بازار سمساريها

اُرگ:

تكيه داده‌ام

بر شانه اين شهر

بي‌هيچ آوازي در حنجره

و هيچ شوري در قامت

پير نيستم

شكسته نيز

دلم براي دستي عزيز

تنگ است

ميان اين همه ني‌انبان،

آوازهاي غريب من كجا و

دل‌هاي شكسته اين شهر كجا!

 

تلفن:

هنوز آخرين كلمه‌اش را در حافظه دارم

هنوز بوي نفس‌هايش در

دهانم محبوس است

هنوز در گوشم صداي نازك تنهايي‌اش

...

از اين همه سكوت

به تنگ آمده‌ام

228-0049

كافي است اين كد را بگيريد و

شماره‌اي را كه در حافظه دارم

ادامه دهيد

چه كنم

دست خودم كه نيست!

من به آن صدا عادت كرده‌ام

مگر اين كه

كسي ديگر در گوشم زمزمه كند

دوستت دارم!

 

يخچال:

چه خالي

چه تشنه

چه سرد و ساكت و رنجور نشسته‌ام

شكسته

بي هيچ خاطره‌اي!

نمي‌دانم چه دستي!

مرا پرتاب كرده است

به اين گوشه دنيا!

 

دوربين:

چشم من بادامي است

اين درست

امّا دلم چي!

خيلي دوست دارم

كنار غروب گناوه

عكسي به يادگار از تو بگيرم

دعا كن شرمنده نشوم و

در وضوع چشم‌هاي تو

بار ديگر متولد شوم!

                         فروردين 82

 

جنگ و گوهر نمایش

به نام خدا

 

 

 

 

 

 

 

                     جنگ و گوهر نمايش

                                                                            Π غلامحسين دريانورد

 

مقدمه

     در عرصه‌ي سياست و اجتماع، جنگ بزرگترين تجلي ناامني است. پديده‌ي جنگ، ضمن نابودي جان و مال، فشار روحي و رواني وسيع و شديدي ايجاد مي‌كند.                        

      آلن بيرو در كتاب فرهنگ علوم اجتماعي جنگ‌«war» كه به معناي آزمون نيرو با استفاده از اسلحه بين ملت‌ها«جنگ با خارجي» يا گروه‌هاي رقيب در داخل يك كشور«جنگ داخلي»تعريف كرده است و مي‌گويد :

    «هدف جنگ پيروزي بر دشمن براي ملزم ساختن او به انقيادتام است. يك كشور ياقوم به منظور به دست آوردن زمين و مايملك دشمن به جنگ دست مي‌زند، يا براي به كرسي نشاندن ادعاهايش، يا براي دفاع از خود در برابر ادعاي ديگر...در طي قرون محققان بسياري ديدگاه‌هاي گوناگوني درباره‌ي جنگ ارائه كرده‌اند و جنگ را به صورت‌هايي چند، مطمح نظر  قرار داده‌اند. از جمله، نيروي طبيعت يا قانون الهي، يا خدايان را الهام بخش آن دانسته‌اند«نظير مارس در روم و تان در آلمان»يا آن كه آن را هم چون بلاي آسماني مظهر امتحان خداوند تلقي كرده‌اند، يا نتيجه‌ايي منبعث از هيجانات انسان‌ها، قدرت‌طلبي و غرور انسان، يا شكلي از مبارزه براي بقا و گزينش طبيعي بهترين و مناسب‌ترين افراد‌«قوي‌ترين» يا نتيجه استبداد وجاه‌طلبي انسان‌ها در مسند قدرت، نتيجه اجتناب ناپذير روابط توليدي و استثمار طبقاتي»[1]  

      به جنگ از ديدگاه ديگري نيز مي‌توان نگاه كرد وقتي كه«جي، سي، كوپر» در كتاب فرهنگ مصور نمادهاي سنتي در زير مدخل جنگ چنين مي‌نويسد:

               «مظهر فرايند فرو پاشي و باز سازي؛ از ميان برداشتن بي‌نظمي و برقراري نظم پس از آشفتگي آغازين، كشمكش بين خير و شر، ستيز معنوي بين خير و شر در          فطرت انسان، دستيابي به وحدت است.»[2]   

   همچنين تحت عنوان جنگ در كتاب فرهنگ نمادها چنين مي‌خوانيم:

               «احساسات كلي از عهد باستان تا امروز، آداب و اخلاق امروزي، افزايش ميزان          خود ويرانگري، جنگ را تصوير بلايي جهاني، و پيروزي نيروي كور مي‌داند. در     واقع نماد گرايي جنگ، از اهميتي بسزا برخوردار است.             

               با ديدي آرمانگر، جنگ در نهايت، براي نابود سازي شر و بدي است، و براي برقراري صلح و عدالت و هماهنگي. چه در زمينه‌ي دنيايي و اجتماعي، كه به   خصوص در چين باستان وجود داشت و چه در زمينه‌ي معنوي، جنگ جنبه‌ي                دفاعي زندگي است.»[3]

   و شگفت اينكه در همين فرهنگ بازي‌«play»كه خود معنايي نزديك با نمايش و تئاتر دارد[4] تقريباً مترادف با جنگ قرار گرفته است. در اين فرهنگ درباره‌ي كلمه‌ي بازي مي‌خوانيم:

               «بازي اساساً نماد مبارزه است. مبارزه با مرگ«بازي‌هاي مراسم سوگواري»،       مبارزه با عناصر اوليه«بازي‌هاي مراسم زراعي»، مبارزه با نيروهاي         دشمن«بازي‌هاي سلحشورانه»، مبارزه با خود«بر عليه ترس، ضعف‌ها، ترديدهاو       غيره»حتي هنگامي كه بازي فقط جنبه‌ي تفريح و سرگرمي دارد، فرياد پيروزي          را_حداقل از طرف       برنده_به دنبال دارد. بازي اين نبرد، متكي بر بخت و اقبال،      بر چيزي دروغي و       موهوم يا سرسام‌آور است...بازي مانند بستن پلي ميان تخيل         و واقعيت است، و          تحت تأثير جادوي ليبيدوي خاص آن است: به اين ترتيب،          بازي كردن يك آيين تشرف است و راهي است براي قبول موضوع واقعي. به همين دليل است كه بازي انسان‌هاي اوليه«كودكان»به اين سهولت به امري جدي      و گاهي به طرف درام مي‌چرخد. برخلاف بازي كه به نبرد تغيير شكل مي‌دهد.         جنگ واقعي اداي بازي را در مي‌آورد. مثلاً در ميان قبايل سيلان، پس از شكار   يك حيوان وحشي،       صحنه‌يي از شكار به صورت نمايش اجرا مي‌شود. اين بازي                حالت آيين خروج را دارد و باعث تطابق با زندگي روزمره مي‌شود.»[5] 

    اما جنگ و كلمه‌هاي مترادف آن همانند‌«ناورد» «نبرد» «رزم» «كارزار» «ستيز» «پيكار»و...در فرهنگ‌هاي فارسي به‌خصوص در فرهنگ دهخدا[6] نيز تعريف‌هاي خاص خود را دارد. كه ذيل هر مدخل آمده و گزيده‌اي از آن چنين است: «جدل، تاختن، جنگ دو كس يا دو لشكر، پرخاش، هيجا، منازعه، مجادله، مخاصمه در ميان دو گروه ارتش يا دو گروه مردم و...»

 

  در عين حال جنگ در روزگار قديم اقدامي عمل‌گرايانه بوده و جزو مناسك و شعائر زمانه به شمار مي‌آمده است. كريس هيبلري گري در كتاب جنگ پست مدرن مي‌گويد:

               «مراسم شكار، ذبح و قرباني كردن انسان كه از اعقاب جنگ محسوب مي‌شوند، در ابتدا اعمالي به شدت ديني و مذهبي بوده‌اند و جنگ نيز از نسل همان نوع اعمال بود، به عنوان بخشي از فلسفه وجودي خود آن نمايش‌هاي پر جلوه و مقدس را با منافع مادي و معنوي در هم مي‌آميخت. با متمدنانه شدن جنگ، نمايش‌هايي از آن دست به تدريج از جايگاه خويش در مقام كنشي      مومنانه  كه موجب رضاي خدايان و الهه‌ها مي‌گرديد فاصله گرفت و به عملي در جهت ارتقاي روحيه سربازان دو جبهه‌ي متخاصم تبديل شد. ولي با اين همه به گفته‌ي«پل‌ويري‌ليو» : «جنگ هيچ‌گاه نمي‌تواند از جلوه‌هاي جادويي و نمايشي تهي باشد، چه هدف‌نهايي آن اصولاً خلق همان جلوه‌هاي نمايشي است» جنگ اگر از جلوه‌هاي نمايشي تهي شود، تحمل پذير نخواهد بود.»[7]

اما اين جنبه‌ها و جلوه‌هاي نمايش كه گاهي در هيئت حيله و نيرنگ خود را نشان مي‌دادند،كدام است و در جنگ‌ها، از قصه‌هاي آفرينش، اسطوره‌ها، ادبيات تاريخ كهن تا جنگ‌هاي معاصر چه جايگاهي دارند. با نگاهي گذرا به دنياي اسطوره‌ها، تاريخ و ادبيات اين جلوه‌ها را برمي‌شمريم.

 

1) ستيز و گوهر نمايش در اسطوره‌ها و قصه‌هاي آفرينش

اگر جنبه‌ها و جلوه‌هاي نمايشي را چنداچون كاربرد ساخت مايه‌هاي نمايشنامه و نمايش در يك اثر ادبي و يا آثار ديگر بدانيم، در اسطوره‌ها و قصه‌هاي آفرينش، اين عناصر و ساخت مايه‌ها فراوان به چشم مي‌خورد. به خصوص در اساطيري كه جنگ و كشمكش و نبرد در نقشه داستاني آنها ركن اساسي را بازي مي‌كند.

    آيين‌هاي زرتشت، مانوي، اساطير هندي، چيني، ژاپني، آزتك و ماياي، سرخ‌پوستان ايروكوا، بين‌النهرين، آشور و بابل، مصري، عبري، آفريقايي، استراليائي، يوناني و همچنين تورات و قرآن هر يك قصه‌هاي خاص خود پيرامون آفرينش جهان و انسان و موجودات دارند.

   در قصه‌ي آفرينش در آيين زرتشتي و بيشتر آيين‌هاو اسطوره‌ها رويارويي دو نيروي خيرو شر و يا ستيزه كه از آن به عنوان گوهرو ريشه‌ي نمايش و نمايشنامه[8] نام برده‌اند،كاملا برجسته مي‌نمايد.

بن انديشه‌ي اصلي در قصه آفرينش زرتشتي جنگ بين اورمزد و اهريمن يا همان خير‌و شر است. و در نقشه‌ي داستاني آن نيز همين مقابله و رو‌در‌رويي و يا همان جنگ بين خير و شر به وضوح نمايان است.

اگر ستيز را حاصل دو عنصر بدانيم، در قصه آفرينش زرتشتي اين دو عنصر«اهورمزد و اهريمن» به تعبير ديگر«خير‌و‌شر» بود. اما در قصه آفرينش مانوي، اين دو عنصر‌«تاريكي و روشنايي» است. همان‌طور كه در اساطير يونان نبرد روشنايي و تاريكي وجود دارد و در اسطوره‌ي پرومته، براي ياري دادن انسان، آتش مقدس را از بارگاه زئوس و ديگر خدايان مي‌دزدد و در اساطير چين جنگ تاريكي‌«ين»  و روشنايي‌«يانگ»ديده مي‌شود و در اساطير آشوري_بابلي ما شاهد نبرد قيامت غول كوه پيكر درشت با‌«مردوك» ايزد روشنايي هستيم

 در قصه‌ي آفرينش سرخ پوستان ايروكوا[9]رويارويي و ستيز دو نيرو  اين بار در هيئت دو برادر يكي بد انديش و ديگري نيك انديش خود را نشان مي‌دهد. شخصيت‌هايي كه هر كدام از لحاظ ويژگي‌هاي بيروني_«فيزيكي_رفتاري»، ويژگي‌هاي دروني‌«شناختي- رواني»، ويژگي‌هاي اجتماعي‌«زيست محيطي» با همديگر متفاوتند. و هدف‌هايي دارند كه آنها را ناچار مقابل هم قرار مي‌دهد. هر كدام از اين شخصيت‌ها پويا هستند و سعي مي‌كنند با اراده‌اي كه دارند به هدفشان برسند و عاقبت جنگ و نبرد را چاره كار مي‌دانند.

اما نقش جاودانه و سه هزار ساله اساطير يونان را در ادبيات و هنر بر هيچكس پوشيده نيست. اساطيري كه رابطه بسيار عميقي با فلسفه و مذهب و ادبيات و هنر دارد و نشانه‌ي قدرت و تأثير معنوي آن‌ها در پيشرفت هنر به معني اعم كلمه است. تا آنجا كه بدون دانستن مبادي و مباني علم اسطوره شناسي قادر به شناخت مظاهر ياد شده در آثار نويسندگان و شاعراني كه به خدايان و قهرمانان و اسطوره‌ها اشاره نموده‌اند نمي‌شويم. در طرح و نقشه‌ي داستاني تعداد زيادي از اين اساطير نيز عنصر تقابل و ستيز و يا به نوعي جنگ به وضوح نمايان است.

«جنگ تروا»داستاني برگرفته از ايلياد»سروده‌ي جاويدان هومر يكي از اين اساطير است. اما اين قصه را‌«اديت هميلتون» در كتاب سيري در اساطير يونان و رُم به غير از ايلياد با رجوع به نمايشنامه‌ها و كتاب‌هاي «آگاه ممنون»«زنان تروا»، «اونون» «انه ايد»«مرگ آژاكس»و...با جزييات بيشتري  روايت مي‌كند.[10]در اين اسطوره وقتي يوناني‌ها آشكارا مي‌ديدند كه اگر نتوانند سپاهيانشان را وارد شهر و اهالي تروا را غافلگير كنند، هيچ‌گاه نمي‌توانند آنجا را تسخير كنند، و ده سال تمام از محاصره‌ي شهر تروا مي‌گذشت و هنوز مثل همان روز نخست استوار و نيرومند پايداري مي‌كرد. ديوارهاي شهر هنوز سالم و پايدار باقي مانده و يورش جدي و اساسي صورت نگرفته بود. يوناني‌ها يا راه پنهاني ورود به شهر را مي‌يافتند، يا شكست را مي‌پذيرفتند. نتيجه‌ي اين تصميم جديد و اين ديدگاه جديد خمير‌مايه‌ي ساختن يك اسب چوبي شد. اين نقشه را، اوديسه طراحي كرده بود.  او به درودگري استاد دستور داد اسب چوبي غول‌پيكري بسازد كه ميان تهي باشد و به اندازه‌اي بزرگ باشد كه شماري سرباز در آن جا بگيرند. چون اسب چوبي آماده شد، به چند سركرده‌ي سپاه دستور داد تا، هر چند به دشواري، درون اسب بروند و در آن پنهان شوند، كه البته خود نيز با آنان به درون شكم اسب چوبي رفت، تمامي اين افراد البته به استثناي پسر آشيل، نئوپتولموس، به وحشت افتاده بودند، چون واقعاً كار بس خطرناكي بود. برنامه كار اين بود كه يوناني‌ها ظاهراً وانمود كنند كه اردوگاهشان را برچيده و روانه دريا شده‌اند، اما در واقع قرار گذاشته بودند كه پشت نزديكترين جزيره‌اي كه تروايي‌ها نتوانند آن‌ها را ببينند پنهان شوند. آن‌ها در آنجا ايمن بودند و اگر اوضاع به زيانشان پايان مي‌يافت مي‌توانستند به ميهن باز گردند، ولي فقط شمار افرادي كه در شكم اسب چوبي بودند كشته مي‌شدند.اما اوديسه همان‌گونه كه انتظار مي‌رفت اين حقيقت را از نظر دور نداشته بود او دستور داده بود كه فقط يك يوناني در اردوگاهِ تخليه شده‌ي يوناني‌ها باقي بماند تا بتواند داستاني براي تروايي‌ها بگويد كه مجاب شوند و اجازه بدهند اسب چوبي را به درون شهر وارد كنندـالبته بي‌آنكه آن را بازرسي كنند، حتي قرار شده بود كه در تاريكترين ساعات شب، يوناني‌هاي درون شكم اسب چوبي به در آيند و دروازه‌هاي شهر را به روي سپاهيان يوناني كه قرار بود تا آن هنگام باز گردند وجلو ديوار شهر به انتظار بنشينند بگشايند...

   جنگ در اين قصه جنبه‌هاي نمايشي قوي‌اي دارد كه بعدها نمونه‌هايي از آن را در جنگ‌هايي كه در تاريخ قديم و معاصر رخ داده است ديده و نمونه‌ي كوچكتر ‌آن را در رفتار رزمندگان هشت سال جنگ تحميلي مشاهده مي‌كنيم. شايد اوج اين قصه ورود يك اسب بزرگ و چوبي و به تعبيري، نمايشي به داخل شهر تراوا باشد. اسبي كه باعث سقوط شهر تروا شد.

اگرچه اين داستان و به خصوص ساختن اين اسب چوبي را مي‌توان، به عنوان يك تاكتيك جنگي كه براساس حيله و خدعه طراحي شده است، به شمار آورد، اما نمي‌توان چشم خود را به روي جلوه‌ها و جنبه‌هاي نمايشي آن كه در جنگ‌هاي معاصر اخير به نوعي تجربه شده است، بست. و به فطرت نمايشي خالق اين داستان و يا شخصيت‌هايي كه اين حيله‌ي نمايشي را طراحي كرده‌اند و به خصوص به سناريوي‌«اُديسه» كه براي‌«سينون» آن مرد يوناني كه تنها در اردوگاه باقي مانده بود اشاره نكرد.

 اسطوره‌ها و قصه‌هاي آفرينش نمونه‌هاي قابل توجه‌اي هستند كه ما به معناي نمادين بازي كه به مبارزه تعبيرشده است ،نزديك‌تر شويم .قصه‌ها و اسطوره‌هاي كه طرح و بن انديشه آنها بر اساس تقابل خير و شر و نور و تاريكي و... بنيان گذاشته شده است . و معمولا اين نيروها در هيئت دو شخصيت در مقابل هم قرار مي‌گرفتند . و از آنجا كه « فرم دراماتيك تجمع تعدادي از اشخاص بازي در يك مكان محدود را ايجاب مي‌كند » و به همين خاطر است كه نمايش دادن جنگ در روي صحنه مشكل مي‌گردد، اين شگرد در اسطوره‌ها و قصه‌هاي آفرينش براي نمايش دادن جنگ به كار گرفته مي‌شد . اين شيوه مي‌تواند براي تئاتر امروز هم رهگشا باشد .

          «شايد انگيزه جنگ به ما خواهد آموخت كه در كشمكش دراماتيك ،كه به عنوان ديالتيك اصلي درام طراحي و اجرا شده ، يك جنگ ايده‌آل و يك مقابله‌ي انتزاعي را ببينيم كه به صورت تمثيلي با واژه كشمكش نشان داده شده است .»[11]

    اولين جلوه‌ها و جنبه‌هاي نمايشي جنگ را در اسطوره‌ها و قصه‌ها آفرينش مي‌بينيم . و خوشبختانه نويسندگان نيز اين عناصر نمايشي را دريافته و خود آثار جاويداني آفريده‌اند . از «ايلياد و اديسه » هومر گرفته تا شاهنامه فردوسي . در عرصه‌تئاتر نيز نمايشنامه نويسان توانسته‌اند آثار در خور توجه‌اي را خلق كنند.  «آنتيگونه» اثر «سوفوكل»، «ايفي ژني»اثر «اوريپيد» نمونه‌هاي از اين نمايش‌ها هستند و همچنين «ايرانيان» اثر «اشيل» نمايشنامه‌اي با مضمون جنگ است . اين نمايشنامه كه در سال 427 پيش از ميلاد نوشته شده جنگ «سالاميس» را ترسيم مي‌كند كه در آن سپاه آتني ،خشايارشا و سپاه ايرانيان را با شكست روبرو مي‌كند .«ايسخيلوس» نويسنده نمايشنامه كه خود در جنگ شركت داشته است ،هشت سال بعداز جنگ اين تراژدي را مي‌نويسد.[12]      

   از اين نمايشنامه مي‌توان لااقل اين دو نكته را دريافت.نخست اينكه جنگ و جلوه‌هاي نمايشي آن مي‌تواند منابعي غني براي ادبيات نمايشي باشد كه البته پرداختن بدان و روي صحنه تئاتر بدون تغيير و تبديل عملي نمي‌شود . همانطور كه در ايرانيان مي‌بينيم اين نمايشنامه عاري از عمل نمايشي است و بيشتر مبتني بر يك سلسله گريه‌و‌زاري و روايت است . دومين نكته را از زبان داويدلسكو و از كتاب هنر نمايش‌نويسي جنگ مي‌خوانيم :   

    «باري تماشگران كه ده سال پس از خود حادثه به تماشاي تراژدي اشيل نشستند ، كساني بودندكه بيشترشان در جنگ شركت داشته‌اند. در اينجا شكل ايده‌آلي وجود دارد كه درام‌نويس جنگ يا سياست سعي خواهد كرد بدان نزديك شود . «سيته»(به معني شهر و يا اهالي شهر است .در يونان باستان به دولت نيز اطلاق مي‌شد ) كه در تئاتر جمع شده ،به تماشاي لحظه‌اي بحراني از حيات خود مي‌نشيند و اين نخستين اقدام براي تفكر و فاصله گرفتن از حادثه است. در اينجاست كه تطابق بين اثر،زمانش و مخاطبش كامل است و انسان هوس مي‌كند نتيجه بگيرد كه تئاتر با جنگ زاده مي‌شود و جنگ به عنوان انگيزه بحران و تهديدي كه روي زندگي و كاركرد «سيته» سنگيني مي‌كند . منشا پيدايي تراژدي و گستره سياسي آن است . جنگ در ايرانيان ،وراي طبيعت نظامي خود ،دعوت مي‌كند كه آينده‌ي سيته بينديشد و شرايط حراست از آن را فراهم آورند ...»[13]           

 

2) جنبه‌ها و جلوه‌هاي نمايشي جنگ در ادبيات

                                                               چنين بود تا بود گردون سپهر       

                                                            گهي جنگ‌‌‌وزهر است و گه نوش و مهر 

                                                                                                     فردوسي

 

   در ادبيات اين سرزمين وآثاري كه از قرن‌ها پيش تا كنون به دست ما رسيده است نيز جنگ و جلوه‌هاي نمايش آن نمود چشمگيري دارد. شعر حماسي ايران از قديمي‌ترين نمونه‌ي آن در اوستا به خصوص در يشت‌ها و سپس منظومه يادگار زيران تا دوره‌هاي سه گانه حماسه سرايي مملو از جنگ‌ها و رويارويي‌ها و ستيزها است[14] 

   در دوران اول حماسه سرايي در ايران كه  از اواخر قرن سوم هجري آغاز مي‌شود و تا آخر قرن ششم ادامه دارد غالب داستان‌هاي قهرماني و تاريخ داستاني ايرانيان مشتمل بر بيان مفاخرات ملي و كوشش و مجاهدات شاهان و پهلوانان ايران براي دفاع از ايران و جنگ با مخالفان و منكوب كردن آنان و همچنين مبارزه با ديوان و ديوپرستان و ساحران و مجاهدت براي پيشرفت تمدن و علم و هنر بوده است.

   در دوره دوم به ايجاد حماسه‌هاي تاريخي يعني داستان‌هاي قهرماني كه مربوط به افراد تاريخي معين يا نظم تاريخ غير داستاني ايران است توجه شد و اين كار از اواخر قرن ششم به بعد ادامه يافت، منتهي در اوايل امر منظومه‌ها فقط جنبه تاريخي داشت و در دوره‌ي سوم‌«از قرن نهم هجري به بعد» علاوه بر ايجاد حماسه‌هاي تاريخي به حماسه‌هاي ديني، يعني منظومه‌هايي كه قهرمانان آنان از ميان پيشوايان مذهبي‌«غالباً پيشوايان شيعه» انتخاب شده‌اند. هم توجه شد.

   جنبه‌ها و جلوه‌هاي نمايش جنگ رادر نخستين منظومه حماسه پارسي، شاهنامه‌ي مسعودي مرزوي تا شاهنامه‌هاي ابوالمؤيد بلخي و ابوعلي بلخي گرفته شاهنامه فردوسي كه به تعبير نويسنده كتاب گنج سخن«نه تنها سخن پارسي را به آسمان برين و به علي‌عليّين نرسانيد، بلكه حماسه ملي ايران را به نحوي پي افكند كه بناي آن هرگز سستي و خلل نخواهد پذيرفت.»[15]گرشاسب‌نامه اسد طوسي، مهين‌نامه، فرامرز‌نامه، كوش‌نامه، بانو گرشپ‌نامه، بروز‌نامه، شهريار‌نامه، آذر‌برزين‌نامه، جهانگيرنامه، سام‌نامه، و همچنين نخستين منظومه تاريخي موجود ظفرنامه حمدالله مستوفي تا حمله حيدري باذل و...مي‌توان پي گرفت اما خالي از لطف نيست كه به شاهنامه به عنوان مصداقي براي اين قسمت اشاره كرد.        

 

شاهنامه يك اثر حماسي است و در حماسه اصلي‌ترين كردار، جنگ در جلوه‌هاي گوناگون آن است.

               «جنگ‌ها در شاهنامه به اشكال متعدد، اتفاق مي‌افتد كه مي‌توان آنها را بدينگونه طبقه‌بندي كرد: 

               1ـجنگ مردانه‌ي انسان‌ها با يكديگر كه يا گروهي يا تن به تن است.

               2ـجنگ انسان‌ها با ديوان، اهريمنان، و جادوگران كه گاه گروهي و گاه تن به تن        است.

               3ـجنگ انسان با جانوران چون جنگ با اژدها، كرگدن، شير، پيل، گراز، سيمرغ و        كرم كه بيشتر به صورت تن به تن انجام مي‌پذيرد.

               4ـجنگي كه دد و دام و مرغ و پري در آن به همراهي انسان و براي پيروزي او          بر اهريمنان پيكار مي‌كنند.

               5ـجنگ نامردانه كه نمونه‌هاي اصلي آن شبيخون و جنگ در دژ دشمن، پس از                    راه‌يابي، به آن نيرنگ است. البته مي‌توان گونه‌هاي فرعي‌تري از جنگ نيز تصور كرد مثلاً جنگ ميان مرد و‌زن كه خود شامل جنگ ميان پهلوانان مرد و‌زن وجنگ ميان پهلوانان و زنان جادو است.»[16]

   اين جنگ‌ها كه به استناد كتاب‌«از رنگ گل تا رنج خار»[17]تعداد آنان به201جنگ مي‌رسد شامل جنگ‌هاي ايرانيان با بيگانگان، جنگ خودي و جنگ‌هاي هفت خوان مي‌شود.

 

اين جنگ‌ها و داستان وقوع آنها به تنهايي خود جنبه‌ها و جلوه‌هاي غني نمايشي دارند كه هر كدام را مي‌توان از نگاه نقشه داستاني، شخصيت پردازي، گفتا شنود، زبان و مكان، فضا و حالت، بن انديشه، چهره سازي، جامگان نمايش، زيستگاه نمايشي، صحنه آرايي و...بررسي كرد. تنها در گفتا شنود آن مي‌توان به طنز پردازي. رجز، نوحه‌‌گري و رثاء، سخن گفتن با نبرد افزار و درگاه، مونولوگ و وصف‌هاي داستان پرداز، لاف زني، مرثيه، نفرين و سوگند، مناظره و...اشاره كرد. 

 

3) جلوه‌هاي نمايش جنگ در تاريخ

در طول تاريخ، بشر شاهد جنگ‌‌هاي بسياري بوده است. از جنگ‌هاي سنتي گرفته تا جنگ‌هاي تمام عيار امروزي. امروز هر يك از حريفان جنگ با حداكثر توان و نيروي خود وارد ميدان مي‌شوند. نيروهايي كه تنها مكاني نيستند بلكه ابعاد اقتصادي، فني و حيلتي نيز دارند. جنگ چنان خرابي‌هاي عظيمي را دامن مي‌زند كه در جريان عمليات و با مسائل تازه‌اي كه پديد مي‌آيد، نخستين علت بروز آن به فراموشي سپرده مي‌شود. و اگر چه مهيب و دهشتناك جلوه مي‌كند اما به علت اينكه سرشار از جلوه‌هاي نمايشي است، براي انسانها تحمل پذير مي‌شود

جنبه‌ها، خلاقيت‌ها و جلوه‌هاي نمايشي جنگ تاريخ بيشتر با جنگ رواني و حيله مترادف است. فرماندهان جنگ و حاكمان براي تسلط بر ديگري گاهي در جنگ متوسل به حيله و  نوعي جنگ رواني مي‌شدند كه براي اجراي آن طرحي را فراهم مي‌كردند. همچنين براي پيشبرد اين طرح شخصيت‌هايي را تعريف كرده و ديالوگ‌هايي را تمرين مي‌كرده‌اند كه خود از عناصر اصلي نمايش به شمار مي‌رود.

از ده‌ها ماجرا و حيله، جلوه و خلاقيت‌هاي نمايشي كه در جنگ معاصر رخ داده است و نگارنده تعدادي از آن‌ها را مانند«حيله خرهاي نوراني در گاليپولي»،«عمليات هيلمر»،«گردان تانك قلابي رومل»،«بار باروسا، بزرگترين فريب جنگ جهاني دوم»،«فريب هيتلر با تانكها و زره‌پوشان پلاستيكي» و...خوانده است، مي‌توان به واقعه‌اي اشاره كرد كه شايد بتوان آنان را شاهكاري در فريب دشمن بوسيله‌ي يك طرح و سناريو نمايشي ناميد و از ميان وقايع مذكور، جنگ و فريب سيسيل برجستگي قابل توجهي دارد.

ماجرا از اين قرار است:

    «در بهار1943هدف اصلي متفقين، حمله به جزيره‌ي سيسيل بود. اگر اين جزيره اشغال مي‌شد، به آساني مي‌توانستند از آنجا به ايتاليا حمله كرده و جبهه‌ي زميني جديدي را عليه هيتلر بگشايند...اما آلمان‌ها تقريباً از اين حمله باخبر بودند، براي همين متفقين تصميم مي‌گيرند كه براي فريب دشمن، نقشه‌ي شگفت‌انگيزي را طرح نمايند و بدين وسيله ذهن او را از حمله‌ي متفقين به سيسيل به سوي هدفهاي گمراه كننده‌ي ديگر معطوف سازند...نقشه‌ي آن‌ها اين شد كه با تهيه‌ي اسناد سرّي جعلي، به آلمان بقبولانند كه هدف آن‌ها حمله به جزيره‌ي سيسيل نيست، بلكه قصد آن‌ها حمله به‌«يونان و ساردني» است...اگر اين نقشه عمل مي‌شد، آلماني‌ها از ساخت استحكامات و تقويت مواضع خود در جزيره‌ي سيسيل منصرف مي‌شدند...پس از جلسات مكرر قرار شد كه براي رساندن اسناد جعلي به آلماني‌ها از يك جسد استفاده شود. بدين شكل كه آن‌ها كليه‌ي اسناد جعلي را درون كيفي قرار داده، آن را به مچ دست جسدي ببندند و سپس جسد را به دريا بيندازند و چنين وانمود كنند كه هواپيماي حامل اين افسر‌«يعني جسد مزبور» در دريا سقوط كرده و او نيز در اين سانحه كشته شده است. امواج دريا جسد او را به ساحل برده و سپس كيف اسناد او به طريقي به دست مأموران آلمان خواهد رسيد...آن‌ها براي اجراي اين نقشه منطقه‌اي نزديك به سواحل اسپانيارا انتخاب كردند زيرا شانس رسيدن اين اسناد به مأموران آلماني در آنجا بيشتر بود..همچنين براي اجراي دقيق نقشه از يك آب نگار ورزيده و يك زيردريايي استفاده شد...آن‌ها حالا به يك جسد احتياج داشتند جسدي كه بايد متعلق به فردي در حدود30سال سن باشد و ظواهر امر هم نشان دهد كه او بر اثر سقوط هواپيما در دريا جان باخته است..سرانجام سازمان جاسوسي انگليس و طراحان ارتش، جسد مرد جواني را به همان سن و سال يافتند كه بر اثر بيماري ذات‌الريه فوت نموده بود...حالا موقع آن رسيده بود كه براي اين جسد يك شخصيت خيالي بيافرينند. آن‌ها نام او را‌«سرگرد ويليام مارتين» گذاشتند...و نامه را با اين مضنون در كيف او گذاشتند كه، حامل نامه يعني سرگرد ويليام مارتين را از افراد دريا‌دار‌«ژنرال مان‌باتن» است و او قرار است در عمليات مشتركي شركت كند، زيرا كارشناس ورزيده هواپيماهاي ترابر است و قادر است قواي حمله و وسايل زرهي را در خاك دشمن پياده كند و در پايان نامه اين جمله استعاره‌گونه كه‌«ساردين غذاي خوشمزه‌اي»...همراه اين نامه اشياء ديگري براي شخصيت پردازي بهتر در جيب سرگرد مارتين گذاشتند. دو عدد ته بليط تئاتر يكي از تئاترهاي معروف لندن، يك دعوتنامه براي يك كلوپ شبانه، دو نامه از نامزد ساختگي به نام پم، به همراه عكسي از يك دختر زيبا به عنوان نامزد او، قبضي براي خريد يك حلقه نامزدي كه براي طبيعي نشان دادن، توسط يكي از جواهر فروشي‌هاي معروف غرب لندن صادر شده بود، نامه‌اي به امضاي مدير عامل بانك لويدزبانك كه نشان مي‌داد زمان پرداخت وام او فرا رسيده است..عاقبت نقشه بوسيله‌ي يك زيردريايي اجرا شد و عمليات با موفقيت انجام پذيرفت...ميزان موفقيت اين عمليات در پايان جنگ و طبق اسنادي كه پس از جنگ از آرشيوهاي سرّي آلمان به دست آمد مشخص گرديد...»[18]

   اين واقعه همانطور كه اشاره شد سرشار از عناصر و جنبه‌هاي نمايشي از قبيل‌«نقشه داستاني»، «شخصيت پردازي»، «انتخاب زمان و مكان»، «چهره سازي» و«صحنه آرايي» است.اما شخصيت پردازي و استفاده از شخصيتي خيالي به نام«سرگرد اجرايي ويليام مارتين» در اين ماجرا، در ميان عناصر و جنبه‌هاي نمايشي ديگر جايگاه ويژه‌اي دارد.

   طراحان اين سناريو با استفاده از شيوه‌هاي صحيح شخصيت پردازي و دانستن اينكه يك شخصيت بايد داراي ويژگيهاي بيروني‌«فيزيكي، رفتاري»، ويژگي‌هاي دروني«شناختي، رواني» و ويژگي‌هاي اجتماعي و زيست محيطي باشد، از يك جسد كه در اصل متعلق به يك بيمار فوت شده است، شخصيتي را خلق كرده‌اند كه واقعي جلوه مي‌كند و شك هيچ يك از افسران عاليرتبه‌ي اطلاعاتي آلمان را بر نمي‌انگيزد.

   كافي است اشيايي كه در جيب سرگرد مارتين يافته شده است، مرور شود تا اين ويژگي‌هاي بيروني و دروني و اجتماعي به دست آيد. و بدانند كه‌«سرگرد مارتين» به تفريح و رفتن به كلوپ‌هاي شبانه و همچنين تئاتر علاقمند بوده است. و نامزدي زيبا دارد كه هر دو به هم علاقه‌ي خاصي دارند و از اقشار متوسط جامعه از نظر درآمد به شمار مي‌رود. پاكت سيگار او نيز به ما نشان مي‌دهد كه اين فرد از چه ويژگي‌هاي روحي و رواني برخوردار است 

 مطالعه جنگ‌هاي كه در طول تاريخ اتفاق افتاده‌است و بررسي جنبه‌هاو جلوه‌هاي نمايشي آنان پنجره‌اي ديگر را فراروي‌ما مي‌گشايد كه با نگاهي ديگر به مقوله جنگ و تئاتر بپردازيم. همانطور كه شكسپير و برشت چنين گردند و نمايشنامه‌هاي نظير «آنتونيو كلئوپاترا»،«كوريولانوس»، «ظهور و سقوط رايش سوم» ، «آدم آدم است » ،«شويك در جنگ جهاني دوم‌» ،«ننه دلاورو پسرانش»و...آفريدند.كافي است وقايع و رخدادهاي جنگ مورد نظر خود را بخوانيم و جنبه‌ها و جلوه‌هاي نمايشي آنها را استخراج كنيم .

 

4)جنبه‌ها و جلوه‌هاي نمايشي در جنگ‌هاي پست مدرن 

  جلوه‌ها و جنبه‌هاي نمايشي جنگ‌هاي پست مدرن را مي‌توانيم در همين دو جنگ اخير آمريكا با عراق كه به جنگ خايج‌فارس موسوم است ببينيم.

در جاي مي‌خوانيم:

    «در جريان جنگ خليج فارس كه در هر حال جنگي رسانه‌اي محسوب مي‌شد، نمايش بي‌نظير جنگ‌افزارهاي غربي، نه تنها براي آمريكا و متحدانش، كه براي كل كشورهاي غربي اعتبار و منزلت به ارمغان آورد. اگر چه قدرت مسحور كننده و ويران‌گر آن سلاح‌ها را نيروهاي عراق با پوست و گوشت خود احساس كردند، اما آنان تنها جماعتي نبودند كه مبهوت آن قدرت شدند و تمامي كساني كه در گوشه‌گوشه‌ي دنيا شاهد تهاجمات صورت گرفته به شهر بغداد، ورود بمبهاي هوشمند به درون پناهگاهها و برخورد موشكهاي پاتريوت به موشكهاي اسكاد در آسمان شبهاي ابري عراق بر صفحه‌ي تلويزيون‌هاي خود بودند نيز در اين حس شگفتي و حيرت با آن‌ها شريك بودند. ما نيز همانند ايشان دچار حيرت شديم: حيرتي آميخته با وحشت، يا لذت و يا آميزه‌اي از همه‌ي آن‌ها.

               و براي ما بينندگاني كه شاهد حاصل طبع تصوير برادران وابسته به صنايع       سرگرمي به اطلاع رساني بوديم اين طور جلوه داده مي‌شد كه جمعيت انبوه    سربازان عراقي محاصره شده شعار‌«زنده باد بوش» سر مي‌دهند. بدين ترتيب مرز     ميان نمايش و نبرد گاه مي‌تواند به كلي مغشوش شود. پنتاگون براي توليد فيلمي           كه راوي روايت رسمي وزارت دفاع آمريكا از جنگ خليج فارس باشد با شركت         فيلم سازي ليگ فوتبال وارد معامله شد[19]    

 و اكنون چه كسي هست كه نداند سرنگوني مجسمه‌ي بزرگ صدام در مركز شهر عراق كه به طور زنده از تلويزيون‌هاي سراسر دنيا پخش شد و حكايت از شادي و هيجان عراق بود و رامسفلد اين صحنه را با ريزش ديوارهاي برلين مقايسه كرد، توسط نيروهاي آمريكايي سازماندهي شده و حداكثر100عراقي در آن شركت داشتند. و منطقه را از قبل كاملاً خالي كرد با تانك دور تا دور منطقه را بسته بودند تا كسي وارد نشود و تعداد خبرنگاران در منطقه نيز از عراقي‌ها بيشتر بود.

   و در اين بين بي‌شك رسانه‌ها ستاره صحنه بودند و با كارگردان‌هاي خبره‌اي كه در پشت صحنه داشتند، توانستند در لحظه لحظه‌ي جنگ‌هاي اخير مردم را تحت تأثير خود قرار دهند. آنان با تكنولوژي‌هاي جديد شبيه‌سازي اين امكان را به دست آورده‌اند تا رويدادهاي تبليغاتي دروغيني را صحنه‌سازي كنند كه افراد بر آن واكنش نشان مي‌دهند. يعني رويدادهايي بسيار زنده و‌«واقعي». همانطور كه ملاحظه مي‌كنيد با يك نگاه كلي نيز مي‌توان عناصر نمايش نظير صحنه‌آرايي، جلوه ترفندهاي شنيداري و ديداري، نورپردازي، موسيقي ،نقشه‌ي داستاني، شخصيت‌پردازي، فضا و حالت و...را در اين حوادث و‌رخدادهايي كه به آن اشاره شد، يافت. و به گفته‌ي‌«گلن گري» :

               «جلوه و شكوه صحنه‌هاي انفجار و جنون سرعت و سرو صداي ميدان كارزار   براي بسياري از سربازان جذابيتي فوق‌العاده دارد. امروز ما قادريم در اتاق نشيمن    خود و در كمال آسايش و امنيت به تماشاي اين قبيل نور‌افشاني‌هاي مرگبار در                همان لحظه‌ي وقوع بنشينيم و چه بسا پيش مي‌آيد كه آن صحنه‌ها را با          گوشه‌هايي ديدني از بازي ليگ ملي فوتبال يا تازه‌ترين فيلم جنگي روز اشتباه مي‌گيريم. به گفته‌ي«رابرت لي» :«خوب شد جنگ چيز وحشتناكي است،وگرنه ما     مدام بدان علاقمندتر مي‌شديم.» ولي جنگ پست مدرن براي اكثريت ما چيز      وحشتناكي نيست.»[20]

   اين عبارت ما را دوباره به ياد اين جمله از‌«پل ويري ليوا» مي‌اندازد:

               «جنگ هيچ‌گاه نمي‌تواند از جلوه‌هاي جادويي و نمايش تهي باشد. چه هدف   غايي آن اصولاً خلق همان جلوه‌هاي نمايشي است. اما جنگ اگر از جلوه‌هاي نمايشي تهي شود، تحمل پذير نخواهد بود.»[21]

 



پي‌نوشت‌ها

 

[1]  پيرو(آلن) : فرهنگ علوم اجتماعي؛ ترجمه باقر ساروخاني ، تهران :ج2، كيهان ،1370،ص449

[2] كوپر(جي،سي): فرهنگ مصور نمادهاي سنتي؛ترجمه‌ي مليحه كرباسيان، تهران: نشر فرجاد،1379،ص105

[3] شواليه (ژان آلن گريران): فرهنگ نمادها؛ترجمه و تحقيق سودابه فضايلي، تهران:جيحون/چاپ اول1379

[4] دكتر ناظر زاده كرماني در كتاب «درآمدي به نمايشنامه‌شناسي، انتشارات سمت، تهران سال 1383» ص 38 به معناي متعدد اين واژه اشاره كرده است .

[5] شواليه (ژان آلن گريران):فرهنگ نمادها ترجمه و تحقيق سودابه فضائلي، جيحون، تهران، چاپ اول 1379صص 26،27و 32

[6] دهخدا (علي اكبر): فرهنگ دهخدا؛ تهران: دانشگاه تهران/ذيل مدخل‌هاي پيكار، رزم، ستيز، و...

[7] هيبلزگري(كريس): جنگ پست مدرن ، ترجمه احمدرضا ارتقاء، دوره عالي جنگ، تهران 1381ص 102

[8] ناظرزاده كرماني(فرهاد): درآمدي به نمايشنامه‌شناسي ، ص 103

[9] سرخ پوستان ايروكوا از اقوام زبده‌اي بودند كه نخستين مهاجران سفيد پوست آمريكاي شمالي به وجود آنان پي بردند اين سرخپوستان در خانه‌هاي چوبي و مستحكمي مي‌زيستند كه بر تيرهاي سخت استوار بود و...

[10] هميلتون(اديت): سيري در اساطير يونان وروم ؛ترجمه عبدالحسين شريفيان ، تهران: اساطير ، 1376

[11] لسكو(ديويد): هنر نمايش‌نويسي جنگ ترجمه نادعلي همداني، نقره، تهران، چاپ اول، 1383ص 22

[12] اسلامي ندوشن ( محمد علي) :ايران لوك پير به همراه نمايشنامه ايرانيان نوشته اشيل ؛ تهران:كتاب پرواز 1370،ص 90

[13] لسكو (ديويد ):هنر نمايش نويسي جنگ؛ ص 12

[14] صفا(ذبيح‌الله): گنج سخن؛ جلد اول، تهران:  ققنوس ، چاپ هفتم، تابستان1363، ص شصت

[15] همان)ص شصت‌و دو

[16] سرامي (قدمعلي ) :از رنگ گل تا رنج خار، شكل شناسيِ داستانهاي شاهنامه؛اتهران : نتشارات علمي فرهنگي،1368،ص279

[17] همان،ص445

[18] منصف ( محمد حسين): كاربرد حيله در جنگ ؛ تهران : اميد آزادگان، بهار1379،ص83تا95با اندكي تلخيص

[19] جنگ پست مدرن ص104

[20] هيبلزگري(كريس): جنگ پست مدرن،ص105

[21] همان/ص103