بوسلمه
بوسلمه 1
این جانماز آب کشیده بوسلمه بود
که مرا
به نماز صبح دعوت می کرد
اما
خدا را شکر
که وسوسه خواب
مرا از دست
چشمان پر کرشمه او
نجات داد
بوسلمه 2
بوسلمه را دیدم
با آرایشی غلیظ
در انتظار جوانی ام
به ساحل تکیه داده بود
و نمی دانست
که دل ساده مرا
سال ها پیش
یک پری دریایی
با خود به اعماق دریاها
برده است
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۶/۲۶ ساعت توسط غلامحسین دریانورد
|
وبلاگی برای هنر و ادبیات به ویزه شعر و نمایش و دل مشغولی های دیگر