و آباد بوده و در كنار «سينيز»، «سيراف» و «مهروبان» از بندرهاي مهم قلمداد ميشده است. و در همين سال هاست كه مردي بزرگ به نام «ابوسعيد» از گناوه عليه دارالخلافه ي عباسي بر مي خيزد و مناطق بحرين و اطراف آن را كانون نشر افكار و عقايد خود قرار ميدهد. و چه پنهان از شما كه در قرن سوم هجري گناوه ضراب خانه سكه نيز داشته است.
در سده ي چهارم هجري سفرنامه نويسان و مورخان همچنان از رونق اين شهر نوشتهاند جايي كه در آن كارگاه هايي براي بافتن اقسام بسياري از كتان موجود است و داد و ستد جريان دارد. و برخلاف امروز انواع و اقسام پارچه هاي مرغوب از اين شهر به ديگر شهرها و كشورها صادر ميشده است. خلاصه كلام در اين سال ها گناوه شاهد رشد و شكوفايي اقتصادي بوده است و تا حدودي نيز از نظر سياسي برتري داشته است.
از قرن پنجم هجري به بعد كم كم اين شهر رو به افول نهاده است و در يك دوره صد الي صد و پنجاه ساله رو به ويراني گذاشته و از قرن ششم هجري به بعد مورخان و سفرنامه نويسان از آن به عنوان يك دهكده نام بردهاند.
در دورهي صفويه كه معماري «امام زاده سليمان» از يادگاران آن دوره است، اگرچه گناوه ديگر رونقي ندارد اما بندر ديگري به نام «ريگ» ظهور پيدا ميكند. بندري كه در حدود هفده كيلومتري جنوب شرقي بندر گناوه قرار دارد و با توجه به افول بندر گناوه و نزديكي به جزيره خارك و حد واسط قرار گرفتن آن بين بندر بصره و بندر لنگه و بندر عباس جهت ماهيگيري و صادرات و واردات خرما، پشم و غلات و ... رونق گرفت.
اين بندر كه اينك يكي از بخش هاي مركزي شهرستان گناوه به شمار ميرود در دوره زند از گناوه شهرت بيشتري داشته و شاهد ظهور شخصيتهاي مقتدري به نامهاي «مير معنا» و «اميرعلي خان حيات داوري» بوده است.
در دوره قاجاريه از اواخر سلطنت مظفر الدين شاه تا محمد علي شاه و احمد شاه قاجار حيدرخان حيات داوري پسر خان علي خان حاكم بندر گناوه و بندر ريگ بوده است. وي در سال 1300 هجري شمسي اولين قرارداد اكتشاف چاه نفت در منطقه دشت قير (بالاي روستاي شول) را سر آرنولد ويلسون به امضا رساند و جادهاي به اين منظور از گناوه به فخر آوري و به دشت قير كشيده شد. اين رويداد باعث شد گناوه دوباره در كانون توجه قرار گيرد و بندر ريگ دچار ركود شود.
گناوه كم كم به عنوان بخشي از شهرستان بوشهر در دوران پهلوي شناخته شد و در پس از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1358 به شهرستان ارتقا يافت. در آن سالها شهرستان گناوه داراي سه بخش ريگ، مركزي و ديلم بود كه در سازمان آموزش فني و حرفهاي كشور در سال1375 نيز ديلم با ارتقا يافتن به عنوان شهرستان از بندر گناوه جدا شد.
بندر گناوه كنوني كه در نزديكي خرابه هاي شهر قديمي و با عظمت گناوه ي باستاني قرار دارد هم اكنون مركز شهرستان گناوه در فاصله ي 165 كيلومتري شمال غربي بوشهر قرار دارد و شامل دو بخش مركزي و ريگ ميشود كه با ارتفاع پنج متر از سطح دريا داراي دو دهستان به نامهاي حيات داوري و رود حله است كه كلا حدود چهل پارچه آبادي را در بر ميگيرد و مساحتي در حدود 2044 كيلومتر در ساحل شمالي خليج فارس دارد و در طول شرقي 77 و عرض شمالي 30 واقع شده است.
اين شهرستان از شمال به استان كهكيلويه و بوير احمد و شهرستان ديلم، از مشرق به استان فارس و شهرستان دشتستان از جنوب به شهرستان بوشهر و خليج فارس و از مغرب به خليج فارس محدود است.
اگر چه در خصوص وجه تسميه گناوه سخن بسيار رفته است و كوشيده شده با توجه به تلفظهاي «جنابا» «جنابه» «گنافه» «گنفه» «گنابه» «گنبه» و ... به نام گناوه برسند اما آخرين نظريه كه توسط يكي از شاعران و محققان اين شهرستان صورت گرفته است بيشتر به دل مينشيند. وي با استفاده از قاموسهاي مختلف لغات ثابت ميكند كه گناوه برگرفته از لغاتي همچون «كنفه» و «جناب» است كه به معني ناحيه و كرانهها ميباشد. و چه نام مناسبتر از كرانه به معني ساحل و لنگر اندازي توانسته وجود داشته باشد كه به گناوه تبديل گردد.
«امام زاده سليمان بن علي» كه گويا مقبره سليمان بن علي از اولاد زين العابدين علي بن حسين(ع) است و معماري آن منسوب دوره صفويه ميباشد؛ «تل گنبد» كه بقاياي تپه هاي قديمي جنابه به شمار ميرود از جمله آثار تاريخي شهرستان گناوه به شمار ميرود. به جز اين دو اثر ميتوان به «آتشكده باباكلو» كه در هيجده كيلومتري گناوه فعلي و پس از آبادهاي مال خليفه و مال قائد قرار دارد و «مقبره بي بي مريم» يا بي مره كه در محله بابا عليشاه بندر گناوه واقع است؛ اشاره كرد.
«تپه گيشهر» كه در يك كيلومتري بندر ريگ كنار ساحل خليج فارس واقع است؛ و «برج خان» كه يادگاري از خان علي خان حيات داوري حاكم بندر ريگ به شمار ميرود؛ و همچنين «حسينيه خان» كه با قدمتي دويست ساله به دست خان علي خان بنا شده است از ديگر آثار تاريخي شهرستان گناوه است.
اين آثار تاريخي در كنار جاذبه هاي طبيعي ديگري مثل «توديو» و طبيعت زيبا و دلنواز اين شهرستان به خصوص در اواخر سال كه دشتهاي آن رنگ بهار ميگيرد و ساحل ماسهاي يك دست و غروبهاي رويايي آن و همچنين بازارهاي بزرگ كه خرد و ريزي را مي توان در آن يافت شهرستان گناوه را براي هر مسافر و گردشگري جذاب كرده است.
اكنون اين شهر با جمعيتي بالغ بر (90000) نفر كه حدود 76 درصد آن در نقاط شهري و حدود 24 درصد آن در نقاط روستايي سكونت دارند، محل سكونت و پذيرايي مردم مختلفي از نظر فرهنگ و آداب و رسوم هست. زبان مردم اين خطه فارسي بوده و بيشتر مردم آن با لهجه محلي نزديك لري حرف ميزنند و اگر چه در اين سالها مهاجرت به اين شهر اوج گرفته است اما داراي فرهنگي خاص خود است. خوراكيها و آشاميدني و بازيها، نفرينها، دعاها، اصطلاحات و تعبيرات، ضرب المثلها، لالاييها، ادبيات، افسانهها و موجودات خيالي، باورها و موسيقي و مراسم و آيين هاي ويژه ي خود دارد.
مردم اين شهرستان در زمان وقوع انقلاب اسلامي و ساليان جنگ تحميلي كه تاريخيترين و پربهاترين روزهاي خود را سپري كرد. شانه به شانه مردم اين سرزمين شاهد لحظههاي ناب و با شكوه خود بود.
اين شهرستان در موقعيت دفاع مقدس با نثار بيش از دويست شهيد كه اينك در گلستان شهدا بندر گناوه و قطعه شهداي بندر ريگ و روستاي چهار اوستايي خفته اند دين خود را به اسلام و ميهنش ادا كرد.
حالا اين شهرستان پس از فرازها و فرودهايي كه در طول تاريخ به چشم ديده است، مي خواهد دورهاي ديگر را در اين سال ها تجربه كند دورهاي سرشار از اميد، ايمان، تلاش، عشق و سازندگي.
ان شاء الله
منابع و مآخذ:
1. گناوه، غلامحسين دريانورد، انتشارات هيرمند
2. نامه گناوه، غلامحسين دريانورد، انتشارات دريانورد
3. مقاله گذري بر تاريخ 1500 ساله گناوه نوشته عليرضا خليفهزاده
4. مقاله كنكاشي در تاريخ و تمدن فرهنگ گناوه نوشته رضا دشتي
5. وجه تسميه گناوه نوشته ايرج شمسيزاده
6. مقاله آشنايي با آثار تاريخي گناوه و بندر ريگ نوشته مرضيه منصوري نژاد
7. مقاله ظهور بندر ريگ در دوره صفويه و زنديه نوشته عليرضا خليفهزاده
اين شاخه گل
براي توست
و اين عكس كه
رو به دريا،
كنار غروب گرفتهام.
و يا حتي
اين ثانيهها
كه با حوصلهي تمام دارند
قلبم را نوك ميزنند.
و چه ميدانم
حتي اين شعر و
اين قرار...
بيخيال
فرض كن
وجود ندارم و
اين پا و آن نميكنم.
اصلاً مرا ببخش
كه قرار است بيايي
و مثل هميشه
بيخيال!
از كنار من بگذري!
خیلی خسته ام!
با این شعر بی مورد و
این ذوق بی وقت !
دوست ندارم
بنشینم و فکر کنم
اصلا به من چه ...
بگذارید کمی به حال خودم باشم
با خودم باشم
بزنم بیرون
فلکه اول
دوم ، سوم ، چهارم ...
اگر شده بروم بالا
تا برج 1/8/1342
تا میلاد گریه هایم
چه کسی فکر می کرد
من دریانورد بشوم و
راحت و بی دغدغه
کريستف کلمب تماشا کنم و
شاهد غرق شدن تایتانیک باشم
عشق هم عجب دردسری دارد !
کودکیم کجاست ؟
من به شدت
به علاقه پدرم و
چشم های مادرم نیازمندم
به کوچه هایی که به اندازه
استادیوم آزادی
بازیگوش بودند
خیلی دوست دارم
خودم بشوم و
از ساحل همین بندر
ستاره بچینم و
منتظز ماه تمام بنشیم
بزنم به خور و
مثل یک قاچاقچی مظلوم
جیبهایم را پر از شعر کنم و
دور از چشم ارزیاب ها
از گمرگ بیرون بروم
ببخشيد
قرار نبود جاشو بشوم و
با رنج هاي غريب بندرم
يزله بگيرم.
اما
چه كنم ،
مگر اين ني انبان سمچ
و اين شرجي بي امان
مي گذارد.
بگذريم ...
و حالا به چه فكر كنم ؟
/مكث/
بي اجازه بزرگ شدم و
انقلاب كردم
وبعد
به رود كرخه زدم و
يكي يكي
در كنار دوستانم
در شوش و اروندو شلمچه،
و چند جاي ديگر
عكس يادگاري انداختم .
و عاقبت
در حجله اي
كنار آب ركناباد و ياري خوش
پهلو گرفتم.
و حالا كه دارم
با اين ساعت ديجيتال و
اين وبلاگ بي برگ
وقت مي گذرانم
به چيزي جز
« آيين»
فكر نمي كنم
كه بي بندر و كوجه هايي تا دريا
كه بي شعر و شعله اي از انقلاب
كه بي كودكي من و
عكس هاي يادگاري جنگ
چگونه مي خواهد
دختر خوبي
براي پدرش باشد و
مادر بزرگي
براي خاطراتش !
متولد سال شعر و شمشیر
بزرگ شدهی بندری دور
افتاده کنار ساحل اوقات من
باچشمانی حیران و عریان
پر از دوبیتی و معادله های چند مجهولی
با دستانی که هنوز درد اولین مداد در رگ های آ ن
پای افشانی می کند
با وزنی تقریبا 78کیلو گرم
وقلبی ابری
کمی شاد
و به اندازه غروب های ساحل بندر گناوه غمگین
مقداری خشمگین
وبه اندازه تعداد چشمان عاشقان جهان مهربان
لحظه ای دل سرد
وبه شمار جمعه ها منتظر بی قرار
من به شکل ساده ای غلامحسین دریانورد هستم
دمی با فایز
شروه می خوانم
قدمی با نیچه
سیگار می کشم
به سینما می روم
دست در دست همسرم ماه
به تئاتر می روم
شانه به شانه کرگدن تنها
کتاب می خوانم
با یار مهربانم
جنگ را بلدم
با نانجکی که آ ن را در طاقچه گذاشته ام
و صلح را باید از
تفنگ پلاستیکی پسرم یاد بگیرم
خیلی عجیب است
از هر چه دروغ است بدم می آ یید
دوست دارم مر صبح
چهار ، پنج روز نامه بخوانم
و از صفحه های شعر آن
باد بادکی برای پسرم ایلیا بسازم
اهل موسیقی نیستم
اما نبض نوای هفت نی انبان
در پا های من می زند
عکس های یادگاری را خیلی دوست دارم
کنار دریا
بغل دست یک نخل
با چشم های یک شاعر
با لبخندهای پدرم در بازار صفا
با قلیان مادرم در امامزاده
وبه ویژه
با دوستانی که
صدای جوانه زدن بال بر کتفشان را می شنوم
گاهی سری به آ شیانه سیب می زنم
با دندان های آ دم
گاهی سرکی به دل
و ترانه های درخواستی
من اول آ بان 1342 را گرفته ام و می آ یم
پاییز در پاییز
بی هیچ رد پایی
به جز طرح مبهم کلماتی در هوا
من به شکل ....
كتاب
كلاس اول
آيين را
خودم مي نويسم
با الفباي
جاري در نامت.
در نامه اي از آموزش و پرورش
مي خواهم
مهرباني تو را
تدريس كنند
با نمره بيست.
و به پيوستِ
يك بوسه
تو را
در روز مادر
قاب مي گيرم و
به مقصد بهشت
امروز هم اتفاقي
نيفتاد
نه كلمه اي
نه رويايي
نه روز نامه اي
امروز كاش تعطيل بود
كه به وقت كودكي
شيشه اي را مي شكستم و
به سمت سكوت
فرار مي كردم
امروز هم مثل ديروز ...
حالا من چه كنم
با اين لنج سوخته و
اين ساحل دل مرده
چه دير رسيدي
چه تنها و چه بي رمق
بي هيچ موجي در راه و
بي هيچ رنگي در نگاه
چه دير رسيدي دريا ...ا
در اين دنيا
خانه كوچكي دارم
در حوالي بزرگراه رسالت و
ميدان نبوت .
باغچه اي سبز و سرخ
از گل هاي محمدي و
عطري دور از لالايي هاي مادرم :
« شب تارم خدايا ماه بنما
بيابان مبتلايم راه بنما
به حق احمد و محمود و مختار
دل ناشاد ما را شاد ينما »
و حالا كه
بي خيال هر چه خطر و خاطره است ، خوابم
دوست دارم
رويايي سبز ببينم .
خواب كسي كه
با صورتي نوراني ،
چشماني سياه ،
نگاهي مهربان و
ابرواني به هم پيوسته بيايد و
دستي بر چهار گيسوي بافته اش بكشدو
رويايم را معطر كند .
و دستش را كه
به انگشتري از جنس نقره و عقيق مزين است ،
پيش آوردو
به من سيبي سرخ و جامه اي از صنوبر
هديه دهد.
خوشحالم از اين كه
با اين آرزو
چشم در چشم ماه
هر شب مي خوابم...