چند تصویر نوروزی از بندر گناوه
۱-
چند چاقو
در سایزهای مختلف
یکی، دو عدد پنجه بوکس
دکه ای مختصر و
جوانی کار بلد
دست هایم را ارزان می فروشم!
2-
بوی شلوغ و پرتاپر جوی را
می گیرم و ادامه می دهم
کاش
به دریا می رسیدیم
آبی و زلال
3-
با این بازار و
این ویترین های پر هیجان
با این مانکن های خیره و
این اماکن بی دردسر
«خوشا این بندر و
وضع بی مثالش»
4-
به ساحل
زیبای بندر گناوه خوش آمدید
به سرویس های بهداشتی پر اشتها و
آهنگ های بندری
خیلی جاز و مجاز
به دریای خواهرِ شامگاهی
5-
ببخشید
که کوچه هایم خاکی است و
پاهای شما بالا سونی ها
ظریف
ضمناٌ شما می توانید
کفش های مخصوص را
از بازارچه«شهرداری»
تهیه کنید.
6-
خدای را چه دیدی
شاید روزی«چین»
تنها بازار ماهی فروش های ما را
رونق داد و
و در بازار صفا
جیکه ارزان چینی
خریدیم.
7-
برای شما
آرزوی «بهروزی» داریم
و پاساژهای پر از
فشفشه و ترقه
و عروسک های باربی و
پتوهای دو نفره
و اسپری های مختلف
برای شما
شبی خوش در ساحل آرام این بندر
آرزومندیم.
8-
نارنجی، سبز،
قرمز، آبی و بنفش
رنگین کمانی و شاد
تند و تند
مثل فلفل در شب های شرجی
شیرین و شیرین
مثل«شیره سیاه»
در ظهر نخلستان
شور و بانمک
آورده در زیتون
پرورده دختران
اسپانیا و آرژانتین
تلخ تلخ
همچون
تیغ بر گلوی
گل خشخاش
زندگی
در همه رنگ ها
مزه ها، و لهجه ها
در این چادرها
جاری است.
9-
این تندیس را
جدی نگیرید
ایستاده با توری در دست
و اشاره ای به غبه دریا
در هراس چشمانش
چیزی جز
کابوس ناتمام
یک «بوسلمه» نمی بینی
10-
این هم اسکله
و مردی که
نامش جاشو است
و قطب نمایی که فقط
غبه رنج را
نشان می دهد
تا جزیره گنج!
وبلاگی برای هنر و ادبیات به ویزه شعر و نمایش و دل مشغولی های دیگر