X
تبلیغات
دریا نشر - مطالعه چند آيين ، باور ، اصطلاح عاميانه و موجود خيالي استان بوشهر
دریا نشر
هنر و ادبیات به ویزه شعر و نمایش

مطالعه چند آيين ، باور ، اصطلاح عاميانه و موجود خيالي استان بوشهر و ردپاي آن در ادبيات معاصر جنوب

در آمد :

« فرهنگ مردم » و « ادبيات معاصر » ، اين دو كليد واژه هاي اصلي اين مقاله مي باشند ولي اين كه كدام يك اصل قرار گيرند و كدام يك به حاشيه رانده شود تصميمي نگرفته ام و مي خواهم نگارش آن را تعيين كند .

اين كه اين دو در طول تاريخ خود بدوبستان هايي داشته اند وخدمات متقابل به همديگر كرده اند حرف تازه اي نيست و اينكه معمولا « فرهنگ مردم » منبعي غني و سرشار از ايده براي ادبيات و هنر بوده است نيز صحبت نوي نمي باشد و البته كه اين دو نوع ادبيات يعني عاميانه و رسمي در طول تاريخ در كنار هم جريان داشته اند و زندگي مسالمت آميزي را داشته اند .

اصطلاح فرهنگ عامه كه در سال 1846 از سوي ويليام نامس عتيقه شناس انگليسي ابداع شد به نحوي زندگي انسان ها در طبيعت ، رفتارها و همچنين معناهاي مشتركي گفته مي شود كه عامه مردم جامعه در زندگي روزمره با آن سر و كار دارند .[1]

ابتدا « فولكلور » يا فرهنگ عامه شامل ادبيات توده مانند قصه ها ، افسانه ها ، آوازها ، ترانه ها ، مثل ها ، معماها و ... مي دانستند . كم كم سنت هايي كه به طور شفاهي آموخته مي شود و آنچه مردمان در زندگي خارج از دبستان فرا مي گيرند جزو آن گرديد چندي بعد اعتقادات ، اوهام و پيشگويي هايي راجع به وقت ، نجوم ، تاريخ طبيعي ، طب و آنچه دانش توده ناميده مي شد را نيز به اين علم افزودند سپس آداب و سنن و رسومي كه راجع به هر يك از مراحل زندگي عمومي مي شود از جمله تمام پيشه ها و فنون توده ها را نيز جزو فولكلور به شمار آوردند . [2]

فرهنگ مردم را مي توان به سه دسته تقسيم كرد :[3]

1-    سنت هاي مادي كه شامل مجموعه آثار ،اشياء ، كالاها ، بناها و ... مي شود .

2-  سنت هاي رفتاري كه مربوط به رسوم اخلاق ،شيوه هاي قومي ،عرف و عادات مي گردد نظير شعائر و تشريفات ، رسوم ، جشن ها و اعياد ،آيين ها ، بازي هاي عاميانه ،عرف و عادات اجتماعي ، موسيقي .

3-  سنت هاي گفتاري كه مجموعه اي از سنت هاييي است كه در قالب كلمات ، جملات ، اظهار
مي شوند كه اين كلمات ريشه در اعتقادات ، باورها ، دانش ها ، فلسفه ها ، ارزش ها و نيازهايي كه يك جامعه دارند .

فرهنگ مردم معمولا ارزش و اعتبار خود را از پيوند جامعه و واقعيت ها دارد اخذ مي كنند نه از جنبه هنري و زيبا شناسي .

اما نويسندگان و شاعران و پژوهشگران سعي مي كنند با شناخت فرهنگ مردم خود و به كارگيري اين سنت هاي گفتار ، رفتاري و مادي در اثار خود كه معمولا شامل داستان ، رمان و شعر مي شود هم به اثر خود غنا بخشند و آن را رنگ آميزي كنند و حس و فضاي لازم را براي بيان خود فراهم آورند  و هم از اين سنت ها غبار زدايي كرده و در هيئتي تر و تازه و برجسته معرفي نمايند كه چگونگي استفاده و به كار گيري آن توسط نويسندگان و شاعران به فراخور آشنايي خود با فرهنگ مردم ديارشان هر كدام سعي كرده اند از اين سنت ها و يا به تعبيري از فرهنگ عامه در آثارشان استفاده كنند .

شاعران و نويسندگان معاصر استان بوشهر نيز در اين مورد مستثني نيستند . شاعران  نويسندگاني كه خيلي از آنها در ادبيات معاصر ايران جايگاه روشن و رفيعي دارند و توانسته اند بعضي از اين سنت ها را حتي جهاني كنند . ما در اين مقاله با توجه به فرصت كوتاهي داريم به جستجو و معرفي برخي از آيين ها ، باورها ، اصطلاحات ، موجودات خيالي استان بوشهر و رد پاي آنها در ادبيات معاصر جنوب مي پردازيم تا شايد پنجره روزنه اي براي شناخت فرهنگ مردم استان بوشهر به خصوص آيين ها ، نمادها باورهاي جاري در اين فرهنگ باشد .

 

نگاهي گذرا به فرهنگ عامه بوشهر و جلوه آن در ادبيات معاصر جنوب

همان طور كه در مقدمه اشاره شد در اين بخش به معرفي چند سنت ،رفتار ، گفتار و رفتاري استان بوشهر كه در فرهنگ مردم اين ديار جاري است و رد پاي آن در ادبيات معاصر به شكل فهرست وار مي پردازيم و جستجو و پرداخت بيشتر و نقد و تحليل و چگونگي كاربرد و كاركردهاي آن را به مجال ديگر و مقاله ديگر حواله مي دهيم .

1- آب روي طلا :

اين رسم در جنوب بسيار رايج است . معمولا اگر كسي بترسد آب روي طلا مي ريزند و به او مي دهند تا آرام شود .

منيرو رواني پور داستان نويس بوشهر در مجموعه داستان خود كنيزو چنين از اين رسم استفاده مي كند .

[ مادر مهربان بود . به پيشانيش دست كشيد . بلندش كرد و ليواني را به دستش داد . « بخور آب رو طلاس » . ][4]

2- آرمه داري :

همان ديار است ميل يا نفرت شديد نيست به چيزي كه در زنان باردار پديد مي آيد . از ميان چيزهايي كه زنان در قديم به خوردن آن ويار مي كردند مي توان به زغال ، برنج خام و گِل نام برد .

رسول پرويزي داستان نويس معاصر اين رسم را چنين در يكي از داستان هاي خود به كار مي گيرد :

[ اما دايي علو گوش نكرد . دم دم صبح زود سي ام « آرمه دارش » به حبيب كه سياه « منگوس » است نگاه كرد . ][5]

3 آقاي اشك :

امام زاده كه معمولا به فرزند يا نواده يكي از امامان دوازده گانه شيعه و نيز مقبره آنان گفته مي شود در فرهنگ عامه مردم ايزان و بخصوص در استان بوشهر جايگاه خاصي دارند . تعداد بسياري امام زاده در شهرها و روستاهاي ايران وجود دارد كه مورد احترام و تكريم مردم قرار دارد حتي اگرچه هويت و يا تذكره آن امام زاده نا معلوم و نامشخص نيز باشد .

« آقاي اشك » امام زاده اي در جفره يكي از محله هاي قديمي شهر بوشهر است كه رواني پور نويسنده مععاصر ايران چنين در رمان « اهل غرق » از آن ياد مي كند :

[ ستاره گريه مي كرد . شب و روز گريه مي كرد . به ياد آسمان كه روزي آبي بود و به ياد مردگان زميني كه راه به جايي نمي بردند و به خاطر تنهايي و بي كسي مردي كه در اطراف « آقاي اشك » پي گرده اي نان افتاده بود و هم كلامي نداشت تا با او غصه دلش را پاك كند ] [6]

يكي از شخصيت هاي داستان هاي منيرو رواني پور نيز چنين « آقاي اشك » را طلب مي كند :

[ كاش تاريك بود . برق اصلا نبود يا « آقاي اشك » زلزله بياد . زلزله بياد و همه چي برمبه . ][7]

4 اُپُل تشي :

سنگ درماني در فرهنگ عامه جايگاه خاصي دارد . محمد بياباني شاعر معاصر بوشهري در كتاب « حماسه درخت گلبانو » در توصيف اين سنگ هاي معدني مي گويد  « از سنگ هاي معدني و گاه گران قيمت اند كه هنوز در باورها جاي دارند . اين سنگ هاي زيبا و شگفت با رنگ هاي جورواجور از زرد تا خاكستري در اشكال و اندازه هاي مختلف ديده مي شوند . مهره ها از خاصيت دوگانه برخوردارند به همان گونه كه براي دارنده سود بخش اند براي همسايگان و يا كساني كه از آن بي بهره اند زيان بخش مي باشند . [8]

اپل تشي در فرهنگ مردم جنوب براي مداواي بيماري هاي خاص كاربرد دارد . اپل تشي گويا خود نوعي بيماري است كه با تاول هاي قرمز رنگي كه بيشتر روي پوست بدن كودكان ظاهر مي شود همراه است .

در رمان « كولي كنار آتش » درباره اين مهره مي خوانيم :

[ اين اپل تشي ، اين شوتو ، اين مخصوص زرديون ، اين براي درمان باباقوريه .

- چه جالب .

ظهر همان جا مانده بود . خوركي خوش و بشقاب هاي چيني و گل هاي آفتابگردان كه فقط در دشت ديده بود . ] [9]

5- امام زاده :

« صادق چوبك » در رمان « تنگسير » چنين از امام زاده كه منظور امام زاده عبدالمعيمن در محله امام زاده در حومه بوشهر است ياد مي كند .

[ اگر باورت نمي شه برو از سيد علي پيشنماز « امام زاده » بپرس . او برام استخاره با قرآن زد نه با
تسبيح ][10]

6 انبانه :

« پوست دباغي شده بز كه ني در آن قرار مي دهند و ني انبانه هم مي گويند و در مراسم عروسي و ختنه سوران مي نوازند . در قديم همراه با ني انبان آواز معيني خوانده نمي شد و با صداي ني انبان در دايره و تمبك تنها شپ ( دست ) زده مي شده است . ني انبان درمقايسه با ني جفتي به خاطر ساختمان ويژه و نحوه دميدن و وجود مشك از انعطاف زيادي در ايجاد نواسن برخوردار نيست . » [11]

ني انبان نيز كه در فرهنگ مردم جنوب و به ويژه استان بوشهر جايگاه خاصي دارد در ادبيات اين خطه نيز بسيار آمده است كه در ذيل به ذكر دو ، سه نمونه بسنده مي كنيم :

[  « انبانه » سال هاست / خشكيده / اما اين روزها / باد ني لبك / پر باد مي شود / ... ][12]

[ صداي « ني ابناني از دور / عروسي دختر شاه پريان است / يا جشن ختنه كنان پسري در ماه ] [13]

[ در هلهله پريان / و « ني انبان » جاشواني كه فتح آب هاي دور / مي آيند / رقص بندري خويش را / ديگر بار از سر بگيرند  ] [14]

7 اورباد يا كره اورباد :

اورباد يا كره اورباد نام اسبي افسانه اي در جنوب است كه البته اين افسانه در فرهنگ هاي مردم ديگر نواحي ايران نيز سابقه داشته و جاري است .

[ يه دسته گل ياس سفيد از باغچه قصر چيد و سوار كره اوربادش شد و رو نهاد به غربت . گفت : مي رم تا دختر مهربون تر از خودم پيدا كنم ] [15]

[ رئيس علي ! اي « اورباد » خشم و كين / دشمن اندر آبها كرده كمين / قطع بنما دست اين افعي گيج /
 ز آبهاي آبي پاك خليج ] [16]

8 اوسي :

صاحب كتاب سنگستان در مورد « اوسي » چنين مي گويد : « براي معالجه بيماران روش درماني ويژه اي در نظر گرفته شده است كه هم بر عليه خرافه پرستي عوام الناس دارد و هم به نوبه خود ياداور علم طبابت نزد مصريان قديم و بابليان است . بدانسان كه براي درمان بعضي از امراض مهره هاي خاص خود نيز به كار گرفته مي شود كه بايد هر يك را تا درمان كامل به گردن آويزند . قبل از آويزه مهره به گردن لازمه كار است كه اول مهره را « اوسي » كنند . « اوسي » به معني طاهر كردن مهره و خواندن افسون بر روي آن است و اگر چنين نكنند درمان بي اثر است . » [17]

و اما رد پاي « اوسي »در ادبيات معاصر جنوب :

[ ......... شتاب زده توي صندوق خودش گشت . مهره هاي مار را بيرون آورد ، دهانه چادر را پاييد ، مهره را توي دست آيينه گذاشت .

- اين را بگير ، هر كسي كه باشد به سراغت مي آيد . اما فراموشت نشود بايد آن را اوسي كني ][18]

9 اهرم او برون :

در فرهنگ مردم ممكن است بر اساس يك حادثه يا پديده طبيعي و يا غير طبيعي به عنوان مبدأ تاريخ قرار بگيرد . « عهد دقيانوس » ، « سال غرقو » ، « سال قحطي » ، « سال ملخي » از جمله اين سال هاست .

« اهرم او برو » نيز به سالي مشهور شده است كه در آن سال اهرم را آب برده است . آن سال به نقل از كتاب « سنگستان » سال 1331 هجري قمري است و به زماني مربوط مي شود كه سيلي عجيب تمامي
خانه هاي اهرم را بن كن كرده و با خود مي برد .

منوچهر آتشي شاعر برجسته معاصر ايران چنين در شعري از اين سال ياد مي كند :

[ تنها شيب هاي سرخ شقايق / با ما بيا / از اين مسيل / خاطره سال هاي آب / سال سفيد سيل / سال گسسته يال و دم « اهرم او برون » ][19]

 

10- اهل غرق :

اين عبارت كنايه از كساني است كه در دريا غرق شده اند و ساكن اعماق دريا شده و زندگي جديد را آغاز كرده اند . منيرو رواني پور با الهام از اين عبارت رماني با اين نام دارد .

[ اهل غرق غبه دريا منم / مسقط الرس گل تنها منم ] [20]

11- بابِل :

درخت هايي نظير كنار ، گز ، نخل ، ليل ، گل ابريشم و ... در فرهنگ عامه مردم جنوب داراي ريشه هاي عميقي هستند تا جايي كه در برخي موارد اين درخت ها مقدس شمرده شده اند . بابل نيز يكي از اين درخت هاست . درختي گرمسيري داراي چوب هاي سخت كه در صنعت بومي لنج سازي مورد استفاده قرار مي گيرد . بابل فرنگي هم درختي ديگر است با گل هاي ريز زرد رنگ معطر و اما نمونه به كارگيري آن در ادبيات معاصر جنوب :

[ وقتي به جنگل بابل ها رسيدند ، ننه مرتضي درست نفهميد كه به نظرش آمد يا واقعا ديد كه با وجود اين كه هيچ نسيمي نمي وزد همه بابل ها شاخه تكان دادند و گل هاي ريز و معطر خود را بر سر ليلي ريختند . جنگل بابل ها هر دو را بلعيدند . ] [21]

[ شايد كسي آنجا از پشت برگ هاي سبز ، « بابل و گل ابريشم » تاريخ مردمان بندر را دوباره مي خواند ][22]

12 بوسلمه :

به نقل از غلامحسين ساعدي در كتاب « اهل هوا » بوسلامه كودكان را در ساحل مي گيرد و با خود به دريا مي كشد . شب هنگام به وقت حركت كشتي هاي بادي در خليج بوسلامه از دريا بيرون آمده ، جلوي كشتي مي نشيند تا ملواني جلوي كشتي آيد . بوسلامه خود را به دريا مي اندازد . ملوان به گمان اين كه دوستش به دريا افتاده به دنبال بوسلامه خود را به دريا مي اندازد . در دريا بوسلامه به سبب آن كه پر قدرت است ملوان را به زير آب مي كشد . ] [23]

[ بوسلامه ساكن دشت روي درياها با يكي از آبي ها عروسي مي كرد . در درشت ترين مرواريد دريا را در دهان ماهي كوچكي مي گذاشت تا ساكنان زميني آنان كه از زيباترين جوان خود را به عنوان ني زن به شادباش عروسي او مي فرستند ، مرواريد را بيابند تا ابد از رنج جستجوي نان رها شوند . ][24]

[ شبي بود . دريا دلي زنده داشت / نگاهي عميق و فريبنده داشت و دريا پر از بوي « بوسلمه » بود / پر از كينه دشمنان عنود ][25]

13 تُفكه دادن :

« آب دهان در عمليات جادوگري و براي دفع چشم زخم و غيره به كار مي رود » [26]

اين رسم و آيين ريشه در نظر زندگي دارد . هر گاه كسي به خانه شخصي كه نوزاد داشته باشد وارد شود و نوزاد را ببيند ، بلافاصله بايد جمله « نام خدا » ، « ماشاءالله » را بر زبان جاري كند و پس از آن بايد حتما انگشت سبابه خود را با آب دهان نيمه خيس كرده و به پيشاني كودك بزند . اگر اين كار كه به آن تفكه دادن مي گويند ، انجام ندهد و بعد از رفتن وي اتفاقا بچه مريض شود درباره اش خواهند گفت : چشمش كور شود كه دلش قبول نكرد بچه ها را تفكه بزند . » [27]

[ يكي از طلسم هايش را آورد و به شاخ كپ كپي آويزان كرد و دي منصور « تفكه » خود را به آن ماليد ] [28]

[ مادر بزرگ بسيار قصه داشت آقا ... ماما ... دزد ... آه ... مهره هاي دل دوستي ، نگاه كن از زير ماسه ها بيرون آمده اند ، گرسنه اند . به دنبال تفكه فلفل مي گردند . ماما دزد . ] [29]

در مورد دفع نظر آيين و مراسمي در استان بوشهر وجود دارد كه شنيدنش در اين قسمت خالي از لطف نيست . اين آيين به نام آيين « تابه گرمك » موسوم است كه به نقل از كتاب سنگستان و از زبان محمود دانشور مي شنويم :

تابه گرمك :

« بوشهري ها اگر كودكي داشته باشند كه در اثر بيماري و يا علل ديگر ضعيف و لاغر باشند و اين ضعف و لاغري ادامه پيدا كند ، معتقدند كه ديگران او را نظر زده اند و براي رفع اين نظر زدگي شب چهارشنبه « تابه گرمك » مي كنند به اين معني كه چهارراهي را انتخاب كرده و آتش مي افروزند و تابه اي را روي آن قرار مي دهند .در اين موقع يك زن و دخترش ( حتما بايد اين عمل به وسيله يك زن و دخترش كه عزب باشد صورت بگيرد ) دو طرف آتش مي ايستند . آن گاه يكي بچه را در دست گرفته و به ديگري رد مي كند و ديگري نيز او را به اولي بر مي گرداند وهمين عمل تكرار مي شود و مادر طفل موظف است ظرفي را كه محتوي آب و يك قطعه زاج سفيد است روي تابه بريزد . زاج در اثر سوختن خواهي نخواهي به شكلي در مي آيد و آنها را به شكل صورتي تعبير مي كنند و مثلا با حدس صائب !! خودشان آن را به صورت يكي از آشنايان كه روز طفل را ديده است تشبيه مي كنند . آن گاه شخص « نظر كرده » را پيدا كرده و خواهش
مي كنند كه پنبه اي را با آب دهان مبارك خود آلوده نموده و با دستش به پيشاني كودك بمالد و معتقدند كه به اين وسيله « نظر زدگي » رفع و كودك شفا يابد . » [30]

14 تي تروك :

منوچهر آتشي ، شاعر معاصر و صاحب سبك معاصر به همراه ايرج صغيري ، صادق چوبك ، منيرو رواني پور ، احمد آرام و ... از جمله نويسندگاني هستند كه از فرهنگ مردم استان بوشهر در آثارشان بهره كافي بردارند و با به كارگيري صحيح باورها ، نمادها ، آيين ها و اصطلاحات جاري در اين فرهنگ آثار خود را از اين حيث پربار نموده اند و جلوه خاصي نيز به اين باورها داده اند . « تي تروك » كه در فرهنگ جنوب به مرغي خوش خبر و مرغ شب تعبير مي شود بر شاخسار اشعار آتشي خوش نشسته است آن جا كه
مي گويد :

[و از صداي « تي تروك » هر انساني / كه از فضاي شهر مي گذرد / سرود عاشقانه فراهم مي دارم / بر مهتابي ها ] [31]

[ و آواي « تي تروك » / از ظلمتي به ظلمت ديگر مي غلتد / و روي روستاها  و كشتزارهاي ايمن اميدي پراكند از كيسه گلو : / تي ... تا ... رو ... / تي ... تا ... رو ] [32]

[ سخن از باد و باران گفت / و از تيتر مرگ اگر پاسخ ندارد سال پر بركت / غم دل و توان با ساز قليان گفت ] [33]

15 سي رضا :

سيد رضا « سيد رضا كاظمي » سيد بزرگواري در بندر گناوه است كه جايگاه خاصي در فرهنگ مردم اين بندر دارد .

[ گريه حزن انگيز و خفه داوود كه خورده بود به گوشش ، زير لب ناليده بود « يا جد سي رضا »[34]

16- شالو :

به نقل از دكتر حميدي در كتاب فرهنگ نامه بوشهر شالو پرنده دريايي سفيد رنگ نوك دراز ، پا بلند كه در بعضي از بنادر آن را شيلو مي گويند . كبوتربازان به كبوتري كه كم پرواز مي كند و به سرعت پايين مي آيند نيز شالو گويند . [35]

ولي گويا شالو همان مرغ دريايي است . مرغ ماهيخواري كه در دريا زندگي مي كند و ديدن آن براي جاشوان مژده رسيدن به ساحل است .

[ به دنبال دل رفته بودم / به دنبال دريا / و در جستجوي سري بودم از جنس شالو ][36]

[ شعر شالو / هرم شرجي / رقص موج / مژده پيوند شبنم با من است ][37]

[ آن گاه تو را / سوار بر قايق ها / تا دوردست هاي دريا / در جشن شالو گمشده خواهم برد ][38]

[ عليباش كه تو آمد تو مشتش « ها » كشيد و دست هايش را به هم ماليد . خداخواست بلند شود و با دستش به بيرون اشاره كرد . عليباش شالو ... شالو ][39]

17 غولك :

موجود افسانه اي كه مردم منظقه معتقدند اين موجود گاهي صرفاً براي خنده و مسخره پيش آدميزاد ظاهر مي شود . به شكل هاي مختلف در مي آيد و از سوزن و جوالدوز مي ترسد . در ميان مردم كرانه خليج فارس مثل ها و قصه هاي بسياري درباره غولك و جن و پري و ديو شنيده مي شود .

[ آخر همه اش كه به دل و جيگر تنها نيست ، زور و بازو هم لازمه ، اونم جنگيدن با وزراي بحريني كه يه گز مل داره و مثل « غولك » مي مونه ] [40]

[ سكينه گفت حبيب سبيل بود ، خواسته خالو را لخت كند . هاجر گفت « غولك » بود . مذتضي گفت : خالو بهره داره ] [41]

[ حول و حوشم ، آل و يال و « غولك » است / زرق و برق زر كلام پولك است ] [42]

[ از همه بدتر دريا هم با او خوب تا نكرد و مثل « غولك » روي زندگي اش افتاد ] [43]

18- قلاجو :

در بعضي روستاهاي دشتستان ، هنگامي كه كودكان چيزي را گم مي كنند در حال جستجو ، اين كلمه را تكرار مي كنند .

[ ... در كوچه هاي فقر / كودكان قلاجو / و آبشار جستجو ] [44]

 

 

19- كر زنگرو :

حيواني است افسانه اي كه بيشتر براي ترساندن بچه ها از آن استفاده مي شود و معروف است كه بچه ها را با خود مي برد . در روايت ديگر كرزنگرو حيواني است افسانه اي كه گفتار و رفتار آدم را بلافاصله تقليد كرده و اداي او را در مي آورد و در اين مورد اصلاً خسته نمي شود .

[ و بعد خنديد و ادامه داد : « كرزنگرو » اومد جلوش ] [45]

20- كلاگري :

رسم و عمل سفيد كردن مس را مي گويند .

[ مردها چه مي كنن ؟

« هيچي ، تو چادر مي مونن و برخي كلاگري مي كنند »

« كلاگري ؟ »

« دخترك به پوست سوخته مرد نگاه كرد و خنديد :

« مس سفيد كردن » ] [46]

21- كُنار :

به ضم كاف ، ميوه درخن سدر كه خوردني است .

درخت كنار و يا سدر در فرهنگ مردم مختلف جهان جايگاه خاصي داد كه به نقل از كتاب « فرهنگ
نمادها » به پاره اي از آنها اشاره مي كنيم :

« سدر نمي پوسد ، سدر ديرك هاي خانه را بسياري چرا كه روح ها را از مناد حفظ مي كند . »

مصريان از سدر ، قايق ، تابوت و مجسمه مي ساختند . عراقيان زمان سليمان ، چوب بست هيكل اورشليم را با سدر ساختند . مجسمه هاي يوناني و روي از سدر و چوب بود . از چوب صمغ دار‌ان روميان مشعل
معطر مي ساختند . روميان صورت خدايان و نياكان خود را بر اين چوب كه آن را مقدس مي دانستند ، حكاكي مي كردند . سلتي ها با صمغ سدر سر دشمنان بذر گمنش و اشراف زاده خود را اندود مي كردند ][47]

« سدره المنتهي » نام درخت كنار بزرگي است كه بنابر روايات بر بالاي آسمان هفتم قرار دارد و برگش مانند گوش فيل و ميوه اش مانند كوزه است . علم ملايكه و ساير مخلوقات به آن منتهي مي شود و از آن در نمي گذرد . هيچ موجودي جز پيامبر اسلام در شب معراج از آن نگذشته است و آن چه وراي آن است جز خداي ندانند . از پاي اين درخت رودهاي از آب هاي صاف و روشن و شير تازه و باده خوشگوار براي نوشندگان روان مي گردد . درباره بزرگي آن گفته اند كه اسب سوار در سايه اش هفتاد سال راه را مي پيمايد و يك برگ از ان روي تمام مردم سايه مي افكند . به روايت قرآن كريم ( نجم 13 ) پيامبر به جز شب معراج يك بار ديده دل خدواند را نزد سدره المنتهي مشاهده نمود » [48]

در فرهنگ مردم استان بوشهر نيز كنار در هاله اي از افسانه نماد قرار دارد و گاهي آن را مقدس شمرده اند . در آثار نويسندگان معاصر جنوب نيز « كنار » تقريباً حضور پر رنگي داشته است .

[ آرام آرام به باغ مي رسيدند . هميشه روزهاي جمعه مي رفتند باغ كنار مي چيدند ] [49]

[ راسه اي دارد كه از جنگل هاي كنار گذشته است و از كناره دريا پيچ مي خورد ] [50]

[ و از كوچه هاي سحر مي گذشتي / كنار كُناران شب خيز / و دستي / ورودي / به خواني گندمت
مي گشايند . ] [51]

[ نخل و كنار و بابل تنگك / گيسو پريش / فرياد و ضجه را / تا خانه خانه دلوار / پرواز مي دهند . ] [52]

[ سمت شرق خور ، جنگل از انبوهي از كنارهاي معروف به كنار بال با او واقع شده بود كه كاملاً خود را مي پوشاند و استتار مي كرد ][53]

[ غروب است مرد ! شانه سبزه آن هم كنار جني ! بچه هان ، بس كن زن ! بس كن . شاخه ها كه با دستان مرد بر دهانه تنور خم مي شوند . ] [54]

[ كنار مهنا گرد گرفته و سوخته و خاموش ، برگ هايش ريز و تيغ هاي خنجري اش برزخ و خشمگين كنار جاده نشسته بود ] [55]

22 غرايم نشيني :

احمد ريشهري صاحب كتاب ارزشمند « سنگستان » آيين غرايم نشيني را چنين شرح مي دهد :

« غرايم جمع غريمت به معناي افسون ها و دعاعايي است كه براي شفا يافتن بيماران يا براي رام كردن مار و جانوران ديگر نظير آن به كار مي رود . گاه غرايم را در ميان جمع و به منظور خاصي مثلاً شناختن دزد به كار مي گيرند و انجام آن را « غرايم نشيني » مي نامند .

غرايم دزد شناختي در خانه « دزد زده » چنان است كه وقتي اموال خانه اي به سرقت برود و دزد ، دستگير و شناخته نشود معزّي را دعوت مي كنند و از وي مي خواهند كه دزد را معرفي كند . براي همين منظور عده اي در مجلس غرايم حضور مي يابند و در حالي كه « مغرم » در ميان جمع نشسته و كاسه آب و آيينه اي در پيش روي گذاشته است ، دختر هفت يا هشت ساله اي را فراخوانده و آن گاه روي ناخن دستش وِرد بخصوصي زمزمه مي كند تا بدان حالت قيافه دزد براي او بيايد و در كاسه اي كه روي آيينه قرار دارد مجسم شود . حال به چه صورت شكل و هيبت دزد در خيال دختر جلوه گر مي شود ؟

... ريشه در سابقه ذهني دارد كه چون اهالي آن محل قبلاً در خانه خود سر صحبت را باز كرده اند كه احتمالاً منزل فلاني را فلان مرد سابقه دار محل  دستبرد زده است و بقيه افراد نيز گفتگوي پدر و مادر خود را شنيده اند آنگاه كه دختري را حاضر مي كنند تا بروي ناخم او دزد را احضار كنند . خواه ناخواه دخترك با همان ذهنيت قبلي خود ، مردي را در خيال خود متصور مي بيند كه پيشتر نامش را از پدر و مادر خود شنيده بوده است و بعد از آن كه ظاهراً سارق شناسايي شد ، مغرم با آن تجربه آموخته شده خود مي گويد :

من نام دزد شما را نمي توانم فاش كنم زيرا فتنه و آشوب برپا مي شود . بعد از ختم مجلس غرايم و بيرون رفتن مغرم از خانه ، افراد حاضر در جلسه مزبور براي آن كه راست و دروغ قضيه را معلوم دارند و حتماً بدانند كه دزد چه كسي بوده است از دختر پرس و جو مي كنند و او نيز همان فردي را كه در خاطر ديده است براي آنان معرفي مي كند »[56]

و اما شاهد آن درادبيات معاصر جنوب :

[ چقدره برايش « غرايم » نشستند اما فايده اي نداشت ][57]

23 مروا :

« مرواتون همه سال » اصطلاحي است در رديف « صد سال به اين سالها » است كه هنگام شركت در مراسم مذهبي مي گويند و مفهوم آن اين است كه هر ساله زنده باشي در اين جور مراسم خدمت كني و شاهد چنين روزي باشي .

براي مشاهده اين رسم بوشهري باز به سراغ ايرج صغيري مي رويم كه در آثارش چه داستاني و چه نمايشي رويكردي جدي به فرهنگ مردم استان بوشهر و به خصوص به شهر بوشهر دارد و به همين دليل است كه وي با اجراي نمايش «قلندرخونه » در دهه پنجاه ضمن معرفي آيين هاي دريايي و عاشورايي بوشهر فرهنگ مردم اين خطه را جهاني كرد و خود را نيز به عنوان يك هنرمند صاحب سبك معرفي مي نمايد .

و اما مروا

[ ماه رمضون هم داره تموم مي شه . زن عامو مرواتون همه سال ، نماز و روزتون قبول . ][58]

24- وهچيره :

در فرهنگ مردم استان بوشهر به صداي بلند كسي گفته مي شود كه معمولاً يك كابوس وحشتناك ديده است .

[ « وهچيره » اي تنومند كشيده از گلوي كوه ] [59]

[ اول گلپر بود كه «وهچيره اي » كشيد چون كه چشمان گلپر خيلي تيز است و مي تواند خيلي شب ها آدم هايي را كه توي ماه را مي روند ببيند . ] [60]

[ شايد « وهچيره شان » به گوشت نشسته باشد چون همان دم اكو سياه چماق مي كشد و سير و سفت كتكشان مي زند به قصد كشت ] [61]

[ از پشت بام شب و روز صداي « وهچيره » زنان مي آمد ] [62]

25- يال :

موجودي افسانه اي در جنوب ، از بدخيمان ماده ، جگرخوار است ، به ؟؟؟؟؟ زدن و يا در بدن لانه كردن تنه آن زن آمده ، درون انسان ها رخنه كرده ، جگرشان را در آورده و خوراك خود و بچه هايش مي كند . يال در جنوب « دي يال » ما در يال هم مي نامند  .

[ و مي بيند او را جگر با دست و خون چكان در دشت / ها ؟! اين گاه صبح دي يال ؟! ... اين گاه صبح ؟! و سكوت و چشمان سرخ و خيره دي يال و موي پريشان را نشان بر خاك . ][63]

26 يزله :

« برگزاري اين رسم در مجلس هاي شادي و يا عزا هر دو رواج دارد . در وهله شادي ، شادي كنان ، رقص مي كنند و كف مي زنند . يك تن سرخوان مي شود و در جمع نشسته و يا ايستاده همسرايان شعرخواني مي كنند و آنان پاسخ مي دهند ... اين رسم در مرحله عزاداري ، سوگواري يا شعر خواني و سينه زني نشسته يا ايستاده برگزار مي گردد . » [64]  

« كهنسالان بوشهري اين نوع سينه زني را « برحيدري » مي نامند . در حال حاضر اين شيوه اغلب بر پايه لوحه هاي شعارگونه دسته هاي عزاداري است و نامگذاري عناوين « ايا مولا » ، « ايا مظلوم » و « گل يا حسين » به جاي بر حيدري نيز به همين دليل است . » [65]

 گفتم « ننه بزرگ ، حالا مي خواي برات شروه بخونم و نوحه عاشورا و يا « يزله » كنم . ][66]

ÿ

مراد از اين مقاله همان طور كه اشاره شد گشودن پنجره اي ديگر براي شناخت فرهنگ مردم استان بوشهر و همچنين آشنايي ادبيات معاصر اين خطه بود و انتخاب نمونه هاي رفتاري ، گفتاري و مادي فرهنگ مردم اين سرزمين جنوبي كاملاً تصادفي بود زماني كه ضرب المثل مي گويد : « مشت نمونه خروار است ».

البته به اين نمونه ها كه در آن آيين ها ، موجودات خيالي ، باور ، مهره درماني ، امام زاده و اصطلاحات و تعبيرات و ... به چشم مي خورد . با نگاه ، رويكرد و زاويه هاي ديگر مي توان نگريست و به تحليل و تفسير و بررسي نشست كه از محدوده اين مقاله خارج بود . نگارنده اميدوار است در آينده نزديك پژوهش مفصلي كه در اين باره در دست تهيه دارد به سرانجام برساند .

 

منابع :

1- جان استوري ، مطالعات فرهنگي درباره فرهنگ عامه ترجمه حسين پاينده چاپ يكم نشر آگه ، 1386 به نقل از سايت ويكي پديا دانشنامه آزاد

2- عابدي ، حميد ، فرهنگ عامه ( فولكلور ) مجله حديث زندگي ، دي ماه 1384 ، شماره 26

3-  فاضلي ،نعمت الله ، فرهنگ مردم و ادبيات عامه ، سايت فرهنگ شناسي

4 رواني پور ، منيرو ، كنيزو / 8

5 رسولي  ، پرويز لولي سرمست / ص 98

6- رواني پور ، منيرو ، اهل غرق / ص 17

7 رواني پور ، منيرو ، كنيزو / ص 17

8 بياباني ، محمد ، حماسه درخت گلبانو ، ص 134

9 رواني پور ،منيرو ، كولي كنار آتش ، ص 27

10- چوبك ، صادق ، تنگسير ، ص 55

11- درويشي ، محمد رضا ، موسيقي نواحي ايران / ص 93

12 بهزادي ، اسماعيل ، اواي دشت ، ص 56

13 دريانورد ، غلامحسين ، فانوس هاي ساحلي ، ص 64

14 هوشمند ، علي ، آتش و ارغوان ، ص 71

15 صغيري ، ايرج ، خالو نكيسا ،ص 131

16 هوشمند ، علي ، رئيس علي در شعر شاعران / ص 89

17 احمدي بوشهري ، عبدالحسين ، سنگستان ( عقايد و رسوم عام مردم بوشهر ) ، ص 97

18 رواني پور ، منيرو ، كولي كنار آتش ، ص 38

19 آتشي ، منوچهر ، آواز خاك ، ص 64

20 دريانورد ، غلامحسين ، گناوه ، 292

21 صغيري ،ايرج ، خالو نكيسا ، ص 28

22 كاكي زاده ، خليل ، نسيم جنوب ، شماره 16

23 ساعدي ، غلانحسين ، اهل هوا ، ص 153

24 رواني پور ، منيرو ، اهل غرق ، 10

 

25 دريانورد ، غلامحسين ، تا فراسوي دريا ، ص 52

26 شاملو ، احمد ، كتاب كوچه جلد اول ، ص 133

27 احمدي بوشهري ، سنگستان ، ص 115

28 رواني پور ، منيرو ، اهل غرق ، ص 183

29 رواني پور ، منيرو ، كولي كنار آتش / 15

30 احمدي بوشهري ، سنگستان ، ص 114

31 آتشي ، وصف گل صوري ،  ص 92

32 آتشي ، وصف گل صوري ، ص 67

33 آتشي ، گزينه اشعار ، ص 190

34 فقي ، خورشيد ، فصلنامه آبي ها ،ص 72

35- حميدي ، سيد جعفر ، فرهنگ نامه بوشهر ،ص 403

36- هاشمي فر ،سيد محمد ، نخل عاشقي ، ص 53

37 هاشمي فر ، سيد محمد ، شروه هاي شيدايي ، ص 67

38 هاشمي فر ،سيد محمد ، بر مدار منقلب ، ص 59

39- احمدي ، نصر الله ، آيينه جنوب ، پيش شماره 80

40- چوبك ، تنگسير ،ص 19

41- صغيري ، خالو نكيسا ، ص 134

42- دريانورد ، گناوه ، ص 293

43- آرام ، احمد ، غربيه در بخار نمك ، ص 130

44 غلامي ، ريشه هاي روز ، ص 33

45 صغيري ، خالو نكيسا ، ص 44

46 رواني پور ، منيرو ، كولي كنار آتش ، ص 7

47- شواليه ، ژان ، فرهنگ نمادها ، جلد سوم ، ص 560

48 ياحقي ، محمد جعفر ، فرهنگ اساطير ، ص 241 و 242

49 صفدري ، محمد رضا ، سياسنبو ، ص 50

50 رواني پور ، كنيزو ، ص 69

51 هاشمي ، در نخل عاشقي ، ص 74

52 رنگويي ، رئيسعلي دلواري در شعر شاعران / ص 53

53 صغيري ، خالو نكيسا ،ص 4

54 بياباني ، محمد ، حماسه درخت گلبانو ، ص 148

55 چوبك ، تنگسير ، ص 6

56- احمدي ريشهري ، سنگستان ص 110

57- آرام ، غريبه در بخار نمك ، ص 129

58 صغيري ، خالو نكيسا ،ص 27

59 زنگويي ، رئيسعلي در شعر شاعران ،ص 51

60- رواني پور ، منيرو ، سيريا سيريا ،ص 10

61 صفدري ، سياسنبو ص 11

62 رواني پور ، منيرو ، اهل غرق ،ص 37

63- بياباني ، حماسه درخت گلبانو ، ص 123

64- عرفان ، از از هر ترانه هاي دريا ، ص 108

65 شريفيان ، محسن ، اهل ماتم ،ص 143

66 رواني پور ، سيريا سيريا ،ص 133



ارسال در تاريخ 90/10/19 توسط غلامحسین دریانورد

پیج رنک

آرایش

طراحی سایت