بی نام
می دانم
تو در همین کلمات پنهان شده ای
در همین سطر ها
در لابلای گیج و گم این شعر
مثل پیکره ای زیبا
در خیال مرمرین
صخره سنگی
در ساحلی دور دست
مثل
نقشی وسوسه انگیز
در خواب کاغذی
یک درخت بی نام
در دل جنگل آمازون
به دست یک
نقاش چیره دست.
مثل سیاره ای گمنام
بلعیده شده در
حفره سیاه چاله ای سخت دل ،
مرا
بی زمان و مکان
رها کرده ای
و می دانم
تو در همین نزدیکی هستی
در کور راه های نابلد
این شعر
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۶/۲۰ ساعت توسط غلامحسین دریانورد
|
وبلاگی برای هنر و ادبیات به ویزه شعر و نمایش و دل مشغولی های دیگر