یادداشتهای سفر به جبهه غرب
پنجشنبه 4/1/1367
ساعت 5/2 بامداد از پادگان الغدیر
راه میافتیم. با کاروانی متشکل از نیروهای رزمنده، که در چند اتوبوس جا
گرفتهاند و چند کامیون که وسایل تدارکاتی و نظامی را بار زدهاند. ما در
معیت گردان ابوالفضل هستیم. گردانی قدیمی و با تجربه. با این گردان سال 64
در قبل و حین عملیات والفجر 8 آشنا شدم. آن موقع فرمانده آن یکی از بچههای
دیر بود. یادم میآید و شاید در یادداشتهای روزانهام از عملیات والفجر 8
هم نوشته باشم که با این گردان در روز دوم عملیات تا نصفههای راه هم
رفتم. اين گردان آن موقع میخواست به طرف کارخانه نمک در خط مقدم فاو برود
ولي حالا راهی غرب و کوهستانهای مرتفع آن میشود. این گردان تجربه
عملیاتهای آبی و خاکی هم دارد. چند روز از عملیات والفجر گذشته است و فکر
می کنم این گردان و شاید گردانهای دیگر در قالب ناوتیپ امیرالمؤمنین(ع)
قصد شرکت در مراحل بعدی این عملیات داشته باشند. حدود چند روز از این
عملیات عقب هستیم. حلبچه بعد از بمباران وحشیانه عراق حالا در دست و در
تصرف نیروهای خودی است و چند صد کیلومتر از اراضی عراق از دست حاکم ظالم
این کشور، آزاد شده است.
کاروان ما یا بهتر بگویم گردان
ابوالفضل حالا از جنوب به سمت غرب و کوهستانی میرود که چندی قبل در آن
عملیات بیت المقدس نیز اتفاق افتاده است.