چند شعر از مجموعه فانوس های ساحلی

۱

صدای نی انباني از دور

عروسی دختر شاه پریان است

یا جشن ختنه کنان پسری در ماه

 ۲

نشستم و به دریا گفتم

من بچه های خود را بزرگ خواهم کرد

ترانه های خودرا خواهم سرود

بعد اگر خواستی بوسلمه هایت را بفرست

۳

بين آن دونفر

ماه تمام دست به دست مي شد

واليبال ساحلي

 ۴

تنها از اين بندر

دريا با چشم هاي آبيش

ترو تازه مانده است

 ۵

آ بي ، آ رام و بي تفاوت

دريا همان بود كه بود

بعد از تو

 فقط بغض غروب سنگين تر شده است

از خواب آب‌هاي جهان

 

مصراح اول این شعر

هدیه خدایان نیست

از بازار مولوی و

دست فروش های سید اسماعیل هم

نخریده ام

سرقتی هم

درکار نیست

تنها

چند سال آزگار

به دهان پرندگان چشم دوخته‌ام

و با تمام دل‌هاي شكسته

سوخته‌ام

تا توانسته‌ام

اين رويا را

از خواب آب‌هاي جهان بگيرمُ و

به شعر

تعبيرش كنم

مصراع آخر اين شعر

اگر هديه خدايان باشد؟

ای کاش نمی خوابید

ساعت وستنواچ نقره ای

چه حوصله ی عجیبی داشت

با این عقربه های کهنه و کند

چه دقت غریبی داشت

با این اذان صبح و

              اخبار بی بی سی

چه کیف کوکی داشت

با این قدم های آهسته

     و این دست های قانع

ساعت وستنواچ قدیمی

  چه ثانیه های مواجی داشت

با نام پدرم

       دریانورد

ساعت وستنواچ پدرم

         ای کاش نمی خوابید .