شب
نترس
به کاهدان نزده ای
چشمانت را باز کن
چراغ قوه ات را روشن
شب را
درست ببین
و از این شبیخون
دامنت را بر گیر و
آن را پر از ستاره و رویا کن
و اگر دستت به ماه رسید
گونه های او را
آرام ببوس و
بگذار به کارش برسد
بی شک
در راه بازگشت
شانه به شانه ات
راه خواهد آمد
وخاطرات
هزار عاشق را
در گوشت زمزمه خواهد کرد
شب را درست ببین
گنج است.
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۳/۱۷ ساعت توسط غلامحسین دریانورد
|
وبلاگی برای هنر و ادبیات به ویزه شعر و نمایش و دل مشغولی های دیگر