شبيه خواني در هفت منزل

اي خون اصليت به شتك‌ها، ز غدیران

افشاند، شرف‌ها به بلندای دلیران

جاری شده از کرب و بلا آمد، و آنگاه

آمیخته با خون سیاوش در ایران

سخن درباره تعزیه یا شبیه‌خوانی به عنوان یک نمایش مذهبی كه در ایران نطفه بست و به کمال رسید، بسيار رفته و کتاب‌های زیادی در این باره موجود است که شاید نگارش این مقاله را اضافی و خالی از لطف ‌نماید. اما در روزهای که داشتم پيرامون این رویداد نمایشی می‌خواندم، حس کردم باید در این باره بنویسم؛ اگر چه تکراری بنماید. هنگام نوشتن احساس کردم این مقاله می‌تواند تفاوت اندکی با مقاله‌های دیگر داشته باشد كه نگارش آن را ضروری می‌نمود. در این مقاله بنده به اختصار پیرامون تعریف، پیشینه، ساختار و چگونگي اجرا، عناصر و نمادها و نشانه‌ها گستره تعزیه نوشته‌ام و اشاره‌ای هم به نظر علما در مورد اين نوع نمایش داشته‌ام. در پایان نیز منابع، کتاب‌ها و مقاله‌‌هايي كه در نگارش این مقاله استفاده کرده‌ام، آورده‌ام تا علاقه‌مندان به شكل مفصل بتوانند مطالعات خود را در این باره گسترش دهند.

ادامه نوشته

 انتشار و اجراي نمايشنامه "شش خاطره و يك شكست"

 


 انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس با همکاری مرکز هنرهای نمایشی، مقدمات اجراي نمایش "شش خاطره و یک شکست" را فراهم مي‌كند. نمايشنامه اين اثر به قلم غلامحسين دريانورد، به تازگي منتشر شده است.\
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، انجمن تئاتر انقلاب و دفاع‌مقدس نمایش "شش خاطره و یک شکست" را برای اجرا به مناسبت هفته دفاع‌مقدس آماده می‌کند.

نمايشنامه اين اثر به قلم و بر اساس خاطرات غلامحسين دريانورد، در چهارمين دوره انتخاب نمايشنامه‌هاي برتر مقاومت برگزيده و به تازگي توسط انجمن تئاتر انقلاب و دفاع‌مقدس در قطع پالتویی و 48 صفحه، با شمارگان دو هزار نسخه و بهاي هشت هزار ريال منتشر شده است.

"شش خاطره و يك شكست"، با موضوع دفاع‌مقدس و شامل هفت اپيزود است كه توسط رزمنده‌اي به نام "يحيي" ـ شخصيت اصلي داستان ـ پيوند مي‌خورند.

شش اپيزود اول نمايشنامه "شش خاطره و يك شكست" به بيان خاطرات "يحيي" از عمليات‌هاي طريق‌القدس، فتح‌المبين، والفجر هشت و 10، كربلاي چهار و پذيرش قطعنامه 598 مي‌پردازد و در بخش آخر نمايشنامه، سرنوشت يحيي پس از گذشت 20 سال از جنگ تحميلي توصيف مي‌شود. 

يحيي، در حالي‌كه حرفه نويسندگي را انتخاب كرده، در جست‌وجوي شخصيت و پيشينه خود در دوران دفاع‌مقدس است.

کارگردانی این نمایش را محسن بابایی ربیعی و نیما دهقان برعهده دارند و تا مهرماه سال جاری در سالن شماره دو ایرانشهر به مدت یک ماه اجرا مي‌شود.

 




انتشار و اجراي نمايشنامه

جنگ و گوهر نمایش

به نام خدا

 

 

 

 

 

 

 

                     جنگ و گوهر نمايش

                                                                            Π غلامحسين دريانورد

 

مقدمه

     در عرصه‌ي سياست و اجتماع، جنگ بزرگترين تجلي ناامني است. پديده‌ي جنگ، ضمن نابودي جان و مال، فشار روحي و رواني وسيع و شديدي ايجاد مي‌كند.                        

      آلن بيرو در كتاب فرهنگ علوم اجتماعي جنگ‌«war» كه به معناي آزمون نيرو با استفاده از اسلحه بين ملت‌ها«جنگ با خارجي» يا گروه‌هاي رقيب در داخل يك كشور«جنگ داخلي»تعريف كرده است و مي‌گويد :

    «هدف جنگ پيروزي بر دشمن براي ملزم ساختن او به انقيادتام است. يك كشور ياقوم به منظور به دست آوردن زمين و مايملك دشمن به جنگ دست مي‌زند، يا براي به كرسي نشاندن ادعاهايش، يا براي دفاع از خود در برابر ادعاي ديگر...در طي قرون محققان بسياري ديدگاه‌هاي گوناگوني درباره‌ي جنگ ارائه كرده‌اند و جنگ را به صورت‌هايي چند، مطمح نظر  قرار داده‌اند. از جمله، نيروي طبيعت يا قانون الهي، يا خدايان را الهام بخش آن دانسته‌اند«نظير مارس در روم و تان در آلمان»يا آن كه آن را هم چون بلاي آسماني مظهر امتحان خداوند تلقي كرده‌اند، يا نتيجه‌ايي منبعث از هيجانات انسان‌ها، قدرت‌طلبي و غرور انسان، يا شكلي از مبارزه براي بقا و گزينش طبيعي بهترين و مناسب‌ترين افراد‌«قوي‌ترين» يا نتيجه استبداد وجاه‌طلبي انسان‌ها در مسند قدرت، نتيجه اجتناب ناپذير روابط توليدي و استثمار طبقاتي»[1]  

      به جنگ از ديدگاه ديگري نيز مي‌توان نگاه كرد وقتي كه«جي، سي، كوپر» در كتاب فرهنگ مصور نمادهاي سنتي در زير مدخل جنگ چنين مي‌نويسد:

               «مظهر فرايند فرو پاشي و باز سازي؛ از ميان برداشتن بي‌نظمي و برقراري نظم پس از آشفتگي آغازين، كشمكش بين خير و شر، ستيز معنوي بين خير و شر در          فطرت انسان، دستيابي به وحدت است.»[2]   

   همچنين تحت عنوان جنگ در كتاب فرهنگ نمادها چنين مي‌خوانيم:

               «احساسات كلي از عهد باستان تا امروز، آداب و اخلاق امروزي، افزايش ميزان          خود ويرانگري، جنگ را تصوير بلايي جهاني، و پيروزي نيروي كور مي‌داند. در     واقع نماد گرايي جنگ، از اهميتي بسزا برخوردار است.             

               با ديدي آرمانگر، جنگ در نهايت، براي نابود سازي شر و بدي است، و براي برقراري صلح و عدالت و هماهنگي. چه در زمينه‌ي دنيايي و اجتماعي، كه به   خصوص در چين باستان وجود داشت و چه در زمينه‌ي معنوي، جنگ جنبه‌ي                دفاعي زندگي است.»[3]

   و شگفت اينكه در همين فرهنگ بازي‌«play»كه خود معنايي نزديك با نمايش و تئاتر دارد[4] تقريباً مترادف با جنگ قرار گرفته است. در اين فرهنگ درباره‌ي كلمه‌ي بازي مي‌خوانيم:

               «بازي اساساً نماد مبارزه است. مبارزه با مرگ«بازي‌هاي مراسم سوگواري»،       مبارزه با عناصر اوليه«بازي‌هاي مراسم زراعي»، مبارزه با نيروهاي         دشمن«بازي‌هاي سلحشورانه»، مبارزه با خود«بر عليه ترس، ضعف‌ها، ترديدهاو       غيره»حتي هنگامي كه بازي فقط جنبه‌ي تفريح و سرگرمي دارد، فرياد پيروزي          را_حداقل از طرف       برنده_به دنبال دارد. بازي اين نبرد، متكي بر بخت و اقبال،      بر چيزي دروغي و       موهوم يا سرسام‌آور است...بازي مانند بستن پلي ميان تخيل         و واقعيت است، و          تحت تأثير جادوي ليبيدوي خاص آن است: به اين ترتيب،          بازي كردن يك آيين تشرف است و راهي است براي قبول موضوع واقعي. به همين دليل است كه بازي انسان‌هاي اوليه«كودكان»به اين سهولت به امري جدي      و گاهي به طرف درام مي‌چرخد. برخلاف بازي كه به نبرد تغيير شكل مي‌دهد.         جنگ واقعي اداي بازي را در مي‌آورد. مثلاً در ميان قبايل سيلان، پس از شكار   يك حيوان وحشي،       صحنه‌يي از شكار به صورت نمايش اجرا مي‌شود. اين بازي                حالت آيين خروج را دارد و باعث تطابق با زندگي روزمره مي‌شود.»[5] 

    اما جنگ و كلمه‌هاي مترادف آن همانند‌«ناورد» «نبرد» «رزم» «كارزار» «ستيز» «پيكار»و...در فرهنگ‌هاي فارسي به‌خصوص در فرهنگ دهخدا[6] نيز تعريف‌هاي خاص خود را دارد. كه ذيل هر مدخل آمده و گزيده‌اي از آن چنين است: «جدل، تاختن، جنگ دو كس يا دو لشكر، پرخاش، هيجا، منازعه، مجادله، مخاصمه در ميان دو گروه ارتش يا دو گروه مردم و...»

 

  در عين حال جنگ در روزگار قديم اقدامي عمل‌گرايانه بوده و جزو مناسك و شعائر زمانه به شمار مي‌آمده است. كريس هيبلري گري در كتاب جنگ پست مدرن مي‌گويد:

               «مراسم شكار، ذبح و قرباني كردن انسان كه از اعقاب جنگ محسوب مي‌شوند، در ابتدا اعمالي به شدت ديني و مذهبي بوده‌اند و جنگ نيز از نسل همان نوع اعمال بود، به عنوان بخشي از فلسفه وجودي خود آن نمايش‌هاي پر جلوه و مقدس را با منافع مادي و معنوي در هم مي‌آميخت. با متمدنانه شدن جنگ، نمايش‌هايي از آن دست به تدريج از جايگاه خويش در مقام كنشي      مومنانه  كه موجب رضاي خدايان و الهه‌ها مي‌گرديد فاصله گرفت و به عملي در جهت ارتقاي روحيه سربازان دو جبهه‌ي متخاصم تبديل شد. ولي با اين همه به گفته‌ي«پل‌ويري‌ليو» : «جنگ هيچ‌گاه نمي‌تواند از جلوه‌هاي جادويي و نمايشي تهي باشد، چه هدف‌نهايي آن اصولاً خلق همان جلوه‌هاي نمايشي است» جنگ اگر از جلوه‌هاي نمايشي تهي شود، تحمل پذير نخواهد بود.»[7]

اما اين جنبه‌ها و جلوه‌هاي نمايش كه گاهي در هيئت حيله و نيرنگ خود را نشان مي‌دادند،كدام است و در جنگ‌ها، از قصه‌هاي آفرينش، اسطوره‌ها، ادبيات تاريخ كهن تا جنگ‌هاي معاصر چه جايگاهي دارند. با نگاهي گذرا به دنياي اسطوره‌ها، تاريخ و ادبيات اين جلوه‌ها را برمي‌شمريم.

 

1) ستيز و گوهر نمايش در اسطوره‌ها و قصه‌هاي آفرينش

اگر جنبه‌ها و جلوه‌هاي نمايشي را چنداچون كاربرد ساخت مايه‌هاي نمايشنامه و نمايش در يك اثر ادبي و يا آثار ديگر بدانيم، در اسطوره‌ها و قصه‌هاي آفرينش، اين عناصر و ساخت مايه‌ها فراوان به چشم مي‌خورد. به خصوص در اساطيري كه جنگ و كشمكش و نبرد در نقشه داستاني آنها ركن اساسي را بازي مي‌كند.

    آيين‌هاي زرتشت، مانوي، اساطير هندي، چيني، ژاپني، آزتك و ماياي، سرخ‌پوستان ايروكوا، بين‌النهرين، آشور و بابل، مصري، عبري، آفريقايي، استراليائي، يوناني و همچنين تورات و قرآن هر يك قصه‌هاي خاص خود پيرامون آفرينش جهان و انسان و موجودات دارند.

   در قصه‌ي آفرينش در آيين زرتشتي و بيشتر آيين‌هاو اسطوره‌ها رويارويي دو نيروي خيرو شر و يا ستيزه كه از آن به عنوان گوهرو ريشه‌ي نمايش و نمايشنامه[8] نام برده‌اند،كاملا برجسته مي‌نمايد.

بن انديشه‌ي اصلي در قصه آفرينش زرتشتي جنگ بين اورمزد و اهريمن يا همان خير‌و شر است. و در نقشه‌ي داستاني آن نيز همين مقابله و رو‌در‌رويي و يا همان جنگ بين خير و شر به وضوح نمايان است.

اگر ستيز را حاصل دو عنصر بدانيم، در قصه آفرينش زرتشتي اين دو عنصر«اهورمزد و اهريمن» به تعبير ديگر«خير‌و‌شر» بود. اما در قصه آفرينش مانوي، اين دو عنصر‌«تاريكي و روشنايي» است. همان‌طور كه در اساطير يونان نبرد روشنايي و تاريكي وجود دارد و در اسطوره‌ي پرومته، براي ياري دادن انسان، آتش مقدس را از بارگاه زئوس و ديگر خدايان مي‌دزدد و در اساطير چين جنگ تاريكي‌«ين»  و روشنايي‌«يانگ»ديده مي‌شود و در اساطير آشوري_بابلي ما شاهد نبرد قيامت غول كوه پيكر درشت با‌«مردوك» ايزد روشنايي هستيم

 در قصه‌ي آفرينش سرخ پوستان ايروكوا[9]رويارويي و ستيز دو نيرو  اين بار در هيئت دو برادر يكي بد انديش و ديگري نيك انديش خود را نشان مي‌دهد. شخصيت‌هايي كه هر كدام از لحاظ ويژگي‌هاي بيروني_«فيزيكي_رفتاري»، ويژگي‌هاي دروني‌«شناختي- رواني»، ويژگي‌هاي اجتماعي‌«زيست محيطي» با همديگر متفاوتند. و هدف‌هايي دارند كه آنها را ناچار مقابل هم قرار مي‌دهد. هر كدام از اين شخصيت‌ها پويا هستند و سعي مي‌كنند با اراده‌اي كه دارند به هدفشان برسند و عاقبت جنگ و نبرد را چاره كار مي‌دانند.

اما نقش جاودانه و سه هزار ساله اساطير يونان را در ادبيات و هنر بر هيچكس پوشيده نيست. اساطيري كه رابطه بسيار عميقي با فلسفه و مذهب و ادبيات و هنر دارد و نشانه‌ي قدرت و تأثير معنوي آن‌ها در پيشرفت هنر به معني اعم كلمه است. تا آنجا كه بدون دانستن مبادي و مباني علم اسطوره شناسي قادر به شناخت مظاهر ياد شده در آثار نويسندگان و شاعراني كه به خدايان و قهرمانان و اسطوره‌ها اشاره نموده‌اند نمي‌شويم. در طرح و نقشه‌ي داستاني تعداد زيادي از اين اساطير نيز عنصر تقابل و ستيز و يا به نوعي جنگ به وضوح نمايان است.

«جنگ تروا»داستاني برگرفته از ايلياد»سروده‌ي جاويدان هومر يكي از اين اساطير است. اما اين قصه را‌«اديت هميلتون» در كتاب سيري در اساطير يونان و رُم به غير از ايلياد با رجوع به نمايشنامه‌ها و كتاب‌هاي «آگاه ممنون»«زنان تروا»، «اونون» «انه ايد»«مرگ آژاكس»و...با جزييات بيشتري  روايت مي‌كند.[10]در اين اسطوره وقتي يوناني‌ها آشكارا مي‌ديدند كه اگر نتوانند سپاهيانشان را وارد شهر و اهالي تروا را غافلگير كنند، هيچ‌گاه نمي‌توانند آنجا را تسخير كنند، و ده سال تمام از محاصره‌ي شهر تروا مي‌گذشت و هنوز مثل همان روز نخست استوار و نيرومند پايداري مي‌كرد. ديوارهاي شهر هنوز سالم و پايدار باقي مانده و يورش جدي و اساسي صورت نگرفته بود. يوناني‌ها يا راه پنهاني ورود به شهر را مي‌يافتند، يا شكست را مي‌پذيرفتند. نتيجه‌ي اين تصميم جديد و اين ديدگاه جديد خمير‌مايه‌ي ساختن يك اسب چوبي شد. اين نقشه را، اوديسه طراحي كرده بود.  او به درودگري استاد دستور داد اسب چوبي غول‌پيكري بسازد كه ميان تهي باشد و به اندازه‌اي بزرگ باشد كه شماري سرباز در آن جا بگيرند. چون اسب چوبي آماده شد، به چند سركرده‌ي سپاه دستور داد تا، هر چند به دشواري، درون اسب بروند و در آن پنهان شوند، كه البته خود نيز با آنان به درون شكم اسب چوبي رفت، تمامي اين افراد البته به استثناي پسر آشيل، نئوپتولموس، به وحشت افتاده بودند، چون واقعاً كار بس خطرناكي بود. برنامه كار اين بود كه يوناني‌ها ظاهراً وانمود كنند كه اردوگاهشان را برچيده و روانه دريا شده‌اند، اما در واقع قرار گذاشته بودند كه پشت نزديكترين جزيره‌اي كه تروايي‌ها نتوانند آن‌ها را ببينند پنهان شوند. آن‌ها در آنجا ايمن بودند و اگر اوضاع به زيانشان پايان مي‌يافت مي‌توانستند به ميهن باز گردند، ولي فقط شمار افرادي كه در شكم اسب چوبي بودند كشته مي‌شدند.اما اوديسه همان‌گونه كه انتظار مي‌رفت اين حقيقت را از نظر دور نداشته بود او دستور داده بود كه فقط يك يوناني در اردوگاهِ تخليه شده‌ي يوناني‌ها باقي بماند تا بتواند داستاني براي تروايي‌ها بگويد كه مجاب شوند و اجازه بدهند اسب چوبي را به درون شهر وارد كنندـالبته بي‌آنكه آن را بازرسي كنند، حتي قرار شده بود كه در تاريكترين ساعات شب، يوناني‌هاي درون شكم اسب چوبي به در آيند و دروازه‌هاي شهر را به روي سپاهيان يوناني كه قرار بود تا آن هنگام باز گردند وجلو ديوار شهر به انتظار بنشينند بگشايند...

   جنگ در اين قصه جنبه‌هاي نمايشي قوي‌اي دارد كه بعدها نمونه‌هايي از آن را در جنگ‌هايي كه در تاريخ قديم و معاصر رخ داده است ديده و نمونه‌ي كوچكتر ‌آن را در رفتار رزمندگان هشت سال جنگ تحميلي مشاهده مي‌كنيم. شايد اوج اين قصه ورود يك اسب بزرگ و چوبي و به تعبيري، نمايشي به داخل شهر تراوا باشد. اسبي كه باعث سقوط شهر تروا شد.

اگرچه اين داستان و به خصوص ساختن اين اسب چوبي را مي‌توان، به عنوان يك تاكتيك جنگي كه براساس حيله و خدعه طراحي شده است، به شمار آورد، اما نمي‌توان چشم خود را به روي جلوه‌ها و جنبه‌هاي نمايشي آن كه در جنگ‌هاي معاصر اخير به نوعي تجربه شده است، بست. و به فطرت نمايشي خالق اين داستان و يا شخصيت‌هايي كه اين حيله‌ي نمايشي را طراحي كرده‌اند و به خصوص به سناريوي‌«اُديسه» كه براي‌«سينون» آن مرد يوناني كه تنها در اردوگاه باقي مانده بود اشاره نكرد.

 اسطوره‌ها و قصه‌هاي آفرينش نمونه‌هاي قابل توجه‌اي هستند كه ما به معناي نمادين بازي كه به مبارزه تعبيرشده است ،نزديك‌تر شويم .قصه‌ها و اسطوره‌هاي كه طرح و بن انديشه آنها بر اساس تقابل خير و شر و نور و تاريكي و... بنيان گذاشته شده است . و معمولا اين نيروها در هيئت دو شخصيت در مقابل هم قرار مي‌گرفتند . و از آنجا كه « فرم دراماتيك تجمع تعدادي از اشخاص بازي در يك مكان محدود را ايجاب مي‌كند » و به همين خاطر است كه نمايش دادن جنگ در روي صحنه مشكل مي‌گردد، اين شگرد در اسطوره‌ها و قصه‌هاي آفرينش براي نمايش دادن جنگ به كار گرفته مي‌شد . اين شيوه مي‌تواند براي تئاتر امروز هم رهگشا باشد .

          «شايد انگيزه جنگ به ما خواهد آموخت كه در كشمكش دراماتيك ،كه به عنوان ديالتيك اصلي درام طراحي و اجرا شده ، يك جنگ ايده‌آل و يك مقابله‌ي انتزاعي را ببينيم كه به صورت تمثيلي با واژه كشمكش نشان داده شده است .»[11]

    اولين جلوه‌ها و جنبه‌هاي نمايشي جنگ را در اسطوره‌ها و قصه‌ها آفرينش مي‌بينيم . و خوشبختانه نويسندگان نيز اين عناصر نمايشي را دريافته و خود آثار جاويداني آفريده‌اند . از «ايلياد و اديسه » هومر گرفته تا شاهنامه فردوسي . در عرصه‌تئاتر نيز نمايشنامه نويسان توانسته‌اند آثار در خور توجه‌اي را خلق كنند.  «آنتيگونه» اثر «سوفوكل»، «ايفي ژني»اثر «اوريپيد» نمونه‌هاي از اين نمايش‌ها هستند و همچنين «ايرانيان» اثر «اشيل» نمايشنامه‌اي با مضمون جنگ است . اين نمايشنامه كه در سال 427 پيش از ميلاد نوشته شده جنگ «سالاميس» را ترسيم مي‌كند كه در آن سپاه آتني ،خشايارشا و سپاه ايرانيان را با شكست روبرو مي‌كند .«ايسخيلوس» نويسنده نمايشنامه كه خود در جنگ شركت داشته است ،هشت سال بعداز جنگ اين تراژدي را مي‌نويسد.[12]      

   از اين نمايشنامه مي‌توان لااقل اين دو نكته را دريافت.نخست اينكه جنگ و جلوه‌هاي نمايشي آن مي‌تواند منابعي غني براي ادبيات نمايشي باشد كه البته پرداختن بدان و روي صحنه تئاتر بدون تغيير و تبديل عملي نمي‌شود . همانطور كه در ايرانيان مي‌بينيم اين نمايشنامه عاري از عمل نمايشي است و بيشتر مبتني بر يك سلسله گريه‌و‌زاري و روايت است . دومين نكته را از زبان داويدلسكو و از كتاب هنر نمايش‌نويسي جنگ مي‌خوانيم :   

    «باري تماشگران كه ده سال پس از خود حادثه به تماشاي تراژدي اشيل نشستند ، كساني بودندكه بيشترشان در جنگ شركت داشته‌اند. در اينجا شكل ايده‌آلي وجود دارد كه درام‌نويس جنگ يا سياست سعي خواهد كرد بدان نزديك شود . «سيته»(به معني شهر و يا اهالي شهر است .در يونان باستان به دولت نيز اطلاق مي‌شد ) كه در تئاتر جمع شده ،به تماشاي لحظه‌اي بحراني از حيات خود مي‌نشيند و اين نخستين اقدام براي تفكر و فاصله گرفتن از حادثه است. در اينجاست كه تطابق بين اثر،زمانش و مخاطبش كامل است و انسان هوس مي‌كند نتيجه بگيرد كه تئاتر با جنگ زاده مي‌شود و جنگ به عنوان انگيزه بحران و تهديدي كه روي زندگي و كاركرد «سيته» سنگيني مي‌كند . منشا پيدايي تراژدي و گستره سياسي آن است . جنگ در ايرانيان ،وراي طبيعت نظامي خود ،دعوت مي‌كند كه آينده‌ي سيته بينديشد و شرايط حراست از آن را فراهم آورند ...»[13]           

 

2) جنبه‌ها و جلوه‌هاي نمايشي جنگ در ادبيات

                                                               چنين بود تا بود گردون سپهر       

                                                            گهي جنگ‌‌‌وزهر است و گه نوش و مهر 

                                                                                                     فردوسي

 

   در ادبيات اين سرزمين وآثاري كه از قرن‌ها پيش تا كنون به دست ما رسيده است نيز جنگ و جلوه‌هاي نمايش آن نمود چشمگيري دارد. شعر حماسي ايران از قديمي‌ترين نمونه‌ي آن در اوستا به خصوص در يشت‌ها و سپس منظومه يادگار زيران تا دوره‌هاي سه گانه حماسه سرايي مملو از جنگ‌ها و رويارويي‌ها و ستيزها است[14] 

   در دوران اول حماسه سرايي در ايران كه  از اواخر قرن سوم هجري آغاز مي‌شود و تا آخر قرن ششم ادامه دارد غالب داستان‌هاي قهرماني و تاريخ داستاني ايرانيان مشتمل بر بيان مفاخرات ملي و كوشش و مجاهدات شاهان و پهلوانان ايران براي دفاع از ايران و جنگ با مخالفان و منكوب كردن آنان و همچنين مبارزه با ديوان و ديوپرستان و ساحران و مجاهدت براي پيشرفت تمدن و علم و هنر بوده است.

   در دوره دوم به ايجاد حماسه‌هاي تاريخي يعني داستان‌هاي قهرماني كه مربوط به افراد تاريخي معين يا نظم تاريخ غير داستاني ايران است توجه شد و اين كار از اواخر قرن ششم به بعد ادامه يافت، منتهي در اوايل امر منظومه‌ها فقط جنبه تاريخي داشت و در دوره‌ي سوم‌«از قرن نهم هجري به بعد» علاوه بر ايجاد حماسه‌هاي تاريخي به حماسه‌هاي ديني، يعني منظومه‌هايي كه قهرمانان آنان از ميان پيشوايان مذهبي‌«غالباً پيشوايان شيعه» انتخاب شده‌اند. هم توجه شد.

   جنبه‌ها و جلوه‌هاي نمايش جنگ رادر نخستين منظومه حماسه پارسي، شاهنامه‌ي مسعودي مرزوي تا شاهنامه‌هاي ابوالمؤيد بلخي و ابوعلي بلخي گرفته شاهنامه فردوسي كه به تعبير نويسنده كتاب گنج سخن«نه تنها سخن پارسي را به آسمان برين و به علي‌عليّين نرسانيد، بلكه حماسه ملي ايران را به نحوي پي افكند كه بناي آن هرگز سستي و خلل نخواهد پذيرفت.»[15]گرشاسب‌نامه اسد طوسي، مهين‌نامه، فرامرز‌نامه، كوش‌نامه، بانو گرشپ‌نامه، بروز‌نامه، شهريار‌نامه، آذر‌برزين‌نامه، جهانگيرنامه، سام‌نامه، و همچنين نخستين منظومه تاريخي موجود ظفرنامه حمدالله مستوفي تا حمله حيدري باذل و...مي‌توان پي گرفت اما خالي از لطف نيست كه به شاهنامه به عنوان مصداقي براي اين قسمت اشاره كرد.        

 

شاهنامه يك اثر حماسي است و در حماسه اصلي‌ترين كردار، جنگ در جلوه‌هاي گوناگون آن است.

               «جنگ‌ها در شاهنامه به اشكال متعدد، اتفاق مي‌افتد كه مي‌توان آنها را بدينگونه طبقه‌بندي كرد: 

               1ـجنگ مردانه‌ي انسان‌ها با يكديگر كه يا گروهي يا تن به تن است.

               2ـجنگ انسان‌ها با ديوان، اهريمنان، و جادوگران كه گاه گروهي و گاه تن به تن        است.

               3ـجنگ انسان با جانوران چون جنگ با اژدها، كرگدن، شير، پيل، گراز، سيمرغ و        كرم كه بيشتر به صورت تن به تن انجام مي‌پذيرد.

               4ـجنگي كه دد و دام و مرغ و پري در آن به همراهي انسان و براي پيروزي او          بر اهريمنان پيكار مي‌كنند.

               5ـجنگ نامردانه كه نمونه‌هاي اصلي آن شبيخون و جنگ در دژ دشمن، پس از                    راه‌يابي، به آن نيرنگ است. البته مي‌توان گونه‌هاي فرعي‌تري از جنگ نيز تصور كرد مثلاً جنگ ميان مرد و‌زن كه خود شامل جنگ ميان پهلوانان مرد و‌زن وجنگ ميان پهلوانان و زنان جادو است.»[16]

   اين جنگ‌ها كه به استناد كتاب‌«از رنگ گل تا رنج خار»[17]تعداد آنان به201جنگ مي‌رسد شامل جنگ‌هاي ايرانيان با بيگانگان، جنگ خودي و جنگ‌هاي هفت خوان مي‌شود.

 

اين جنگ‌ها و داستان وقوع آنها به تنهايي خود جنبه‌ها و جلوه‌هاي غني نمايشي دارند كه هر كدام را مي‌توان از نگاه نقشه داستاني، شخصيت پردازي، گفتا شنود، زبان و مكان، فضا و حالت، بن انديشه، چهره سازي، جامگان نمايش، زيستگاه نمايشي، صحنه آرايي و...بررسي كرد. تنها در گفتا شنود آن مي‌توان به طنز پردازي. رجز، نوحه‌‌گري و رثاء، سخن گفتن با نبرد افزار و درگاه، مونولوگ و وصف‌هاي داستان پرداز، لاف زني، مرثيه، نفرين و سوگند، مناظره و...اشاره كرد. 

 

3) جلوه‌هاي نمايش جنگ در تاريخ

در طول تاريخ، بشر شاهد جنگ‌‌هاي بسياري بوده است. از جنگ‌هاي سنتي گرفته تا جنگ‌هاي تمام عيار امروزي. امروز هر يك از حريفان جنگ با حداكثر توان و نيروي خود وارد ميدان مي‌شوند. نيروهايي كه تنها مكاني نيستند بلكه ابعاد اقتصادي، فني و حيلتي نيز دارند. جنگ چنان خرابي‌هاي عظيمي را دامن مي‌زند كه در جريان عمليات و با مسائل تازه‌اي كه پديد مي‌آيد، نخستين علت بروز آن به فراموشي سپرده مي‌شود. و اگر چه مهيب و دهشتناك جلوه مي‌كند اما به علت اينكه سرشار از جلوه‌هاي نمايشي است، براي انسانها تحمل پذير مي‌شود

جنبه‌ها، خلاقيت‌ها و جلوه‌هاي نمايشي جنگ تاريخ بيشتر با جنگ رواني و حيله مترادف است. فرماندهان جنگ و حاكمان براي تسلط بر ديگري گاهي در جنگ متوسل به حيله و  نوعي جنگ رواني مي‌شدند كه براي اجراي آن طرحي را فراهم مي‌كردند. همچنين براي پيشبرد اين طرح شخصيت‌هايي را تعريف كرده و ديالوگ‌هايي را تمرين مي‌كرده‌اند كه خود از عناصر اصلي نمايش به شمار مي‌رود.

از ده‌ها ماجرا و حيله، جلوه و خلاقيت‌هاي نمايشي كه در جنگ معاصر رخ داده است و نگارنده تعدادي از آن‌ها را مانند«حيله خرهاي نوراني در گاليپولي»،«عمليات هيلمر»،«گردان تانك قلابي رومل»،«بار باروسا، بزرگترين فريب جنگ جهاني دوم»،«فريب هيتلر با تانكها و زره‌پوشان پلاستيكي» و...خوانده است، مي‌توان به واقعه‌اي اشاره كرد كه شايد بتوان آنان را شاهكاري در فريب دشمن بوسيله‌ي يك طرح و سناريو نمايشي ناميد و از ميان وقايع مذكور، جنگ و فريب سيسيل برجستگي قابل توجهي دارد.

ماجرا از اين قرار است:

    «در بهار1943هدف اصلي متفقين، حمله به جزيره‌ي سيسيل بود. اگر اين جزيره اشغال مي‌شد، به آساني مي‌توانستند از آنجا به ايتاليا حمله كرده و جبهه‌ي زميني جديدي را عليه هيتلر بگشايند...اما آلمان‌ها تقريباً از اين حمله باخبر بودند، براي همين متفقين تصميم مي‌گيرند كه براي فريب دشمن، نقشه‌ي شگفت‌انگيزي را طرح نمايند و بدين وسيله ذهن او را از حمله‌ي متفقين به سيسيل به سوي هدفهاي گمراه كننده‌ي ديگر معطوف سازند...نقشه‌ي آن‌ها اين شد كه با تهيه‌ي اسناد سرّي جعلي، به آلمان بقبولانند كه هدف آن‌ها حمله به جزيره‌ي سيسيل نيست، بلكه قصد آن‌ها حمله به‌«يونان و ساردني» است...اگر اين نقشه عمل مي‌شد، آلماني‌ها از ساخت استحكامات و تقويت مواضع خود در جزيره‌ي سيسيل منصرف مي‌شدند...پس از جلسات مكرر قرار شد كه براي رساندن اسناد جعلي به آلماني‌ها از يك جسد استفاده شود. بدين شكل كه آن‌ها كليه‌ي اسناد جعلي را درون كيفي قرار داده، آن را به مچ دست جسدي ببندند و سپس جسد را به دريا بيندازند و چنين وانمود كنند كه هواپيماي حامل اين افسر‌«يعني جسد مزبور» در دريا سقوط كرده و او نيز در اين سانحه كشته شده است. امواج دريا جسد او را به ساحل برده و سپس كيف اسناد او به طريقي به دست مأموران آلمان خواهد رسيد...آن‌ها براي اجراي اين نقشه منطقه‌اي نزديك به سواحل اسپانيارا انتخاب كردند زيرا شانس رسيدن اين اسناد به مأموران آلماني در آنجا بيشتر بود..همچنين براي اجراي دقيق نقشه از يك آب نگار ورزيده و يك زيردريايي استفاده شد...آن‌ها حالا به يك جسد احتياج داشتند جسدي كه بايد متعلق به فردي در حدود30سال سن باشد و ظواهر امر هم نشان دهد كه او بر اثر سقوط هواپيما در دريا جان باخته است..سرانجام سازمان جاسوسي انگليس و طراحان ارتش، جسد مرد جواني را به همان سن و سال يافتند كه بر اثر بيماري ذات‌الريه فوت نموده بود...حالا موقع آن رسيده بود كه براي اين جسد يك شخصيت خيالي بيافرينند. آن‌ها نام او را‌«سرگرد ويليام مارتين» گذاشتند...و نامه را با اين مضنون در كيف او گذاشتند كه، حامل نامه يعني سرگرد ويليام مارتين را از افراد دريا‌دار‌«ژنرال مان‌باتن» است و او قرار است در عمليات مشتركي شركت كند، زيرا كارشناس ورزيده هواپيماهاي ترابر است و قادر است قواي حمله و وسايل زرهي را در خاك دشمن پياده كند و در پايان نامه اين جمله استعاره‌گونه كه‌«ساردين غذاي خوشمزه‌اي»...همراه اين نامه اشياء ديگري براي شخصيت پردازي بهتر در جيب سرگرد مارتين گذاشتند. دو عدد ته بليط تئاتر يكي از تئاترهاي معروف لندن، يك دعوتنامه براي يك كلوپ شبانه، دو نامه از نامزد ساختگي به نام پم، به همراه عكسي از يك دختر زيبا به عنوان نامزد او، قبضي براي خريد يك حلقه نامزدي كه براي طبيعي نشان دادن، توسط يكي از جواهر فروشي‌هاي معروف غرب لندن صادر شده بود، نامه‌اي به امضاي مدير عامل بانك لويدزبانك كه نشان مي‌داد زمان پرداخت وام او فرا رسيده است..عاقبت نقشه بوسيله‌ي يك زيردريايي اجرا شد و عمليات با موفقيت انجام پذيرفت...ميزان موفقيت اين عمليات در پايان جنگ و طبق اسنادي كه پس از جنگ از آرشيوهاي سرّي آلمان به دست آمد مشخص گرديد...»[18]

   اين واقعه همانطور كه اشاره شد سرشار از عناصر و جنبه‌هاي نمايشي از قبيل‌«نقشه داستاني»، «شخصيت پردازي»، «انتخاب زمان و مكان»، «چهره سازي» و«صحنه آرايي» است.اما شخصيت پردازي و استفاده از شخصيتي خيالي به نام«سرگرد اجرايي ويليام مارتين» در اين ماجرا، در ميان عناصر و جنبه‌هاي نمايشي ديگر جايگاه ويژه‌اي دارد.

   طراحان اين سناريو با استفاده از شيوه‌هاي صحيح شخصيت پردازي و دانستن اينكه يك شخصيت بايد داراي ويژگيهاي بيروني‌«فيزيكي، رفتاري»، ويژگي‌هاي دروني«شناختي، رواني» و ويژگي‌هاي اجتماعي و زيست محيطي باشد، از يك جسد كه در اصل متعلق به يك بيمار فوت شده است، شخصيتي را خلق كرده‌اند كه واقعي جلوه مي‌كند و شك هيچ يك از افسران عاليرتبه‌ي اطلاعاتي آلمان را بر نمي‌انگيزد.

   كافي است اشيايي كه در جيب سرگرد مارتين يافته شده است، مرور شود تا اين ويژگي‌هاي بيروني و دروني و اجتماعي به دست آيد. و بدانند كه‌«سرگرد مارتين» به تفريح و رفتن به كلوپ‌هاي شبانه و همچنين تئاتر علاقمند بوده است. و نامزدي زيبا دارد كه هر دو به هم علاقه‌ي خاصي دارند و از اقشار متوسط جامعه از نظر درآمد به شمار مي‌رود. پاكت سيگار او نيز به ما نشان مي‌دهد كه اين فرد از چه ويژگي‌هاي روحي و رواني برخوردار است 

 مطالعه جنگ‌هاي كه در طول تاريخ اتفاق افتاده‌است و بررسي جنبه‌هاو جلوه‌هاي نمايشي آنان پنجره‌اي ديگر را فراروي‌ما مي‌گشايد كه با نگاهي ديگر به مقوله جنگ و تئاتر بپردازيم. همانطور كه شكسپير و برشت چنين گردند و نمايشنامه‌هاي نظير «آنتونيو كلئوپاترا»،«كوريولانوس»، «ظهور و سقوط رايش سوم» ، «آدم آدم است » ،«شويك در جنگ جهاني دوم‌» ،«ننه دلاورو پسرانش»و...آفريدند.كافي است وقايع و رخدادهاي جنگ مورد نظر خود را بخوانيم و جنبه‌ها و جلوه‌هاي نمايشي آنها را استخراج كنيم .

 

4)جنبه‌ها و جلوه‌هاي نمايشي در جنگ‌هاي پست مدرن 

  جلوه‌ها و جنبه‌هاي نمايشي جنگ‌هاي پست مدرن را مي‌توانيم در همين دو جنگ اخير آمريكا با عراق كه به جنگ خايج‌فارس موسوم است ببينيم.

در جاي مي‌خوانيم:

    «در جريان جنگ خليج فارس كه در هر حال جنگي رسانه‌اي محسوب مي‌شد، نمايش بي‌نظير جنگ‌افزارهاي غربي، نه تنها براي آمريكا و متحدانش، كه براي كل كشورهاي غربي اعتبار و منزلت به ارمغان آورد. اگر چه قدرت مسحور كننده و ويران‌گر آن سلاح‌ها را نيروهاي عراق با پوست و گوشت خود احساس كردند، اما آنان تنها جماعتي نبودند كه مبهوت آن قدرت شدند و تمامي كساني كه در گوشه‌گوشه‌ي دنيا شاهد تهاجمات صورت گرفته به شهر بغداد، ورود بمبهاي هوشمند به درون پناهگاهها و برخورد موشكهاي پاتريوت به موشكهاي اسكاد در آسمان شبهاي ابري عراق بر صفحه‌ي تلويزيون‌هاي خود بودند نيز در اين حس شگفتي و حيرت با آن‌ها شريك بودند. ما نيز همانند ايشان دچار حيرت شديم: حيرتي آميخته با وحشت، يا لذت و يا آميزه‌اي از همه‌ي آن‌ها.

               و براي ما بينندگاني كه شاهد حاصل طبع تصوير برادران وابسته به صنايع       سرگرمي به اطلاع رساني بوديم اين طور جلوه داده مي‌شد كه جمعيت انبوه    سربازان عراقي محاصره شده شعار‌«زنده باد بوش» سر مي‌دهند. بدين ترتيب مرز     ميان نمايش و نبرد گاه مي‌تواند به كلي مغشوش شود. پنتاگون براي توليد فيلمي           كه راوي روايت رسمي وزارت دفاع آمريكا از جنگ خليج فارس باشد با شركت         فيلم سازي ليگ فوتبال وارد معامله شد[19]    

 و اكنون چه كسي هست كه نداند سرنگوني مجسمه‌ي بزرگ صدام در مركز شهر عراق كه به طور زنده از تلويزيون‌هاي سراسر دنيا پخش شد و حكايت از شادي و هيجان عراق بود و رامسفلد اين صحنه را با ريزش ديوارهاي برلين مقايسه كرد، توسط نيروهاي آمريكايي سازماندهي شده و حداكثر100عراقي در آن شركت داشتند. و منطقه را از قبل كاملاً خالي كرد با تانك دور تا دور منطقه را بسته بودند تا كسي وارد نشود و تعداد خبرنگاران در منطقه نيز از عراقي‌ها بيشتر بود.

   و در اين بين بي‌شك رسانه‌ها ستاره صحنه بودند و با كارگردان‌هاي خبره‌اي كه در پشت صحنه داشتند، توانستند در لحظه لحظه‌ي جنگ‌هاي اخير مردم را تحت تأثير خود قرار دهند. آنان با تكنولوژي‌هاي جديد شبيه‌سازي اين امكان را به دست آورده‌اند تا رويدادهاي تبليغاتي دروغيني را صحنه‌سازي كنند كه افراد بر آن واكنش نشان مي‌دهند. يعني رويدادهايي بسيار زنده و‌«واقعي». همانطور كه ملاحظه مي‌كنيد با يك نگاه كلي نيز مي‌توان عناصر نمايش نظير صحنه‌آرايي، جلوه ترفندهاي شنيداري و ديداري، نورپردازي، موسيقي ،نقشه‌ي داستاني، شخصيت‌پردازي، فضا و حالت و...را در اين حوادث و‌رخدادهايي كه به آن اشاره شد، يافت. و به گفته‌ي‌«گلن گري» :

               «جلوه و شكوه صحنه‌هاي انفجار و جنون سرعت و سرو صداي ميدان كارزار   براي بسياري از سربازان جذابيتي فوق‌العاده دارد. امروز ما قادريم در اتاق نشيمن    خود و در كمال آسايش و امنيت به تماشاي اين قبيل نور‌افشاني‌هاي مرگبار در                همان لحظه‌ي وقوع بنشينيم و چه بسا پيش مي‌آيد كه آن صحنه‌ها را با          گوشه‌هايي ديدني از بازي ليگ ملي فوتبال يا تازه‌ترين فيلم جنگي روز اشتباه مي‌گيريم. به گفته‌ي«رابرت لي» :«خوب شد جنگ چيز وحشتناكي است،وگرنه ما     مدام بدان علاقمندتر مي‌شديم.» ولي جنگ پست مدرن براي اكثريت ما چيز      وحشتناكي نيست.»[20]

   اين عبارت ما را دوباره به ياد اين جمله از‌«پل ويري ليوا» مي‌اندازد:

               «جنگ هيچ‌گاه نمي‌تواند از جلوه‌هاي جادويي و نمايش تهي باشد. چه هدف   غايي آن اصولاً خلق همان جلوه‌هاي نمايشي است. اما جنگ اگر از جلوه‌هاي نمايشي تهي شود، تحمل پذير نخواهد بود.»[21]

 



پي‌نوشت‌ها

 

[1]  پيرو(آلن) : فرهنگ علوم اجتماعي؛ ترجمه باقر ساروخاني ، تهران :ج2، كيهان ،1370،ص449

[2] كوپر(جي،سي): فرهنگ مصور نمادهاي سنتي؛ترجمه‌ي مليحه كرباسيان، تهران: نشر فرجاد،1379،ص105

[3] شواليه (ژان آلن گريران): فرهنگ نمادها؛ترجمه و تحقيق سودابه فضايلي، تهران:جيحون/چاپ اول1379

[4] دكتر ناظر زاده كرماني در كتاب «درآمدي به نمايشنامه‌شناسي، انتشارات سمت، تهران سال 1383» ص 38 به معناي متعدد اين واژه اشاره كرده است .

[5] شواليه (ژان آلن گريران):فرهنگ نمادها ترجمه و تحقيق سودابه فضائلي، جيحون، تهران، چاپ اول 1379صص 26،27و 32

[6] دهخدا (علي اكبر): فرهنگ دهخدا؛ تهران: دانشگاه تهران/ذيل مدخل‌هاي پيكار، رزم، ستيز، و...

[7] هيبلزگري(كريس): جنگ پست مدرن ، ترجمه احمدرضا ارتقاء، دوره عالي جنگ، تهران 1381ص 102

[8] ناظرزاده كرماني(فرهاد): درآمدي به نمايشنامه‌شناسي ، ص 103

[9] سرخ پوستان ايروكوا از اقوام زبده‌اي بودند كه نخستين مهاجران سفيد پوست آمريكاي شمالي به وجود آنان پي بردند اين سرخپوستان در خانه‌هاي چوبي و مستحكمي مي‌زيستند كه بر تيرهاي سخت استوار بود و...

[10] هميلتون(اديت): سيري در اساطير يونان وروم ؛ترجمه عبدالحسين شريفيان ، تهران: اساطير ، 1376

[11] لسكو(ديويد): هنر نمايش‌نويسي جنگ ترجمه نادعلي همداني، نقره، تهران، چاپ اول، 1383ص 22

[12] اسلامي ندوشن ( محمد علي) :ايران لوك پير به همراه نمايشنامه ايرانيان نوشته اشيل ؛ تهران:كتاب پرواز 1370،ص 90

[13] لسكو (ديويد ):هنر نمايش نويسي جنگ؛ ص 12

[14] صفا(ذبيح‌الله): گنج سخن؛ جلد اول، تهران:  ققنوس ، چاپ هفتم، تابستان1363، ص شصت

[15] همان)ص شصت‌و دو

[16] سرامي (قدمعلي ) :از رنگ گل تا رنج خار، شكل شناسيِ داستانهاي شاهنامه؛اتهران : نتشارات علمي فرهنگي،1368،ص279

[17] همان،ص445

[18] منصف ( محمد حسين): كاربرد حيله در جنگ ؛ تهران : اميد آزادگان، بهار1379،ص83تا95با اندكي تلخيص

[19] جنگ پست مدرن ص104

[20] هيبلزگري(كريس): جنگ پست مدرن،ص105

[21] همان/ص103

جنبه‌ها و جلوه‌هاي نمايشي در رفتار ،گفتار و نوشتار رزمندگان

 

 

 

جنبه‌ها و جلوه‌هاي نمايشي در

رفتار، گفتار و نوشتار رزمندگان

                     غلامحسين دريانورد

 

مقدمه

     پديده‌ها و حوادث بزرگي همچون جنگ مي‌تواند شكل‌ها و جلوه‌هاي تازه‌اي از فرهنگ و هنر با خود همراه بياورند. يا به تعبير ديگر جوامع با گذار از فراز و نشيب‌هاي تاريخي خود هنر ويژه‌ي خودرا مي‌سازند.

     جنگ تحميلي هشت ساله عراق عليه ايران نيز از اين قاعده مستثني نيست اما متأسفانه‌هنوز نتوانسته است اثر خود را در حوزه نمايش نشان دهد.

   فقط در ده دوره‌ي جشنواره‌ي سراسري دفاع مقدس بيش از سيصده‌وپنجاه نمايش اجرا شده است .[1] و اگر چه در اين جشنواره‌ها ما نمايش‌هاي در خور توجه‌اي مي‌بينيم اما به اعتراف خود برگزار كنندگان، منتقدان،هنرمندان و نويسندگاني كه خود در اين عرصه تجربياتي داشته‌اند ،تئاتر جنگ هنوز نتوانسته است به جايگاه در خور شان خود دست پيدا كند [2] و بر تئاتر كشور تاثير بگذارد . چيزي كه از آن انتظار مي‌رفت و مي‌رود.

    جدا از دلايلي كه به سياستگذاري‌هاي فرهنگي متوليان جامعه مربوط مي‌شود،يكي از دلايل آن شايد به عدم شناخت ما از جنگ و فرهنگ جبهه و جامعه رزمنده برگردد. كسي كه در اين عرصه قلم مي‌زند يا خود بايد جنگ را تجربه كرده و با فنون و تكنيك‌هاي درام آشنا باشد يا اينكه با مطالعه دقيق فرهنگ جبهه ، به مكان‌ها، زمان‌ها، موقعيت‌ها و شخصيت‌هاي آن نزديك شود . تا نه فقط با تاثير از جنگ‌هاي ديگر به نشان دادن جنبه‌هاي ويران كننده جنگ توجه كند و آثاري به اصطلاح ضد جنگ به وجود بياورد ( آثاري كه معمولا فضايي مأيوس كننده و تلخ بر آن حاكم است. و رنگ و بوي سياسي دارند معمولاً و به پايمردي‌ها و دفاع مظلومانه رزمندگان توجه نمي‌كنند)و نه در سويي ديگر  با هر نمايش و حتي ديالوگي كه با سليقه‌هاي آن‌ها همخواني ندارد با شعار ضديت با جنگ با آن مخالفت ورزند.

   به نظر نگارنده فرهنگ جبهه و بررسي گفتار، رفتار و نوشتار جامعه رزمنده فرصتي را فراهم مي‌آورد كه بيشتر با زندگي آنان آشنا شويم و به ظرائف و جنبه‌هاي ناپيداي روحي و رواني آنان دست پيدا كنيم. بي‌شك اين پنجره تا حدودي مي‌تواند مشكل‌گشاي تئاتر دفاع مقدس شود.

£

  جنگ هشت ساله‌ي عراق عليه ايران  سرشار از جنبه‌ها، جلوه‌ها وخلاقيت‌هاي نمايشي بود . اين جلوه‌هاو جنبه‌ها خود را به شكل بارزي در رفتار، گفتار و نوشتار جامعه رزمنده نشان مي‌دهد.

   آداب و رسوم ، بازي‌ها، حاضرجوابي‌ها، خلاقيت‌ها،روياها،شعارهاورجزها، شوخ‌طبعي‌ها، شهادت نامه‌ها ،مشاهدات، منظومه‌ها ، يادداشت‌هاي روزانه و خاطرات گنجينه‌ي عظيمي هستند كه مي‌توان با بهره بردن از آنان به شكل مستقيم و غير مستقيم آثار نويي خلق كرد .

    به جز اين مي‌توان با مطالعه فرهنگ جبهه به تماشاي رفتار ،گفتار و نوشتار نمايشي جامعه رزمنده نشست و از اين شگردها ،جلوه‌هاو خلاقيت‌هاي نمايشي در حوزه نمايش بهره جست.

   اين مقاله در پي پاسخ به اين پرسش است كه اين جلوه‌ها و جنبه‌هاي نمايشي كدام است و چگونه مي‌توان از ‌آنان براي اعتلاي تئاتر و به ويژه تئاتر جنگ بهره گرفت ؟

   پرسشي كه دو گزاره را مي‌تواند به دنبال داشته باشد . نخست اينكه : به تعبير ديويد لسكو در كتاب هنر نمايش‌نويسي جنگ[3] و تأكيد بر رساله‌ي چيني سون‌تسو به نام هنر جنگ (سال‌هاي 400و 320 قبل از ميلاد) بين هنر جنگ و هنر درام ‌نويسي در ايجاد و ابداع موقعيت‌ها شباهت‌هاي وجود دارد كه مي‌تواند به كار هم آيند. و دوم اينكه: جنگ خود گنجينه‌ي غني از عناصر نمايشي است وبعضي از آنچه كه« ساختمايه‌هاي نمايشنامه و نمايش»گفته شده است ، [4]را در خود دارد كه با مطالعه در رفتار ، گفتار و نوشتار رزمندگان مي‌توان آن‌ها را استخراج كرد و به كار بست .

در اين مقاله كوشش شده است كه با نگاهي گذرا به فرهنگ جبهه و رفتار گفتار و نوشتار جامعه رزمنده گزيده‌اي از جنبه‌هاي نمايشي آن را برشمرد.

جنگ و فرهنگ عمومي جبهه

          «ـجنگ نخستين ماشين تاريخ است كه قطعاتش را آدميان تشكيل مي‌دهند.

               ـجنگ بازي قدرت شكارچيان بيكار به رهبري مبلغان فِرَق مختلف است.

               ـجنگ همزاد آدمي است.

               ـجنگ سبك زندگي قبايل وحشي چادر‌نشين و جنگ‌جوست.

               ـجنگ سرطان است‌«استيلاي فرهنگ‌هاي جنگ افروز بر فرهنگ‌هاي صلح     طلب»    

               ـجنگ مايه‌ي سلامت كشور است.

               ـجنگ ناشي از كج فهمي‌هاي خواص يا عوام است.

               ـجنگ ماحصل مسموميت ناشي از تستوسترون است.

               ـجنگ ناشي از آن است كه انسان حيوان پرخاشگر است.

               ـجنگ ناشي از آن است كه مغز انسان به لحاظ تكاملي به بن‌بست گرفتار آمده          است.

               ـجنگ به منظور كسب منفعت يا تبعيت از رسولان الهي است.

               ـجنگ يك رسم و آيين است.

               ـجنگ پيشروي و پيشرفت است.

               ـجنگ يك ماشين ابدي است.

               جنگ ناشي از نژاد پرستي است.»[5]

   اين عبارت‌ها نظريات متفاوتي پيرامون خاستگاه‌هاي جنگ است. قرائت‌هايي كه در وراي خود انبوهي از حقايق را نهفته دارند. اما واقعيت اين است كه هنوز در جاي جاي اين كره‌ي خاكي جنگ و درگيري وجود دارد. جنگ‌هايي كه هر كدام علت وقوع خاص خود را دارند.

جنگ هشت ساله‌ي عراق عليه ايران نيز يكي از اين جنگ‌هاي خونين اواخر قرن بيستم بود كه‌« شخصيت صدام» و‌«سيستم بين‌المللي در سه سطح ابرقدرت‌ها، قدرت‌هاي بزرگ، قدرت‌هاي منطقه‌اي» در شعله‌ور شدن آتش جنگ تأثير اساسي داشتند. جنگي كه با سه هدف براندازي، تجزيه و تضعيف اين كشور تحميل شد. جنگي كه هشت سال طول كشيد و مي‌توان آن را در هشت مقطع تقسيم كرد:  

«مقطع اول: زمينه سازي جنگ، از پيروزي انقلاب تا31شهريور59.

مقطع دوم: هجوم عراق و اشغال خاك ايران از31شهريور تا30/8/59

مقطع سوم: آزاد سازي مناطق اشغالي، از17/7/59تا فتح خرمشهر.

مقطع چهارم: تعقيب و تنبيه متجاوز. از عمليات رمضان تا عمليات بدر

مقطع پنجم: تحميل شرايط خودي به دشمن از طريق كسب يك پيروزي. از فتح فاو تا فتح حلبچه.

مقطع ششم: ورود رسمي نظام بين‌الملل به جنگ از تصويب قطعنامه‌ي598تا سقوط هواپيماي ايرباس.

مقطع هفتم: ظهور عقب ماندگي‌هاي اساسي خودي در جنگ. از سقوط فاو تا پذيرش قطعنامه.

مقطع هشتم: مقاومت رزمندگان و كسب پيروزيهاي سياسي از هجوم مجدد عراق به ايران تا پذيرش قرارداد 1975توسط عراق.»[6]

   در اين جنگ برخلاف عراق كه بيشتر متكي به سلاح‌هاي مدرن خود بود، ايران بيشتر به نيروهاي مردمي خود مي‌باليد. رزمندگاني كه با هشت سال جنگ حماسه آفريدند و فرهنگي غني را از خود به جاي گذاشتند. فرهنگ جبهه كه حالا تقريباً در دهها جلد كتاب به شكل مكتوب در اختيار ماست.[7]  

فرهنگي كه در سه عرصه‌ي گفتار ، نوشتار و رفتار معارف عامه و فرهنگ عمومي جبهه به شمار مي‌آيند و نشان دهنده‌ي قسمت اعظم رفتار و محتويات فرهنگي ،روحيه و افق فكري و ذوق و سليقه‌‌ي رزمندگان در طول ساليان دفاع مقدس است .

   ولي بي‌شك اين فرهنگ كه زائيده‌ي اين جنگ هشت ساله بود، داراي جلوه‌ها، جنبه‌ها، و خلاقيت‌هاي نمايشي فراواني است كه‌«غريزه‌ي غير آگاه نمايشگري »[8] رزمندگان كه آثار آن در رفتار، گفتار و نوشتار آنان متجلي مي‌شد، در اين باره نقش تعيين كننده را بازي مي‌كرد.

و يا به تعبير ديگر و به نقل از‌«اسكار.گ.براكت.» :

               «عناصر تئاتري و دراماتيك را در هر جامعه‌ي انساني مي‌توان سراغ گرفت صرف        نظر از آن كه اين جوامع پيشرفته و پيچيده باشند يا نباشند، اين عناصر در   رقص‌ها و مراسم مردم ابتدايي همان قدر بارزند كه در مبارزات سياسي،                راهپيمايي‌ها، مسابقات ورزشي، مراسم مذهبي و حتي بازي‌هاي كودكان ما       پيداست غالب شركت‌كنندگان در اين گونه فعاليت‌ها خود گمان نمي‌كنند در     فعاليتي تئاتري حضور دارند، با آن كه در آن‌ها تماشاگر، ديالوگ‌«گفتگو»، و                برخورد عقايد به كار گرفته مي‌شود.»[9]

   ما در اين مقاله به جستجوي جلوه‌ها، جنبه‌ها و خلاقيت‌هاي رفتار، گفتار و نوشتار رزمندگان مي‌پردازيم و به عناصر نمايش در آداب رسوم، بازي‌هاي، حاضر جوابي‌ها، خلاقيت‌ها، رؤياي صادقه، شعارها و رجزها، شوخ طبعي‌ها، شهادت نامه‌ها، مشاهدات، مكاشفات، منظومه‌ها، يادداشت‌هاي روزانه و خاطرات اشاره مي‌كنيم.

 

 

1) جنبه‌ها و جلوه‌هاي نمايش در رفتار رزمندگان

بخش قابل توجهي از معارف عمومي جبهه‌هاي نبرد جنگ عراق عليه ايران اختصاص به عرصه‌ي رفتاري جامعه‌ي رزمندگان دارد. عرصه‌اي كه شامل آداب و رسوم با زير مجموعه‌هاي امور اجتماعي، امور دفاعي، امور عبادي، بازي‌ها، خلاقيت‌ها، اوقات فراغت و...مي‌شود. آدمك سازي، روش‌هاي نمايشي حفظ جان و استتار، سلاح‌هاي نمايشي، تقليد صدا، زبان نمايشي و توافقي، ورزش و سرگرمي و اوقات فراغت، صحنه‌آرايي، عيد نوروز، جشن حنابندان، عاشورا و شام غريبان، چفيه، روياها و...نمونه‌هايي از اين فرهنگ است كه داراي جنبه‌ها و جلوه‌هاي نمايش قابل ملاحظه است. در اين جا به ذكر چند نمونه اكتفا مي‌كنيم. 

 

1-1)آدمك سازي

        «در مناطق عملياتي رزمندگان براي دست‌يابي به مقاصد خود آدمك‌هايي را طراحي مي‌كردند و در معرض ديد دشمن قرار مي‌دادند اين آدمك‌ها، گاهي لباس‌هايي بود كه از خار و خاشاك پر شده و شبيه آدم درست شده بود. كلاهي فلزي روي چوب يا اسلحه گذاشته مي‌شود پشت خاكريز يا سنگر و كانال‌هايي كمين قرار مي‌گرفت. هدف از اين كار طبعاً واداشتن دشمن به آتش باري در آن نقاط و اتلاف مهمات بود. در اين گونه موارد بعد از قرار دادن آدمك‌ها در نقاط مورد نظر نيروها فوري به داخل سنگر مي‌رفتند يا از محل فاصله مي‌گرفتند. از روي حجم آتش و نوع مهمات به كار رفته هم به تخمين و سنجش انواع سلاح‌هاي موجود در منطقه، حجم نيروهاي دشمن در پشت خاكريزها و سنگرها و ميزان مهماتي كه در اختيار داشتند مي‌پرداختند. در شرايطي از آدمك‌ها براي جلب توجه و مشغول كردن دشمن در نقطه‌اي خاص استفاده مي‌شد تا امكان تحرك براي آرپي‌جي‌زن‌ها يا قناصه‌چي‌هايي كه قصد انهدام سنگر تيربار يا دوشكا يا هدف قرار دادن قناصه‌چي دشمن را داشتند فراهم آيد. در اين صورت، نيروهاي خودي از زاويه‌اي دورتر از موضع آتش به خطوط دشمن مي‌ايستادند و با توجه به آتش دهانه سلاح‌ها، موضوع مورد نظر را شناسايي و گرا‌گيري مي‌كردند و با استفاده از اصل غافلگيري آن‌ها را هدف قرار مي‌دادند. اگر بنا ترساندن دشمن و بيشتر نشان دادن تعداد نيروها در خط بود به طور متناوب جاي آدمك‌ها را عوض مي‌كردند و هر لحظه در قسمتي خاص آن را به نمايش مي‌گذاشتند تا تصور جابه‌جايي افراد در ذهن ايجاد شود. البته گاهي هم بچه‌ها قصد اذيت و آزار دشمن را داشتند و از باب تفريح اين عمل را انجام مي‌دادند تا آن‌ها را وحشت‌زده كنند و به تيراندازي وادارند. و موجب هدر رفتن مهمات آن‌ها شوند.»[10]

   البته براي ساختن اين آدمك‌ها و اين ترفند نمايشي كه در جنگ‌هاي ديگر به‌خصوص در جنگ جهاني دوم نيز سابقه داشته است، رزمندگان با توجه به زمان، مكان و امكاناتي كه در اختيار داشته‌اند خلاقيت‌ها و ابتكارهاي خاص خود را بكار برده‌اند. به عنوان مثال استفاده از يك دسته بيل و يك كلاه‌خود و چيدن آن در سنگر طوري كه دشمن فرض كند رزمنده‌اي در سنگر مشغول نگهباني است و با استفاده از چفيه، چوب نخل‌هايي كه به شكل علامت به‌علاوه وصل شده بود و اوركت و كلاه‌خود براي ساختن چنين آدمك‌هايي از جمله اين ابتكارات نمايش بود.       

   بي‌شك اين رفتار رزمندگان، هنر عروسكي را در ذهن متبادر مي‌كند. «عروسك به عنوان پيكره‌اي بي‌جان كه ساخته مي‌شود تا به كوشش انسان در مقابل تماشاگر به حركت در آيد.»[11]

اما در اينجا ديگر تماشاگري وجود ندارد و مخاطب اين عروسك، سرباز جبهه‌ي مقابل است. و عروسك‌گردان رزمندگاني هستند كه سعي در فريب افراد مقابل خود دارند. اشخاصي كه تلاش مي‌كنند به يك تكه چوب و كلاه فلزي روي آن جان دهند و دشمن را به اشتباه بياندازند. تا بار ديگر اصطلاح قديمي‌«خيال» و‌‌«خيال بازي» در اين باره به كار آيد.

   و اگر چه اين آدمك‌ها در بيشتر موارد بي‌حركت و خاموش بوده‌اند، اما همانند عروسك نياز به حركت در خود احساس مي‌كرده‌اند. و هنگامي كه توسط خالق خود شكل و شخصيت خود را مي‌يابند، تمايل به حركت در آن‌ها بيشتر مي‌شود. به‌خصوص موقعي كه بدانند در راه هدفي بزرگ، واقعي و هيجان انگيز به كار گرفته شده‌اندو در يك موقعيت نمايش قرار دارند. اگر چوب يا اسلحه‌ي اين آدمك‌ها را به مثابه ميله در نظر بگيريم در اين مورد به عروسك ميله‌اي نزديك مي‌شويم.

   بيل برد در كتاب هنر عروسكي مي‌گويد:

    «عروسك مرد يا زن يا حيوان كوچك نيست. يك عروسك بايد از همتاي زنده‌ي خود هميشه ساده‌تر، غمگين‌تر، بد‌جنس‌تر و انعطاف‌پذيرتر باشد.»[12]  

   سادگي، بد‌جنسي و غمگيني در اندام اين آدمك‌ها موج مي‌زند و اگرچه از انعطاف لازم برخوردار نيستند اما وقتي با خطرات و غريزه‌ي بازيگري رزمنده‌يي هماهنگ شوند، به چهره‌ي واقعي يك عروسك نزديك مي‌شوند.

 

 

1-2)روش‌هاي نمايشي حفظ جان و استتار

              «حفظ جان به طرق مختلف و علل متفاوت صورت مي‌گرفت. گاهي مجروحي كه در خط و منطقه تصرف شده روي زمين مانده بود خود را به مردن مي‌زد و بعد از اين كه دشمن از او غافل مي‌شد يا آن محل به تصرف نيروهاي خودي در مي‌آمد او نجات مي‌يافت گاهي نيروها در جريان كمين يا عمليات ناگهان متوجه مي‌شدند در محاصره قرار مي‌گرفته‌اند. در اين شرايط اشخاص با آلوده كردن تن و صورت خود به خون اجساد شهدا يا كشته‌هاي عراقي خود را به مردن مي‌زدند و اگر فرصت داشتند به سرعت لباس اجساد عراقي را مي‌پوشيدند و به اين ترتيب از تير خلاصي كه دشمن معمولاً به خباز، ايراني‌ها مي‌زد نجات مي‌يافتند. در بعضي موارد نيز خود را زير تلي از جنازه‌هاي خودي و دشمن پنهان كردند. تمام اين كارها ظرف يكي، دو دقيقه از زمان اطلاع از قرار گرفتن در محاصره يا كمين صورت مي‌گرفت.»[13]

   در اين رفتار  نمايشي رزمندگان مي‌توان به عناصر نمايشي متعددي نظير بازيگري، چهره‌پردازي، طراحي جامگان و طراحي صحنه اشاره كرد.و به خوبي مي‌توان مشاهده نمود كه چگونه در موقعيت ويژه، غريزه‌ي بازيگري انسان بروز مي‌كند و او را حتي حيات دوباره مي‌بخشد. در اين‌جا‌«ترس از صحنه»،«خجول بودن» و «عدم كنترل احساسات» و همچنين «عدم اختيار بيان» و يا ناديده گرفتن همان مواردي كه يك انسان به عنوان بازيگر بايد روي آن«نظير بدن، بيان ذهن، احساسات»[14]مداوم كار كند، به قيمت جان او تمام مي‌شود. و چه بسا اين رزمنده تجربه و يا تمرينات كمي در اين باره داده و داشته است كه توانسته است از‌«تير خلاص» دشمن خلاص شود.

               «در عمليات فاو با گروهي دوازده نفره در محاصره‌ي دشمن قرار گرفتيم. سعي          كرديم خود را در ميان اجساد استتار كنيم، عراقي‌ها براي زدن تير خلاص         بالاي سر مي‌آمدند وقتي به يكي از بچه‌ها لگد زدند. او بي‌اختيار گفت آخ و                آن‌ها هم تير خلاص به سرش زدند. اما من سعي كردم واكنشي نشان ندهم و بعد        از رفتن آن‌ها گريختم و به نيروهاي خودي ملحق شدم.»[15]

   از ديگر عناصر نمايشي مي‌توان از‌‌«چهره سازي» نام برد. هنري كه مي‌كوشد سهم به سزائي در هنرهاي نمايش نظير سينما، تلويزيون و تئاتر داشته باشد. استفاده از تكنيك، و ابزارهاي لازم از ضرورت اين هنر است، تا به مدد آن شخصيتي جديد آفريده شود و يا در نمايش قيافه‌ي مبدلي خلق گردد. و در بخش قبل به اين عنصر اشاره شد. در رفتار رزمندگان هشت سال دفاع عليه متجاوزين نيز استفاده از اين عنصر نمايشي آن هم به شكل طبيعي و بكر و ابتدائي آن به چشم مي‌خورد:

    «بعد از حمله در جايي بوديم كه آتش دشمن شديد بود و نمي‌توانستيم بيرون بياييم. در همين وضعيت، مهمات ما نيز تمام شد. گروهي به سراغ ما آمدند تا ما را دستگير كنند، من فوراً در ميان شهدا افتادم و سر و صورتم را خوني كردم آن‌ها دوستانم را به اسارت بردند اما هر چه لگد بر سر و سينه من زدند تكان نخوردم بالاخره رفتند و من خلاص شدم. دوستانم بعد از پنج سال اسارت برگشتند.»[16]      

   جامگان  نيز از ديگر عناصر نمايش است. عنصري كه بيانگر ويژگي خاص فرد و وسيله‌اي براي نمودن فضاي نمايش است. استفاده از اين عنصر نمايش نيز در رفتار رزمندگان براي حفظ جان خود به چشم مي‌خورد:

    «اولين شب عمليات والفجر2مجروح شدم و در منطقه دشمن باقي ماندم. وقتي ديدم عراقي‌ها نزديك مي‌شوند سريع لباس يكي از آن‌ها را در آوردم و پوشيدم و خودم را به مردن زدم، آن‌ها چند بار مرا تكان دادند و پشت و رو كردند اما نه تكاني خوردم و نه مژه زدم. بعد كه عراقي‌ها رفتند. حوالي صبح خود را به بچه‌ها رساندم و به بيمارستان منتقل شدم.»[17]  

   براي توضيح و تحليل اين صحنه_ مرور مجدد آن كافي است تا به چند عنصرنمايشي  موجود ديگر  در آن پي ببريم.

1-3)سلاح‌هاي نمايشي

    «در طي شبانه‌روز، در منطقه مواردي پيش مي‌آمد كه نيروها مجبور بودند، با قصد قبلي و نقشه يا به اضطرار نبود سلاح و مهمات، در غافلگيري‌هاي دشمن از سلاح‌هاي قلابي استفاده كنند. مثل گذاشتن لوله‌ي پوليكا يا لوله‌هاي فلزي، الوار و چوب و تخته در سنگرها يا سكوهايي كه براي پرتاب توپ يا استقرار تانك طراحي و ساخته شده بود يا هوا فرستادن بالن‌هاي پلاستيكي مشتعل به جاي منور، پرتاب كلوخ، سنگ و پوكه‌هاي فشنگ به سوي سنگرها و خاكريز يا راه‌هاي تردد دشمن، به دست گرفتن چوب، فلز يا هر چيز ديگري به جاي اسلحه و نارنجك در مواجهه‌ي ناگهاني با افرادي از دشمن كه ممكن بود به حفظ جان نيروها و اسير گرفتن يا فراري دادن دشمن منجر شود. اهدافي كه نيروها در بة كار بردن سلاح‌هاي قلابي داشتند به اعتبار زمان و مكان فرق مي‌كرد.

                       ايجاد ترس و وحشت در دل دشمن به نحوي كه جرأت نزديك شدن به خطوط خودي يا محل استقرار آن‌ها را از او سلب شود. پيشرفته نشان دادن مهمات و جنگ‌افزارهاي موجود در خط با حجم زياد و به تأخير انداختن زمان حمله يا پاتك دشمن، گمراه كردن هواپيماهاي شناسايي و كشتي‌هاي دشمن در ارزيابي امكانات خطوط رزمندگان...قرار گرفتن در موقعيت غافلگيري و همراه نداشتن اسلحه يا حتي نوعي شوخي براي آزار رواني دشمن و ايجاد نشاط و تقويت روحيه‌ي نيروهاي خود و...»[18]

   استفاده از ابزارها و وسايل و سلاح‌هاي نمادين و غير واقعي به جاي وسايل و ابزارهاي واقعي، اصلي پذيرفته شده در هنرهاي نمايشي و به ويژه در تئاتر است. اصلي كه بازيگران، طراحان صحنه، و تماشاگران آن را پذيرفته‌اند. و شايد بر همين اساس است كه در رفتار رزمندگان گاهي لوله‌ي پوليكا، الوار چوب و لوله‌هاي فلزي ديگر حكم لوله‌هاي توپ و تانك پيدا مي‌كند و پارلن‌هاي پلاستيكي مشتعل، در نقش يك «منور» به هوا فرستاده مي‌شوند. با اين تفاوت كه جنگجويان جبهه‌ي مقابل به اشتباه افتاده و آن‌ها را نه سلاح‌هاي نمايشي بلكه سلاح‌هاي واقعي مي‌پندارند و نمي‌دانند كه طرف مقابل او را به‌«بازي‌» گرفته است.

    «نزديك خط دشمن بوديم قايقي آمد و تعدادي عراقي را پياده كرد به يكي از بچه‌ها كه به زبان عربي تسلط داشت گفتم بگويد تسليم شوند. آچاري را كه در دستم بود پشت سر يكي از آن‌ها قرار دادم او هم كه فكر كرد كلت روي سرش گرفته‌ام! به عربي فرياد مي‌زد: «پياده شويد و گرنه مرا مي‌كشد.»همه پياده شدند با كمك بچه‌ها آن‌ها را خلع سلاح و به عقب منتقل كرديم.»[19]

   و يا در جايي در جبهه‌ي ديگر رزمنده‌اي از‌«آفتابه» به عنوان يك سلاح استفاده مي‌كند و با پذيرش نقش رزمنده‌اي مصمم، دشمنش را وادار به تسليم مي‌كند:

              «داشتم مي‌رفتم دستشويي كه بين راه به چند نفر از گشتي‌هاي عراقي برخوردم. تنها بودم و چاره‌اي نديدم جز اين كه با آفتابه به آن‌ها حمله كنم. آب آن را خالي كردم و آن را با دو دست گرفتم و به عربي فرياد زدم دست‌ها را بالا ببرند و به عقب برنگردند. با همين حالت آن‌ها را نزد بچه‌ها بردم يكي گفت چرا آن‌ها را خلع سلاح نكردي، گفتم اگر آن‌ها برمي‌گشتند عقب و اسلحه‌ي مرا مي‌ديدند كه من الان اين جا نبودم.»[20]           

   استفاده نمايشي از يك شيء به جاي يك شيء ديگر و حتي يك شيء به جاي چند شيء‌ ديگر به فرا‌خور موقعيت‌هاي نمايش، از خلاقيت‌هاي كارگرداني و طراحي صحنه محسوب مي‌شود. كه در رفتار رزمندگان ايراني هشت سال جنگ تحميلي به خوبي به چشم مي‌خورد:

    «در عمليات بيت‌المقدس2گردان ما خط نگه دار بودم. شب با بچه‌ها كيسه‌هاي زباله سياه رنگ را جمع مي‌كرديم و مقداري پشم يا پنبه يا پارچه‌ي كهنه را به نفت و بنزين يا روغن سوخته آغشته مي‌كرديم و آن را با سيم فلزي به دهانه‌ي كيسه مي‌بستيم و آتش مي‌زديم. دود باعث مي‌شد كيسه به سمت بالا حركت و به هوا كه مي‌رفت خوب آتش مي‌گرفت و به سرعت به اين سو و آن سو مي‌رفت در اين موقع پدافندهاي عراقي شروع به تيراندازي مي‌كردند. بچه‌ها هم كلي تفريح مي‌كردند و هم مواضع دشمن را از دهانه‌ي آتش سلاح‌ها شناسايي مي‌كردند. كه اين قسمت البته هدف اصلي كار بود.»[21]

   نظير اين رفتارها را كه جنبه‌هاي نمايشي قابل توجه‌اي دارند در جبهه‌هاي غرب، ميانه و جنوب مي‌بينيم. در جائي مثل‌«هورالعظيم» رزمنده‌اي به ابتكار خود چند فانوس را در جعبه‌اي جاي مي‌داد و آن را روي آب رها مي‌كرد تا دشمن آن را قايقي روان بر آب بداند و به سوي او شليك كند. و يا در‌«سومار» رزمنده‌اي ديگر براي فريب دشمن و انداختن رعب و ترس در دل آنان، دست به رفتار و ابتكار بكر ديگر مي‌زند كه باز نشأت گرفته از غريزه‌ي بازيگري اوست.

              «در جبهه سومار با بچه‌ها لاك‌پشت مي‌گرفتيم و به آن‌ها چراغ قوه مي‌بستيم و آن‌ها را داخل كانال و نزديك خط رها مي‌كرديم و خودمان عقب برمي‌گشتيم. نور چراغ قوه كه به چشم عراقي‌ها مي‌خورد شروع به گلوله‌باران مي‌كردند و به طور متوسط از نيم‌ساعت تا يك ساعت اين كار را ادامه مي‌دادند تا چراغ خاموش مي‌شد و اين حيله‌ي هميشگي ما براي اتلاف مهمات دشمن بود.»[22]

 

1-4)عيد نوروز

   «منشأ آييني امروزه يكي از نظريه‌هاي مهم درباره‌ي خاستگاه تئاتر است»[23] خاستگاهي كه سرشار از جنبه‌ها و جلوه‌هاي نمايشي است و معمولاً‌«يا كاركرد تعليمي داشته است و يا براي مهار كردن حوادث احتمالي آينده اجرا مي‌شده. مثلاً موفقيت در جنگ، باران مناسب و يا كسب نيروي مافوق طبيعي و يا اينكه براي بزرگداشت نيروي مافوق طبيعي، پيروزي در شكار يا جنگ به كار مي‌رفته و يا اينكه مي‌توانسته سرگرم كننده باشد يعني توسط بازيگران ماهر اجرا شده و لذت‌بخش و سرگرم كننده باشد.»[24]

   نوروز يكي از آيين‌هايست كه ريشه در اسطوره‌ها دارد و تا امروز نيز به حيات خود ادامه داده است و هيچ حكومت و هيچ تغيير و تحول سياسي و يا اجتماعي نتوانسته است مانع نفوذ آن در بين مردم شود.

   اين آيين باستاني كه از نظر جنبه‌هاي نمايشي غني است حتي در جبهه و در بين رزمندگان نيز جاي خود را باز كرده و نوعي از كاركرد خود را به رخ آن‌ها كشيده است.

رزمندگان نيز مانند مردم آغاز سال نو و موقع تحويل سال اين آيين را به نوعي پاس مي‌داشتند:  

    «آغاز سال نو و موقع تحويل سال، بعضي سفره‌ي هفت سين مي‌انداختند كه سين‌هاي آن بسته به نوع رسته بچه‌ها توفير مي‌كرد. در تخريب كه بيشتر با مين سر‌وكار داشتند به نحوي بود و زرهي به نحو ديگر. و به همين ترتيب در ساير واحدها.

    سلاح‌هايي از قبيل سيمينوف رسام_هفت‌«نوعي موشك» و وسايلي نظير سمبه و سرنيزه و بقيه آنچه را كه از لوازم جنگي بود و حرف اول اسم آن‌ها‌«سين» در هفت سين جاي مي‌دادند. مثل هفت سين واحد تخريب كه عبارت بود از سرنيزه، سيم‌چين، سيم‌خاردار، مين سوسكي، مين سبدي، سيم تله انفجاري و در ساير واحدها : سمبه، سيمنوف، سرب، ساچمه، اگر موقع نوروز و حلول سال نو بعد از عمليات بود قضيه صورت ديگري داشت. عكس شهداي عمليات را سر سفره مي‌چيدند، به سر لوله تفنگ‌ها پرچم سرخ مي‌زدند وصيت‌نامه‌ها يا نوار صداي دوستان در لحظات قبل از شهادت را سر سفره مي‌گذاشتند. جاي شهدا و مفقود‌الاثرها را خالي مي‌كردند...

    لحظه‌ي آغاز سال نو، بعضي كه در خط بودند با شليك گلوله‌اي به سمت دشمن ابراز احساسات مي‌كردند. ناهار روز عيد هم بچه‌ها با چلوكباب و نوشابه پذيرايي مي‌شدند. سكه‌هايي كه به دست امام متبرك شده بود و معمولاً حاجي بخشي آن‌ها را توزيع مي‌كرد هم جاي خود را داشت.»[25]   

   يكي از مظاهري كه جنبه‌هاي نمايش نوروز را متجلي مي‌سازد وجود نمادهاي سفره هفت‌سين است كه اگر چه ظاهري ساكن دارد وليكن وقتي كسي در پي حقيقت‌نمايي يك اثر يا شيء باشد، ديگر ظاهر به كار نمي‌آيد بلكه محتواست كه به مجموعه جان و هويت مي‌بخشد.

   اما در سفره هفت‌سين رزمندگان ديگر خبري از سين‌هاي نمادين نوروزي كه همه با آن آشنا هستيم نيست و همانطور كه در سطور بالا خوانديد، اين نمادها تغيير كلي يافته است و شايد اين اشياء كه بيشتر سلاح و ابزار كار رسته‌هاي مختلف نظامي است، ديگر كاركرد نمادين نداشته باشند و به منظورهاي ديگر بر سفره هفت‌سين نشسته‌اند.

 

1-5 )جشن حنابندان:

     به جشن حنابندان و بررسي عناصر و جنبه‌هاي نمايشي آن حداقل از دو ديدگاه مي‌توان نگريست . از يك طرف مي‌توان جنبه‌هاي آييني آن را بر شمرد و از طرف ديگر به نوعي چهرپردازي و سيماچه‌اي كه در اين آيين پرشور برجسته مي‌نمايد ، اشاره كرد .

    «قبل از عمليات، حنا بستن كف دست و پا و سر انگشتان و موي سر، ادامه همان نيت حسنه‌ي پشت جبهه بود كه بيشتر هم بين نيروهاي شهرستاني شايع است. اما حنا بستن در شب عمليات چيز ديگري بود.

آخر شب قبل از عمليات وقتي عده‌اي خوابيده بودند بچه‌ها مقداري آب‌جوش مي‌آوردند و بعد از حل كردن حنا در آن و اضافه كردن مقداري چاي براي پر رنگ‌تر شدن آن مي‌نشستند و سر يكديگر را حنا مي‌گذاشتند. نماز شب‌خوان‌ها قبل از حنا گذاشتن وضو مي‌گرفتند. و بعد هم حنا مي‌گذاشتند تا بتوانند بلافاصله به نماز آخرين شب برسند. حنابندان قبل از عمليات در واقع نوعي اعلام آمادگي براي به شهادت رسيدن و به اصطلاح داماد خدا شدن بود. بعضي آن‌قدر به اجراي مراسم پاي‌بند بودند كه اگر ظرف نداشتند حنا را در كلاه‌كاسكت آب مي‌گرفتند و بعضي با حنا روي دستشان مي‌نوشتند: تقديم به ابوالفضل(ع)يا حسين(ع) و يا كربلا.در حنابندان رزمندگان مجرد و ازدواج نكرده در اولويت بودند. اين مراسم گاهي با شكر خداوند و سرود‌خواني توأم بود. گاهي سلاح‌هاي رزمي سبك و سنگين نيز از اين حنا بي‌نصيب نبودند.»[26]  

   حنابندان يكي ديگر از آيين‌ها، و مراسم رايج در جمع رزمندگان بود. كه برخلاف عيد نوروز پهن كردن سفره‌ي هفت‌سين به شكل جدي‌تري انجام مي‌گرفت. و هنوز نمادهاي خودش را حفظ كرده بود.

 

1-6 )عاشورا و شب غريبان

   آيين و نمايش هردو ريشه‌هاي مشتركي در شعائر مذهبي دارند و از نظر ماهيت مراسم آيين و نمايش هر دو تجربه‌هاي جمعي همراه با پشتوانه سه جانبه باز‌خورد بازيگر به تماشاگر و تماشاگر به تماشاگر هستند، تمام مراسم آييني شالوده‌‌ي نمايشي دارد، مي‌توان به مراسم آييني به‌عنوان رويدادي تئاتري يا نمايشي به‌عنوان مراسم آييني نگريست. هدف مراسم آييني نيز همانند نمايش عبارت است از دست يافتن به مرحله‌ي آگاهي بالاتر...به‌اصطلاح نمايش: تزكيه و پالايش و به اصطلاح مذهبي: ارتباط، روشنگري و اشراق است.

   وسايل تكنيكي كه اين هدف‌هاي بسيار معنوي را به باز مي‌نشاند مثل استفاده از زبان رفيع يا نظم، سرود، موسيقي، جامه، نقاب، رقص و...مشابه است.[27]

   اين موارد بخشي از شباهت‌هاي آئين و نمايش هستند و مراسم‌هايي كه در سالگرد واقعه‌ي عاشورا در فرهنگ ما و كشورهاي مختلف برگزار مي‌شود، سرشار از اين جنبه‌هاي نمايشي است. آئين‌هاي نظير دسته‌هاي عزاداري‌«سينه‌زني، زنجيرزني، قمه‌زني، شبيه‌خواني، تشت‌گرداني، نخل‌گرداني، مراسم سنج‌زني، چاووش‌خواني، تربت و تربت نوشاني، پرچم، علامت، كُتل، توغ، شمايل، و...»تنها بخشي از آيين‌هايي‌ست كه به مناسبت سالگرد عاشورا برگزار مي‌شود. بعضي از اين آيين‌ها كه هر كدام خود داراي جنبه‌هاي نمايشي قابل توجه‌اي هستند، در جبهه‌ها نيز برگزار مي‌شده است.

 

               «صبح روز عاشورا آن‌هايي كه مي‌توانستند با همان لباسهاي خاكي كه   سرشانه‌هايش را گل ماليده بودند و پاي برهنه و با پوتين‌هاي به هم گره كرده و           به گردن انداخته به شهرهاي مجاور منطقه مي‌رفتند و راه مي‌افتادند و به سمت                مسجد جامع شهر در وضعي كه هر بيننده‌اي را متأثر مي‌كرد و اشك بر گونه‌ها جاري مي‌ساخت. تا اين كه وقت اذان ظهر مي‌شد و با صداي محزون گويي همه          ماتم‌زده پس از واقعه‌ي عاشورا وارد شام شده بودند و صداي امام سجاد‌(ع) را                در مجلس يزيد مي‌شنيدند كه در پس هر عبارت كلمات ايشان را تكرار         مي‌كردند:

               الله‌اكبر الله‌اكبر_كبيراً كبيرا سبحان‌الله بكره و اصيلا اشهد ان لااله‌الاله_جل‌جلاله‌ابي        وعظم شانه...

               عصر كه به اردوگاه باز مي‌گشتند، مراسم شام غريبان طفلان آقا ابي‌عبدالله‌(ع) را          بر پا مي‌كردند. به ياد وجود نازنين بچه‌ها، روي خارهاي دشت مي‌دويدند و   خون مي‌گريستند. فرداي آن روز وقت زنده نگه داشتن خاطره اسراي كربلا و                حركت خانواده سالار شهيدان بود. در راهپيمايي چهارده ساعته و گاه دو روزه گرسنه و تشنه در ميان كوه‌ها و دشت‌ها با تجهيزات كامل و با همه وجود در      تب‌وتاب عشق و ارادت به فرزندان آقا مي‌سوختند و خود را به آن حادثه مهيب                نزديك مي‌ساختند و فاصله‌ها را از ميان برمي‌داشتند.»[28] 

 

 

1-7 )چفيه

     چفيه اگرچه يك شيء است و داراي بافتي ثابت مي‌باشد اما در طول هشت سال جنگ تحميلي شخصيتي ويژه يافت. كاربردهاي متفاوت آن باعث شده بود كه در رفتار رزمندگان جايگاه ويژه‌اي پيدا كند. و از حد يك شيء‌ كه معمولاً داراي رنگ ثابتي از سياه و سفيد بود فراتر رود.

    بي‌شك‌«چفيه» در صحنه و عرصه‌ي جنگ و نزد رزمندگان يك‌«نشانه» محسوب مي‌شود. نشانه‌ايي كاربردي كه در دل خود نشانه‌هاي زياد و متفاوتي را دارد. و‌«پويايي نشانه» و يا «امكان زايايي»[29]نشانه را به خوبي نشان مي‌دهد.

    «حال ممكن است از جهت معنايي، نه تنها در سطح دلالت ضمني بلكه حتي در     مواردي در سطح دلالت صريح ناپايدار و چند وجهي باشد-يك صحنه افزار   ممكن است بسته به بافتي كه در آن به كار برده مي‌شود، به جاي مدلول‌هاي     متفاوت بنشيند (هرابژه‌اي شاهد آن است كه نشانه‌اش سريع و به گونه‌اي    متنوع تغيير مي‌كند-بوگاتيرف1983 الف ص519)آن چه در يك پرده به مثابه‌ي    دسته‌ي يك دشنه ديده مي‌شود ممكن است در پرده بعدي با يك تغيير ساده‌ي    موقعيت به صليبي تبديل شود، درست همانطور كه صحنه‌افزاري كه در يك بافت    در حكم صخره‌اي روبه رودخانه عمل مي‌كند ممكن است بدون هيچ‌گونه تغيير     ساختاري در بافت ديگري به ديوار حصار باغ تبديل شود. اين انعطاف‌پذيري     دلالي اغلب با تغيير‌پذيري نقش دراماتيكي كه يك جسم فيزيكي واحد بر عهده     دارد كامل مي‌شود: «شنل‌مفِستو دلالت بر سرسپردگي او به فاوست مي‌كند، اما با     كمك همان شنل در شب والپورگيس او قدرت نامحدودي را بيان مي‌كند كه بر     نيروهاي شيطاني اعمال مي‌كند-بوگاتيرف1928ب،ص519»[30].

   در نگاه اول‌«چفيه كه معمولاً به آن چپي هم مي‌گفتند. دستمالي است نخي به طول و عرض تقريباً يك متر كه قدرت جذب رطوبت آن زياد است.» [31]اما همين شيء در خود معناهاي متفاوتي را داشت كه در ذيل به فهرستي از آن اشاره مي‌كنيم:

1ـ‌گاهي به‌عنوان حوله‌ي حمام استفاده مي‌شد.

2-سفره نان و غذا بود.

3-در كارهاي سنگين آن را مثل شال به كمربند مي‌بستند.

4_در موقع گرد‌و‌غبار مخصوصاً در مناطق رملي و وزيدن بادهاي تند به سر و صورت مي‌پيچيدند.

5-گاهي به مثابه بقچه و ساك دستي عمل مي‌كرد و رزمندگان وسايلشان را در آن مي‌گذاشتند و جا‌به‌جا مي‌كردند.

6-وقتي از آسمان آتش مي‌باريد و هوا فوق‌العاده گرم بود آن را خيس مي‌كردند و جلو صورت در خلاف جهت باد مي‌گرفتند كه وزيدن نسيمي هوا را مطبوع و دلپذير مي‌كرد.

7-آن را خيس مي‌كرده و به صورت فرد گرما‌زده‌ايي مي‌انداختند و او را در هو.اي پنجاه درجه‌ي جنوب از مرگ نجات مي‌دادند.

8-در اوقات فراغت كنار رودخانه‌ها، سدها، هورها و كانال‌ها تور ماهيگيري بود.

9-به‌عنوان صافي شربت از آن استفاده مي‌كردند.

10-در عمليات براي بستن زخم مجروحان بهترين و در دسترس‌ترين باند و شريان‌بند بود.

11-در موقع تك‌هاي شيميايي در نبود ماسك ضد گاز، بهترين وسيله چفيه‌ي خيس بود.

12-در جابه‌جايي مهمات سبك، فشنگ و نارنجك و خمپاره60و...از ان استفاده مي‌كردند.

13-در هنگام نماز مثل شال به كمر مي‌بستند و يا دور گردن مي‌انداختند و بعضي هم آن را مانند عمامه به سر مي‌پيچيدند.

14-مثل سجاده آن را پهن مي‌كردند و روي آن به نماز مي‌ايستادند.

15-گاهي سربند پيك‌هاي موتور سوار گردان بود. مخصوصاً در هواي سرد و براي جلوگيري از سينوزيت..

16-مثل يك دستمال وسيله مناسبي بود براي گريستن در عزا و مصيبت اهل‌بيت ...

17-گاهي به عنوان يادگار سال‌هاي رزم و مقاومت عمل مي‌كرد چيزي كه رزمنده مي‌توانست موقع به شهادت رسيدن به هم رزمش ببخشد.

18-در دسترس‌ترين كفن براي پيكر قطعه قطعه شده شهدا بود كه همرزمانشان مي‌توانستند با خود به عقب بياورند.

19-وسيله‌اي بود براي پوشاندن چهره‌ي نماز شب خوان‌ها.

20-دور كننده‌ي حشرات سمج و موذي بود.

21-دستمال مرطوب براي پيشاني رزمندگان تب‌دار بود.

22-دستگيره‌اي بود براي برداشتن ظرف غذاي داغ و...

   مواردي كه اشاره شد تنها گوشه‌اي از كاربردهاي اين شيء بود. كه در آن به خوبي فرايند نشانه شدن را مي‌بينيم. همانند همان چيزي كه بر صحنه‌ي تئاتر اتفاق مي‌افتد:

    «نشانه‌اي شدن پديده‌ها در تئاتر آن‌ها را به گروه مدلول‌ها مرتبط مي‌كند و نه به طور مستقيم به دنياي دراماتيك، زيرا به اين ترتيب است كه دال‌هاي غير حقيقي‌«مجازي» مي‌توانند همان نقش دال‌هاي حقيقي‌«غير مجازي» را بازي كنند«مصداق دراماتيك، ميز خيالي، شايد با يك نشانه نقاشي شده، يك نشانه‌ي زباني، بازيگري كه چهار دست و پا روي زمين است و غير باز نموده شود.»تنها شرايط ضروري آن است كه دال روي صحنه به طور موفقيت‌آميزي بتواند جايگزين مدلول مورد نظر باشد، همانطور كه كارل‌بروشوك در مقاله‌اش درباره‌ي تئاتر چيني اشاره كرده است‌«ممكن است بر صحنه نمادي جايگزين شيء واقعي شود مشروط بر آن كه اين نماد بتواند نشانه‌هاي خود شيء را به خود انتقال دهد.»[32]     

   در اينجا چفيه يك نشانه است نشانه‌اي پويا كه در صحنه زندگي واقعي نيز همانند صحنه تئاتر نقشي فعال را به عهده دارد.

   اين نشانه علاوه بر دلالت‌هاي صريح بنيادي خود، معناهاي ثانويه‌اي كه به ارزشهاي اجتماعي، اخلاقي و ايدئولوژيكي جاري در جامعه رزمندگان مرتبط مي‌شود، نيز دارد. تنها نگاهي گذرا، به كاربرد بيست‌و‌دو‌گانه‌اي كه برشمرديم كافي است كه به اين معناها پي ببريم.‌«مظلوميت، شجاعت، خلوص...گوشه‌اي از اين معناهاست.»

 

2) جنبه‌ها و جلوه‌هاي نمايش در گفتار رزمندگان

بخش ديگري از معارف عمومي جنبه‌هاي نبرد جنگ تحميلي عراق عليه ايران اختصاص به عرصه‌ي گفتاري جامعه‌ي رزمندگان دارد. عرصه‌اي كه شامل‌«اصطلاحات و تعبيرات»، «شوخ‌طبعي‌ها»، «حاضر جوابي‌ها»، «شعارها و رجزها» و‌«نيايش‌ها» مي‌شود در اين قسمت به ذكر سه نمونه از فرهنگ گفتاري رزمندگان بسنده مي‌كنيم.

 

2-1 )حاضر جوابي‌ها

-دفعه چندمه كه به جبهه آمدي؟

-با اين دفعه...مي‌شود يك دفعه

£

-شما در جبهه مشغول چه كاري هستي!

-تخريب

£

-جلوتر بروم به كجا مي‌رسم؟

-به خدا !

£

-چطوري پيرمرد؟ پيدات نيست.

-بابات پيرمرد است. من جوان مَرَدم چند مرتبه بگويم.

£

-گير عجب آدمي افتاديم ما !

-خودت گير عجب آدمي افتادي!

£

-شما تا به حال عصباني شده‌اي؟

-كم نه.

-وقتي كه از كوره در بروي بد دهني هم مي‌كني؟

-تا دلت بخواد.

-مثلاً چه مي‌گويي؟

-مرگ بر آمريكا

£

-ننه مگر قول نداده بودي گريه نكني؟ لابد از شوق اشك مي‌ريزي.

-نه، از اين كه اگر تو شهيد مي‌شدي من ديگر كسي را نداشتم كه به جبهه بفرستم گريه مي‌كنم!

   اين عبارات گوشه‌اي از گفتارهاي رد و‌بدل شده بين رزمندگان بوده است كه در بطن خود ويژگي‌هاي يك ديالوگ مناسب را دارا هستند كه مي‌توان با گوش دادن به آن‌(البته حالا با خواندن آن) اين عنصر نمايش را در خود تقويت كرد. همانطور كه برخي از نويسندگان بزرگ با مثلاً گوش دادن به صحبت پيشخدمت‌هايي كه در آشپزخانه ظرف مي‌شسته‌اند و يا صحبت آدمهايي كه در هواپيما در حال صحبت كردن هستند و همچنين بچه‌هايي كه در پاركي مشغول بازي هستند، مفهوم گفتگو را درك كرده‌اند.[33] 

   اين گفتگوها علاوه بر وظايف مهمي كه يك ديالوگ و نمايشنامه به عهده دارد و شامل انتقال اطلاعات، معرفي شخصيت‌ها افشاء حالت عاطفي شخصيت و...مي‌شود داراي طنز خاصي است كه گاهي ديالوگ‌هاي يك نمايش سياه بازي را در ذهن تداعي مي‌كند:

               -گير عجب آدمي‌ افتاديم ما !                  

               -خودت گير عجب آدمي افتادي !

گاهي نيز معرف شخصيت رند، نكته‌بين است:

               -شما در جبهه مشغول چه كاري هستي !

               -تخريب.

  كه در اين جا تخريب، منظور گروه تخريب يا گروه خنثي كردن مين هست. يا گاهي معرف شخصيت پيچيده‌ي يك فرمانده است كه در جواب اين سئوال كه:

               -الان بزرگترين آرزوي شما چيست؟

جواب مي‌دهد:

               -رفتن به دستشويي و چند دقيقه نشستن.[34]

  بد نيست در پايان اين بخش حاضر جوابي‌هاي ديگري نيز مرور كنيم:

               -شما شكيات نمازت را بگو ببينم برادر.

               -حاج آقا، من نه در نماز شك مي‌كنم و نه مي‌خواهم شكيات نماز را ياد بگيرم.

£

               -نگفتيم جلو نرو، رفتي فاو را دو دستي تقديم دشمن كني؟ حالا خيالت راحت          شد؟

               -مال حرام از گلوي ما پايين نمي‌رود. مال بد بيخ ريش صاحبش.

£

               -پسر چقدر صورتت نوراني شده !

               -حق با شماست چون عراقي‌ها دوباره منور زده‌اند.

2-2 )شوخ‌طبعي

   شايد در نگاه اول، جبهه و جنگ با كلماتي چون آهن، آتش، خشم، جنون، خون، مرگ و سستي، انفجار و ويراني، ترس و فرار و گريز يا هجوم و حمله و قتل و غارت و غنيمت و...مترادف باشد. اما وقتي در فرهنگ جبهه و در گفتار، رفتار و نوشتار جامعه رزمندگان غور مي‌كنيم با دنياي متفاوت ديگري نيز روبرو مي‌شويم: دنيايي كه از علاقه و عشق رزمندگاني به جان دادن در راه آرمانهاي خود سرچشمه مي‌گرفت و در رفتار، نوشتار و به‌خصوص در گفتار آن‌ها تجلي پيدا مي‌كرد.

   شوخ طبعي، مزاح، وقت خوش كردن و فرصت مغتنم شمردن براي نشاندن شكوفه شادي در دل و چيدن گل خنده از روي لبان دوستان و معاشران از جمله آن‌ها بود كه در اشاره و كنايه، بديعه گويي‌ها، و در موضوعاتي چون تواضع، جنگ و دشمن، خوردن و آشاميدن، رندي و عياري، سلام و صلوات، شهادت و بهشت موعود، عبادت و دعا، غيبت و حضور و غياب، گفت و شنود، مزاح و ...خود را نشان مي‌داد.

£چقدر دلمان براي خودمان تنگ شده است‌«جايي كه آيينه نبود»

£جمجمه‌ات را به خدا بسپار و قمقمه‌ات را به من !

£الهي دست همه‌ي شما بشكند.../مكث/گردن صدام را، بلند صلوات

£الهي حرامتان باشد/مكث/آتش جهنم

£اگر اين جنگ20سال هم طول بكشد ما همين جا ايستاده‌ايم«ايستگاه صلواتي»

£الغيبه شصت تا شنا«=اشد من الزنا»

£كي خسته شد؟-داش من«=دشمن»

  شوخ طبعي در فرهنگ جبهه گستره‌ي زيادي داشت. در اصطلاحاتي نظير شورت بلاتكليف‌«شورتي كه از فرط بلندي معلوم نيست شورت است يا زيرشلواري»

در شعارهايي نظير: «ننم مي‌گفت جبهه نرو، جبهه مي‌ري تخريب نرو، رو مين مي‌ري هوا نرو...» يا آداب و رسومي نظير اجراي جشن پتو با فرد تازه وارد به‌خاطر اعلان دوستي و آشنايي و مانند آن، در تابلوها نوشته‌ها، نظير‌«آدم بي‌عشق مثل تنبان بي‌كش است.» و...نمونه‌هايي از اين شوخ طبعي را مي‌بينيم.

   اگرچه در زمينه‌ي نوشتاري و رفتار و در كنش و واكنش‌ها نمونه‌هايي از شوخ طبعي‌ها را مشاهده مي‌كنيم اما در عرصه گفتاري، به لحاظ شفاهي بودن فرهنگ، در جبهه ما با بيشترين نمونه‌هاي مزاح مواجه‌ايم. سهل‌الوصول بودن ارتباط گفتاري و تنوع پذيري زبان شايد دليل ديگر آن باشد.

   در هر صورت شوخ‌طبعي‌هاي فرهنگ جبهه به خصوص در عرصه گفتار منابع ارزشمندي براي تئاتر خالي از نشاط و مفرح ما به‌خصوص در حوزه تئاتر و دفاع مقدس مي‌تواند به شمار آيد.

2-3 )منظومه

   منظومه و منظومه سرايي در فرهنگ جبهه و جامعه رزمندگان جايگاه خاصي داشت.‌‌«شعري روايي كه معمولاً شاعر در آن به شرح ماجرا يا بازگويي داستانهاي حكمي و عرفاني، حماسي، تاريخي، عاشقانه يا طنز‌آميز مي‌پردازد.»[35]

  اما در جبهه رزمنده به جاي شاعر نشسته بود و با بديهه‌گويي‌هاي خود در قالب مثنوي شعر نو، نوعي شعر مقاومت را كه به تعبير ديگر در گونه‌ي اشعار عامه قرار مي‌گيرد خلق مي‌كرد. و اگر چه از نظر صناعات ادبي و زبان دچار ضعف بود اما خود به علت اين‌كه زبان حال و قال آنان بود و از دل آنان برمي‌آمد قابل توجه مي‌نمود.

   منظومه چه در شكل و نوع كلاسيك خود و آنچه در تاريخ ادبيات اين مرز و بوم به ما به ارث رسيده است و چه منظومه‌هايي كه سراينده‌ي آنان رزمندگاني از جنس مردم عادي بودند، مانند حماسه‌ها، تعزيه نامه‌ها، مناظره‌ها، داراي جنبه‌هاي نمايشي قابل توجه‌اي هستند.

   معمولاً اين منظومه‌ها داراي نقشه داستاني، شخصيت‌هاي متعدد، گفتگو، بن‌انديشه،   فضا و حالت و...مي‌باشد كه ممكن است يكي از اين عناصر در آن منظومه‌ها برجستگي خاصي پيدا كند.

   به هر حال اين منظومه‌ها كه معمولاً مضمون، موضوعاتي نظير استغاثه و توسل، رزم‌جويي، يادمان شهيدان، وصف حال و شرح فراق، تذكره و...در برمي‌گيرد از نظر عناصر نمايشي قابل بررسي و تعمق هستند.

 

3) جنبه‌ها و جلوه‌هاي نمايشي در نوشتار رزمندگان

بخشي ديگر از معارف عمومي جبهه‌هاي نبرد جنگ عراق عليه ايران به عرصه‌ي نوشتاري جامعه رزمندگان اختصاص دارد.

   يادگار نوشته‌ها، نامه‌ها، شهادت نامه‌ها، كلمات قصار، يادداشت‌هاي روزانه و خاطرات شامل اين عرصه مي‌شوند. كه در اين ميان خاطرات جايگاه خاصي دارد در ذيل به آن اشاره مي‌كنيم.

 

 

3-1 )خاطرات

   جنگ هشت ساله‌ي ايران و عراق، اگرچه در واقع و ظاهر، مثل همه‌ي جنگ‌ها، ناخوشايند و خونبار جلوه مي‌نمود، اما در لايه‌هاي زيرين خود و همچنين در روان رزمندگان عرصه‌هاي آن‌«جان‌مايه‌اي از سلوك و معرفت در خود داشت»، معرفتي كه در رفتار گفتار و نوشتار آن پيكارگران خود را نشان مي‌داد. حماسه و تراژدي، گريه و خنده، غم و شادي، لطف و قهر،...در وادي معرفت جبهه، از كثرت به وحدت گراييده بود.

   متأسفانه حوادث و وقايع اين رويداد از جهت تلقي، باور ذهن، ضمير، كردار و كنش رزمندگان آنچنان كه در شأن آنان باشد، هنوز به روشني روايت نشده است. اما تا كنون خاطره نگاشته‌ها اندكي توانسته‌اند واگوي واقعه‌هاي دروني و شرح مشاهدات شاهدان جبهه‌هاي نبرد باشند. گونه‌اي كه در زير مجموعه‌ي فرهنگ نوشتاري جبهه به خوبي مي‌تواند دست‌مايه‌ي آثار ادبي و هنري فراواني به خصوص در زمينه‌ي ادبيات نمايشي و «نمايشنامه نويسي و فيلمنامه‌نويسي» بشود. اما از خاطره و خاطره‌نويسي چه تعريفي مي‌توان دست داد.

   در لغت‌نامه دهخدا خاطره به«اموري كه بر شخص گذشته باشد و آثاري از آنان در ذهن شخص مانده باشد، گذشته‌هاي آدمي، وقايع گذشته كه شخص آن را ديده يا شنيده است، ديده‌هاي گذشته يا شنيده‌هاي گذشته» معنا شده است. اما در تكميل اين تعريف مي‌توان گفت:

               «خاطره وجودي اصالتاً ذهني دارد كه در نتيجه رؤيت حوادث و وقايع عيني از          طريق مشاهده و حضور در نهان خانه‌ي ذهن و ياد صاحب خاطره ثبت و درج         مي‌گردد، اما آن‌گاه كه اين وجود ذهني، در قالب كتابت باز نموده و روايت        مي‌شود، اين‌گونه تعريف تواند شد: خاطره(منظور خاطره نگاشته است) اثري    است مكتوب كه در نتيجه يادآوري و نگارش شرح حالات، حوادث و             ماجراهايي كه در زمان و مكان معلوم و معين به وقوع پيوسته و به واسطه‌ي                مشاهده يا استماع يا حضور، از كيفيت واقع آن اطلاع گرديده، خلق مي‌شود.»[36]   

   با استناد از همين منبع و با ملاحظه نقش فاعلي پديدآوري آن، سه گونه تعريف از خاطره‌نويسي و خاطره نگاشته‌ها مي‌توان ارائه داد.[37]

      1ـخاطره نويسي عبارت است از نگارش حوادث و حالات و ماجراهايي كه خاطره‌نويس به چشم خود ديده يا به گوش خويش شنيده و كم‌وبيش در جريان و نوع آن‌ها حضور داشته است. از حيث شكل صوري اين خاطره نگاشته‌ها به گزارش‌ها و تاريخ نوشته‌هاي روايي نزديك مي‌شود. تاريخ بيهقي«ابوالفضل بيهقي» و تاريخ بيداري ايرانيان«نظام‌الاسلام كرماني» را مي‌توان از شمار اين گونه خاطره نگاشته‌ها به حساب آورد.

     2ـخاطره‌نويسي عبارت است از نگارش شرح حوادث و حالات و ماجراهايي كه عمدتاً نقش و عملكرد نويسنده-صاحب‌خاطره-را در مقطع خاص يا دوره‌ي نسبتاً كامل زندگاني وي نشان مي‌دهد. چنين خاطره‌نگاشته‌هايي از‌«زندگي‌نامه‌ي خود نوشت» ،‌«خود سرگذشت‌نامه» «حسب حال» «سوانح عمر» و‌«اتو بيوگرافي» مي‌خوانند. سياحت شرق«نجفي قوچاني» و نقثه المصدور«زيدري نسوي» دو شاهد مثال براي اين گونه مي‌توانند باشند.   

      3 -خاطره نويسي عبارت است از شرح حال و مواضع و اقدامات نويسنده به انضمام شرح وقايع و حوادث جاري و بيروني و ياد كرد چند‌وچون حال و كردار ديگران. از اين نمونه مي‌توان تا حدودي از كتاب شرح زندگاني من«عبدالله مستوفي» ياد كرد.

پس از شروع جنگ تحميلي و حضور رزمندگان در جبهه و درگيري آنان با دشمن و آغاز نوعي ديگر از زندگي و پيدايش جامعه‌اي به نام جامعه رزمنده اندك اندك‌«خاطره نويسي» به سان اولين نوع واكنش و ارتباط فرهنگي رزمندگان چهره نمود و از آن پس ثبت و نگارش و انتشار آن در جرايد آغاز گرديد. در يك نگاه كلي مجموعه‌هاي موجود خاطرات مكتوب جنگ از جهت رجوع و بهره دهي در سه شكل، قابل بررسي توانند بود. صورت نخست شامل خاطراتي مي‌شود كه در نشريات ادواري چاپ و منتشر شده‌اند. نوع دوم كتاب‌هايي هستند كه مجموعه‌ي خاطرات رزمندگان يا تنها خاطره‌ي يك رزمنده را در برمي‌گيرند. شكل سوم خاطراتي هستند كه از طريق مصاحبه‌اي شفاهي«غالباً» يا گردآوري دفترچه‌اي يادداشت و خاطرات رزمندگان فراهم آمده‌اند.

   در هر صورت از آنجا كه خاطرات جبهه نتيجه‌ي حضور و شهود رزمندگان بوده است و پديد آورنده‌ي پديده، موضوع و ماده، مكان و محيط در خاطره نگاشته‌ها در هم تنيده و وحدت يافته‌اند و نويسندگان خاطرات جنگ پيش‌تر از آن كه راوي و نويسنده باشند. رزمنده و پيكارگر عرصه‌هاي جهاد و دلاورند، اين گونه ادبي از اصليترين و طبيعي ترين جلوه‌هاي ادب و فرهنگ جبهه و جنگ محسوب مي‌شود خاطره‌نگاشته‌هاي جنگ را مي‌توان به دو دسته تقسيم كرد:

1ـ‌خاطره نگاشته‌هايي كه ارزش تاريخي و ادبي آن‌ها اندك است.

2ـ‌خاطره نگاشته‌هايي كه ارزش ادبي و تاريخي آن‌ها چشمگير است.

خاطره نگاشته‌ها از آن جا كه شكل و قالب و موضوع و مضموني دارند و معمولاً ما در آن با شخصيت‌هاي متفاوتي روبرو هستيم و همچنين در بستر خاص و معين وقايع آن اتفاق مي‌افتد داراي جنبه‌هاي نمايشي غني‌اي هستند. اما قبل از اين كه به اين جنبه‌ها بپردازيم و در اين باره مثال‌هايي بياوريم. با رجوع به كتاب‌«يادمان»[38]به سه عامل شناساننده خاطره نگاشته‌ها اشاره مي‌كنيم كه عبارتند از :

   1)-شكل/قالب: از لحاظ نوع و چگونگي تناسب موضوع و قالب، خاطره نگاشته‌ها مشتمل بر گونه‌هاي خاص توانند بود. از باب نمونه، نوع تركيب‌«خاطره-گزارش» خاطره نگاري بر‌اساس تقويم روزشمار، خاطره با تلفيق حسب حال و حديث نفس، خاطره بر گونه‌ي تركيب سير آفاق «بيروني» و انفسي‌«دروني» و مانند كتاب‌«شب‌هاي قدر كربلاي5»[39]از تركيب گزارش خاطره تأليف يافته يا كتاب‌«اقليم‌هاي ديگر»[40]مشتمل بر نوع سفرنامه-گزارش است. نيز كتاب‌«675»[41]روز در جبهه ياد بايد كرد كه به طريق تقويم روزانه فراهم آمده است.

  2)موضوع: خاطره نگاشته‌ها بر‌اساس نوع موضوع و با توجه به چگونگي حضور، حساسيت و علاقمندي‌هاي خاطره نگار شامل انواع گوناگون مي‌شوند. مثلاً كتاب شب‌هاي قدر كربلاي5‌«از جهت موضوع به شرح چگونگي حضور عمل و شهادت رانندگان بلدوزر و گريدر جهاد سازندگي در عمليات كربلاي5مي‌پردازد. يا كتاب‌«فرمانده‌ي من»[42]معطوف به شرح و بيان خاطرات رزمندگان از فرماندهان و سرداران جبهه‌هاي جنگ است.

   3)مضمون/محتوا: اگرچه به علت پيوستگي و درهم تنيدگي مضمون با موضوع تمايز و انفكاك بين اين دو تا حدودي مبهم و ناممكن مي‌نمايد، با تأمل در هر خاطره نگاشته نمود و بروز محتوا و مضمون در بطن موضوع امكان‌پذير مي‌گردد. به عبارتي مضمون جلوه‌ي اندروني خاطره و موضوع صورت بيروني آن است. از اين مضمون در نمود پيدا و پنهان خود چون روح و جان در كالبد خاطره جاي گرفته و نوع تمايل و كشش و علاقه‌ي خاطره نگار را در خود نهفته دارد. به عنوان نمونه كتاب‌«تپه برهاني»[43]واگوي اوج مظلوميت و عظمت ايثار رزمندگان و كتاب‌«لحظه‌هاي پاسدار»[44]شوق و صفا و صدق و ايستادگي رزمندگان در برابر دشمن را نشان مي‌دهد.

   همانطور كه گفته شد خاطره نگاشته‌ها سرشار از جنبه‌ها و عناصر نمايشي هستند و منابع بسيار ارزشمندي براي اقتباس در حوزه‌ي ادبيات داستاني و ادبيات نمايشي به شمار مي‌روند.

و مي‌توانند داستان‌مايه‌هايي باشند تا از آنان نقشه‌ي داستاني بك نمايشنامه را فراهم آورد .             خوشبختانه در سال‌هاي اخير به اين نوع ادبي توجه ويژه‌اي شده و صدها كتاب در اين حوزه چاپ و نشر يافته است. كه مي‌تواند گنجينه‌ي عظيمي براي تئاتر اين كشور به ويژه تئاتر دفاع مقدس باشد.

 



پي‌نوشت‌ها

[1] بنياد حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس،كارنماي دهمين جشنواره سراسري تئاتر دفاع مقدس،خوزستان، شهريور و مهر ماه 1382

[2] انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس ،چالش در پرده ،گزيده مقالات تئاتر دفاع مقدس ، تهران :جلد يكم شهريور ماه1359 تا خردار1380،  1382

[3] لسكو (ديويد ): هنر نمايش نويسي جنگ ؛ ترجمه‌ نادعلي همداني تهران: نقره ، چاپ اول ،1381

[4] ناظرزاده كرماني (فرهاد): جزوه‌هاي درس‌هاي «نظريه‌هاي جديد در ادبيات نمايشي »، و « جنبه‌هاي نمايشي در ادبيات فارسي » ، تهران: دانشكده هنرهاي زيبا-دانشگاه تهران، 1378 تا زمان حاضر .

[5] هيبلزگري(كريس):جنگ پست مدرن، سياست نوين درگيري، ترجمه احمدرضا اتقاء دوره عالي جنگ، تهران 1381، ص242

[6]حشمت زاده(محمدباقر): ارتباطات و امنيت در جنگ ايران و عراق، تهران: مركز مطالعات و تحقيقات سپاه، 1379،ص82

[7] فهيمي (سيد مهدي): مجموعه فرهنگنامه جبهه انقلاب اسلامي ايران در جنگ تحميلي تهران : نشر پايداري،چاپ اول،1381

[8] بيضايي ( بهرام): نمايش در ايران ؛تهران: روشنگران،چاپ دوم،1380

[9] براكت(اسكار .ك )تاريخ تئاتر جهان جلد اول؛هوشنگ آزادي‌ور، تهران : انتشارات مرواريد،چاپ سوم،1380

[10] فهيمي (سيد مهدي):  فرهنگنامه جبهه انقلاب اسلامي ايران در جنگ تحميلي،جلد چهارم، تهران: نشر پايداري ،1381،ص353

[11] برد( بيل): هنر عروسكي ؛ترجمه جواد ذوالفقاري ، تهران: جهاد دانشگاهي،1364، ص8

[12] همان،ص10

[13] فهيمي ( سيد مهدي ): فرهنگنامه جبهه انقلاب اسلامي،جلد چهارم،ص398

[14] آدلر ( استلا): تكنيك بازيگري ؛ مترجم احمد دامود ، تهران:نشر مركز،1372،ص21

[15] فهيمي (سيد مهدي ): فرهنگنامه جبهه انقلاب اسلامي،جلد چهارم،ص398

[16] همان /ص399

[17] همان/ص400

[18] همان/ص407

[19] همان/ص407

[20] همان/ص409

[21] همان/ص407

[22] همان/ص426

[23] براكت (اسكار.گ ): تاريخ تئاتر جهان،جلد اول،ص37

[24] رحيمي (محمد علي ): ريشه‌هاي نمايش در آيين‌هاي ايران باستان ؛ تهران: اهورا/1383،ص107

[25] فهيمي( سيدمهدي): فرهنگنامه جبهه انقلاب اسلامي، جلدچهارم ،ص86

[26] فهيمي(سيدمهدي ): فرهنگنامه جبهه انقلاب اسلامي ، جلدچهارم، ص158

[27] با نگاه به: اسلين(مارتين): نمايش چيست؟؛ ترجمه شيرين تعاوني، تهران: سروش، 1372، بخش مراسم آييني

[28] فهيمي( سيدمهدي): فرهنگنامه جبهه انقلاب اسلامي،جلدچهارم ، ص85

[29] الام (كر): نشانه شناسي تئاتر و درام ؛ دكتر فرزاد سجودي ،تهران : نقره،1383،ص23

[30] همان ص23و24

[31] فهيمي (سيدمهدي ):  فرهنگنامه جبهه انقلاب اسلامي؛جلدچهارم ،ص95

[32] الام(كر ):  نشانه شناسي تئاتر‌‌و‌درام؛ص19

[33] سيگر( ،ليندا) : خلق شخصيت‌هاي ماندگار؛ ترجمه عباس اكبري، مركز گسترش سينمايي تجربي ، تهران، 1374ص206

[34] فهيمي (سيدمهدي ): فرهنگنامه جبهه انقلاب اسلامي؛ جلد سوم، تهران :  نشر پايداري،1381، ص338

[35] مير صادقي( ميمنت ) : واژه‌نامه هنر شاعري ؛ تهران : كتاب مهناز،1373، ص257

[36] كمري (علي اكبر ): يادمان؛ تهران : سوره مهر،1381، ص185

[37] همان،ص16

اشاره : از اين مأخذ در اين قسمت چند بار ديگر نيز استفاده شده است.

[38] همان،ص27

[39] محمود زاده( نصرت الله):  شب‌هاي قدر كربلاي5 ؛ انتشارات رجا،1368

[40] ياحقي ( محمد جعفر): اقليم‌هاي ديگر؛،نتشارات دانشگاه مشهد،1363

[41]سوري ( عبدالرضا):  675روز در جبهه ؛ انتشارات اطلاعات ،1375

[42] مخدومي( رحيم) : فرمانده من ؛ حوزه هنري،1369

[43] طالقاني( محمدرضا) :  تپه برهاني؛ سپاه پاسداران،1368

[44] محمدي( محسن ): لحظه‌هاي يك پاسدار؛ محسن محمدي ، سپاه پاسداران، 1366