ماه واره
بی خبر می اید
گاهی درهیئت یک لب قرمز
وگاهی
بایک اس ام اس
اما بپرهیز از
بوسه های اینترنتی و
بزک های الکترونیکی
اما
بپرهیز از
عشق های ماهواره ای
و بچسب به
ماه واره ایی
که از سمت
جنوب می اید
و دل تو را
ناگهان می رباید .بی خبر می اید
گاهی درهیئت یک لب قرمز
وگاهی
بایک اس ام اس
اما بپرهیز از
بوسه های اینترنتی و
بزک های الکترونیکی
اما
بپرهیز از
عشق های ماهواره ای
و بچسب به
ماه واره ایی
که از سمت
جنوب می اید
و دل تو را
ناگهان می رباید .
می دانم
تو در همین کلمات پنهان شده ای
در همین سطر ها
در لابلای گیج و گم این شعر
مثل پیکره ای زیبا
در خیال مرمرین
صخره سنگی
در ساحلی دور دست
مثل
نقشی وسوسه انگیز
در خواب کاغذی
یک درخت بی نام
در دل جنگل آمازون
به دست یک
نقاش چیره دست.
مثل سیاره ای گمنام
بلعیده شده در
حفره سیاه چاله ای سخت دل ،
مرا
بی زمان و مکان
رها کرده ای
و می دانم
تو در همین نزدیکی هستی
در کور راه های نابلد
این شعر
« رقصي چنين ميانه ميدانم آرزوست »
زندگي
مثل يك تابلو سياه مشق است
درهم ، سياه و بيهوده
هنر مي خواهد
كه كرشمه هاي نازكش را ببيني و
با قامت هاي كشيده اش
برقصي
و در هارموني
سياه و سفيد كلمات آن
غرق شوي
و در جستجوي انسان
با نستعليق فانوسش
روشن شوي
۱-
چند چاقو
در سایزهای مختلف
یکی، دو عدد پنجه بوکس
دکه ای مختصر و
جوانی کار بلد
دست هایم را ارزان می فروشم!
2-
بوی شلوغ و پرتاپر جوی را
می گیرم و ادامه می دهم
کاش
به دریا می رسیدیم
آبی و زلال
3-
با این بازار و
این ویترین های پر هیجان
با این مانکن های خیره و
این اماکن بی دردسر
«خوشا این بندر و
وضع بی مثالش»
4-
به ساحل
زیبای بندر گناوه خوش آمدید
به سرویس های بهداشتی پر اشتها و
آهنگ های بندری
خیلی جاز و مجاز
به دریای خواهرِ شامگاهی
5-
ببخشید
که کوچه هایم خاکی است و
پاهای شما بالا سونی ها
ظریف
ضمناٌ شما می توانید
کفش های مخصوص را
از بازارچه«شهرداری»
تهیه کنید.
6-
خدای را چه دیدی
شاید روزی«چین»
تنها بازار ماهی فروش های ما را
رونق داد و
و در بازار صفا
جیکه ارزان چینی
خریدیم.
7-
برای شما
آرزوی «بهروزی» داریم
و پاساژهای پر از
فشفشه و ترقه
و عروسک های باربی و
پتوهای دو نفره
و اسپری های مختلف
برای شما
شبی خوش در ساحل آرام این بندر
آرزومندیم.
8-
نارنجی، سبز،
قرمز، آبی و بنفش
رنگین کمانی و شاد
تند و تند
مثل فلفل در شب های شرجی
شیرین و شیرین
مثل«شیره سیاه»
در ظهر نخلستان
شور و بانمک
آورده در زیتون
پرورده دختران
اسپانیا و آرژانتین
تلخ تلخ
همچون
تیغ بر گلوی
گل خشخاش
زندگی
در همه رنگ ها
مزه ها، و لهجه ها
در این چادرها
جاری است.
9-
این تندیس را
جدی نگیرید
ایستاده با توری در دست
و اشاره ای به غبه دریا
در هراس چشمانش
چیزی جز
کابوس ناتمام
یک «بوسلمه» نمی بینی
10-
این هم اسکله
و مردی که
نامش جاشو است
و قطب نمایی که فقط
غبه رنج را
نشان می دهد
تا جزیره گنج!
ماه
مهربان تر
امشب نیز
بندرم
فانوسی را بر افروخته است
راهنمای بوسلمه پیر !
سراب
سراب نیست
برکه ای از دوبیتی است
و آب تنی پریا
راز
مرا چه رازي است
با اين نام
از نياكانم
دريانورد
قلاب
شايد
اين گلوي يك پري باشد
خون چكان و تشنه
سال نو
روز اول سال نو
زن کنار ساحل
کهنه می شوید .
یادداشتهای سفر به جبهه غرب
پنجشنبه 4/1/1367
ساعت 5/2 بامداد از پادگان الغدیر راه میافتیم. با کاروانی متشکل از نیروهای رزمنده، که در چند اتوبوس جا گرفتهاند و چند کامیون که وسایل تدارکاتی و نظامی را بار زدهاند. ما در معیت گردان ابوالفضل هستیم. گردانی قدیمی و با تجربه. با این گردان سال 64 در قبل و حین عملیات والفجر 8 آشنا شدم. آن موقع فرمانده آن یکی از بچههای دیر بود. یادم میآید و شاید در یادداشتهای روزانهام از عملیات والفجر 8 هم نوشته باشم که با این گردان در روز دوم عملیات تا نصفههای راه هم رفتم. اين گردان آن موقع میخواست به طرف کارخانه نمک در خط مقدم فاو برود ولي حالا راهی غرب و کوهستانهای مرتفع آن میشود. این گردان تجربه عملیاتهای آبی و خاکی هم دارد. چند روز از عملیات والفجر گذشته است و فکر می کنم این گردان و شاید گردانهای دیگر در قالب ناوتیپ امیرالمؤمنین(ع) قصد شرکت در مراحل بعدی این عملیات داشته باشند. حدود چند روز از این عملیات عقب هستیم. حلبچه بعد از بمباران وحشیانه عراق حالا در دست و در تصرف نیروهای خودی است و چند صد کیلومتر از اراضی عراق از دست حاکم ظالم این کشور، آزاد شده است.
کاروان ما یا بهتر بگویم گردان ابوالفضل حالا از جنوب به سمت غرب و کوهستانی میرود که چندی قبل در آن عملیات بیت المقدس نیز اتفاق افتاده است.
يادم باشد
چند روز ديگر عيد است
يادم باشد
براي تو يك پيراهن بخرم
به رنگ ارديبهشت
براي ايليا
يك كفش
از جنس تابستان
و چند خرت و پرت ديگر
براي سوغاتي و از اين چيزا!
و اگر
پولي در بساطم ماند
براي خودم
يك ساحل تنها
كنار دختر دريا!
چه وقت؟
با كه؟
چطور؟
نميدانم كجا پيدايش كنم؟
آيا چشمانش همچنان آبي است
بعد از اين همه رنگ.
آيا مرا فراموش نكرده است
بعد از اين همه خاموش
نميدانم تا چه وقت
تا كي
بايد كنار اين گنگ بنشينم و
شبهايم را بي تو
سپيد بسرايم!
اي خون اصليت به شتكها، ز غدیران
افشاند، شرفها به بلندای دلیران
جاری شده از کرب و بلا آمد، و آنگاه
آمیخته با خون سیاوش در ایران
سخن درباره تعزیه یا شبیهخوانی به عنوان یک نمایش مذهبی كه در ایران نطفه بست و به کمال رسید، بسيار رفته و کتابهای زیادی در این باره موجود است که شاید نگارش این مقاله را اضافی و خالی از لطف نماید. اما در روزهای که داشتم پيرامون این رویداد نمایشی میخواندم، حس کردم باید در این باره بنویسم؛ اگر چه تکراری بنماید. هنگام نوشتن احساس کردم این مقاله میتواند تفاوت اندکی با مقالههای دیگر داشته باشد كه نگارش آن را ضروری مینمود. در این مقاله بنده به اختصار پیرامون تعریف، پیشینه، ساختار و چگونگي اجرا، عناصر و نمادها و نشانهها گستره تعزیه نوشتهام و اشارهای هم به نظر علما در مورد اين نوع نمایش داشتهام. در پایان نیز منابع، کتابها و مقالههايي كه در نگارش این مقاله استفاده کردهام، آوردهام تا علاقهمندان به شكل مفصل بتوانند مطالعات خود را در این باره گسترش دهند.
بی قند و قافیه
از تمام نوشیدنی ها
شعر
به چای می ماند
شبیه به هایکو
در یک استکان کمر باریک
رقص قرمزش را بعداز ظهر ها
باید بر دیوار ببینی
محصولی از شرق
با عطرهل و زعفران
با طعم قصه های هزار و یک شب شهر زاد
چه بوسه ی داغی دارد
این شعر قرمز
ویران
بی وزن و قافیه
بی خیال
بی کلمه ای در میان
سپید
مثل زائیدن شیر از سکوت
مثل آب
عریان
مثل باد
ویران
می ایی
با شیطنت های یک شعر نا تمام
۱
صدای نی انباني از دور
عروسی دختر شاه پریان است
یا جشن ختنه کنان پسری در ماه
۲
نشستم و به دریا گفتم
من بچه های خود را بزرگ خواهم کرد
ترانه های خودرا خواهم سرود
بعد اگر خواستی بوسلمه هایت را بفرست
۳
بين آن دونفر
ماه تمام دست به دست مي شد
واليبال ساحلي
۴
تنها از اين بندر
دريا با چشم هاي آبيش
ترو تازه مانده است
۵
آ بي ، آ رام و بي تفاوت
دريا همان بود كه بود
بعد از تو
فقط بغض غروب سنگين تر شده است
درکار نیست
به دهان پرندگان چشم دوختهام
و با تمام دلهاي شكسته
سوختهام
تا توانستهام
اين رويا را
از خواب آبهاي جهان بگيرمُ و
به شعر
تعبيرش كنم
مصراع آخر اين شعر
اگر هديه خدايان باشد؟چه حوصله ی عجیبی داشت
با این عقربه های کهنه و کند
چه دقت غریبی داشت
با این اذان صبح و
اخبار بی بی سی
چه کیف کوکی داشت
با این قدم های آهسته
و این دست های قانع
ساعت وستنواچ قدیمی
چه ثانیه های مواجی داشت
با نام پدرم
دریانورد
ساعت وستنواچ پدرم
ای کاش نمی خوابید .
قد و قامت
تو را بايد
در قاب قصيده ديد
با اين زلف آشفته و
خندان لب و
مست
حافظ بايد
غزلسراي تو باشد
با اين دلبري و پريواري
جان مي دهي
براي دو بيتي هاي فايز
و اگر نظامي بود
مجنوني داغ
از مثنوي تو مي ساخت
اما
همين بهتر
كه
رها و
آزاد
در ياد من شناوري!
انجمن
تئاتر انقلاب و دفاع مقدس با همکاری مرکز هنرهای نمایشی، مقدمات اجراي
نمایش "شش خاطره و یک شکست" را فراهم ميكند. نمايشنامه اين اثر به قلم
غلامحسين دريانورد، به تازگي منتشر شده است.\ به
گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، انجمن تئاتر انقلاب و دفاعمقدس نمایش
"شش خاطره و یک شکست" را برای اجرا به مناسبت هفته دفاعمقدس آماده
میکند. نمايشنامه اين اثر به قلم و بر اساس خاطرات غلامحسين دريانورد، در چهارمين دوره انتخاب نمايشنامههاي برتر مقاومت برگزيده و به تازگي توسط انجمن تئاتر انقلاب و دفاعمقدس در قطع پالتویی و 48 صفحه، با شمارگان دو هزار نسخه و بهاي هشت هزار ريال منتشر شده است. "شش خاطره و يك شكست"، با موضوع دفاعمقدس و شامل هفت اپيزود است كه توسط رزمندهاي به نام "يحيي" ـ شخصيت اصلي داستان ـ پيوند ميخورند. شش اپيزود اول نمايشنامه "شش خاطره و يك شكست" به بيان خاطرات "يحيي" از عملياتهاي طريقالقدس، فتحالمبين، والفجر هشت و 10، كربلاي چهار و پذيرش قطعنامه 598 ميپردازد و در بخش آخر نمايشنامه، سرنوشت يحيي پس از گذشت 20 سال از جنگ تحميلي توصيف ميشود. يحيي، در حاليكه حرفه نويسندگي را انتخاب كرده، در جستوجوي شخصيت و پيشينه خود در دوران دفاعمقدس است. کارگردانی این نمایش را محسن بابایی ربیعی و نیما دهقان برعهده دارند و تا مهرماه سال جاری در سالن شماره دو ایرانشهر به مدت یک ماه اجرا ميشود. |
|
توسط انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس وبه نقل از خبرگزاري كتاب ايران:
"شش خاطره و يك شكست" غلامحسين دريانورد منتشر ميشود
غلامحسين دريانورد، نويسنده از انتشار نمايشنامه خود با عنوان "شش خاطره و يك شكست" خبر داد و گفت: اين اثر كه بر اساس خاطرات خودم در دوران جواني و تجربه نزديك جنگ نوشته شده، در چهارمين دوره انتخاب نمايشنامههاي برتر مقاومت برگزيده شده و توسط انجمن تئاتر انقلاب و دفاعمقدس در دست انتشار است.
غلامحسين دريانورد، در گفتوگو با خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) اظهار داشت: نمايشنامه "شش خاطره و يك شكست"، با موضوع دفاعمقدس و شامل 7اپيزود است كه توسط رزمندهاي به نام "يحيي" ـ شخصيت اصلي داستان ـ به هم پيوند ميخورند.
وي با اشاره به واقعي بودن اتفاقات اين نمايشنامه افزود: 6 اپيزود اول نمايشنامه "شش خاطره و يك شكست"، به بيان خاطرات "يحيي" از عملياتهاي طريقالقدس، فتحالمبين، والفجر8 و 10، كربلاي 4 و امضاي قطعنامه ميپردازد و در بخش آخر نمايشنامه، سرنوشت يحيي پس از گذشت 20 سال از جنگ تحميلي توصيف ميشود. يحيي، در حاليكه حرفه نويسندگي را انتخاب كرده، در جستوجوي شخصيت و پيشينه خود در دوران دفاع مقدس است.
نويسنده كتاب "تا فراسوي دريا" در ادامه يادآور شد: نمايشنامه "شش خاطره و يك شكست"، در چهارمين دوره انتخاب نمايشنامههاي برتر مقاومت برگزيده شد و به همين مناسبت، توسط انجمن تئاتر انقلاب و دفاعمقدس در دست انتشار است.
دريانورد در پايان از انتشار 2 كتاب جديد خود با عناوين "گلگون و دريايي و "دريا و شب هاي صدف" با محوريت دفاعمقدس خبر داد و گفت: اين دو اثر، در آيندهاي نزديك توسط انتشارات دريانورد متشر خواهند شد.
غلامحسين دريانورد، متولد سال 1342 از بندر گناوه و داراي مدرك كارشناسي ارشد ادبيات نمايشي است. وي در حال حاضر، مدير مسوولي انتشارات دريانورد را برعهده دارد.
از جمله آثار وي ميتوان به "از درس و مشق شیدایی..."، " از عشق و نیمکتهای خالی؛ "رهآورد آورد"، "تا ساحل سپيد سعادت" "فانوسهاي ساحلي" و بيا كنار دريا اشاره كرد.
نگاهي به مجموعه شعر در جشن جنوبي چشمانت سروده غلامحسين دريانورد
شعر چيست؟ هر مجموعه اشعار و گاهي هر شعر يك شاعر پاسخي به اين پرسش است. بسياري از شاعران در طول دوران حيات و كار خويش، پاسخهاي متفاوت و گاه متضادي به اين پرسش دادهاند. پاسخ برخي به اين سوال بدعتي در جهان شعر تلقي شده و بسياري ديگر نيز پاسخي مطابق سنت ادبي غالب به اين پرسش دادهاند.
يكي از پاسخهاي آشناي شاعران معاصر به اين مساله، توجه به خاصيت ثبت احساسات شعر است. آنها شعر را عصاره لحظه عاطفي قوياي در دورهاي از حيات شاعر ميدانند. زبان، فرم و معنا در اين اشعار وابسته به آن لحظه و آني است كه شاعر به سرايش پرداخته است. رسالت چنين شعري انعكاس هر چه دقيقتر آن لحظه است. در جشن جنوبي چشمانت، اولين (و تا امروز آخرين) مجموعه اشعار به چاپ رسيده از غلامحسين دريانورد نيز در پي چنين نگاهي به شعر و شاعري سروده و چاپ شده چنان كه خود شاعر در ابتداي مجموعه مينويسد:
اميدوارم اين عكسهاي يادگاري را از من بپذيريد. عكسهايي از روزها و لحظههايي كه به سرعت از كنارم گذشتند...
دريانورد با اين نگاه در قالبهاي مختلفي طبع آزموده است. اشعار او در اين مجموعه، كه از چهار دفتر تشكيل شده، به صورت شعر سپيد بيوزن، غزل و دوبيتي سروده شدهاند. دوبيتي كهنترين قالبي است كه وصف و ثبت لحظههاي شاعرانه به طور سنتي در اين قالب انجام ميشده، دريانورد نيز به درستي از اين قالب استفاده كرده است. دوبيتيهاي او آميخته با حال و هواي بومي و بندري است كه اكثر شعرهاي او را در برگرفته:
همه ياران زخشكي خسته بودند
به بحر عاشقان پيوسته بودند
دريغا مثل يك لنج شكسته
دل من را به ساحل بسته بودند (دفتر چهارم، بندريها)
بخشي از دوبيتيهاي او نيز علاوه بر نزديكي در مضمون، اظهار ارادتي مستقيم به فايز دشتستاني است:
عمو فايز! دوبيتي بي تو تنهاست
و تنهاتر ز آن چشمون درياست
پريشون در پريشون شروههايم
دلم شام غريبون پريهاست (دوچشمون دوبيتيهاي خوبي، دفتر سوم، با فانوس قديمي شروهها شعرهاي سپيد كوتاه نيز در ميان انواع شعر نو، قالب تثبيت شدهاي براي همين لحظهنگاري است. چنان كه در شعر بسياري از شاعران سنت نو مثل احمدي، جلالي، م.آزاد و... به چنين اشعاري برميخوريم. در برخي از اين اشعار دريانورد موفق ميشود مخاطب را با خود همراه كند و احساس و خيال او را برانگيزد ازجمله:
راه هست و
شروهاي در غبار
و خاطراتي كه
با من راه ميروند
نيمي زخمي
نيمي شهيد
و نيمي خسته و خاكآلود!
(دفتر اول، تبسمي ساده و پيشانيبند سبز)
در برخي ديگر دريانورد چيزي به مخاطب ارائه نميكند تا لحظههاي او را خاصيتي فراتر از لحظههاي همگاني ببخشد. به طور مثال در دفتر سوم، با نام چند ترانه و كمي مشكلگشا، كه اكثر شعرهاي آن در قالب سپيدند و دغدغههايي روزمرهتر را نيز تصوير ميكنند: صفحه سفيد است / پر از سكوت و سايه و سلام / پر از آغاز / بر بالين آن بخواب و / روياهاي سبز خود را / بنويس.
غزلهاي اين 4 دفتر نيز يا با همين كيفيت لحظهنگارانه سروده شده يار و يادي رفتهاند، بخصوص در دفتر اول كه بيشتر ياد ياران شهيد شاعر را زنده ميكنند. به طور مثال در غزل علمداران شيدا كه به سرداران شهيد استان بوشهر تقديم شده با مطلع: شهادت در شهادت سبز مرداني برين بودند / علمداران شيدايي كه با طوفان عجين بودند. يا شعر حقتقدم كه بخصوص از لحاظ ايجاز يكي از اشعار برجسته اين دفتر است با مطلع: هر كجا بودي تبسم با تو بود / اي كه درياي تلاطم با تو بود. در برخي از غزليات اشكالات وزني و عروضي ديده ميشود يا بعضي جاها ايراداتي در رسمالخط باعث به وجود آمدن ايرادات عروضي شده چه بهتر بود كه با دقت بيشتر چنين خطاهايي ارزش شعر را نميكاست. مثلا در خون غزل از دفتر دوم: سجاده شبهاي مرا سرخ گرفته است / خون غزلي كه از خم ابروي تو جاري است (با توجه به وزن كز درست است، در بيتهاي قبلي نيز اين مساله رعايت شده).
بعضي غزلها نيز نگارش دم شاعرانه را در قالب غزل ميآزمايد ازجمله در غزل قلم و كاغذ و سيگار. اين نوع نگاه به غزل نگاه نويني است كه در برخي موارد موفق است اما هنوز نوعي تجربه جديد براي شاعران محسوب ميشود. در غزل، دريانورد بيشتر به غزلسرايان شعر جنگ نزديك است. شباهتهايي ميان او و غزليات هراتي، امينپور و حسيني ميتوان يافت.
بسياري از شعرهاي مجموعه، به فراخور از لغات محلي گويش جنوبي استفاده كردهاند. اين نكته مثبتي است كه به گستره لغات شعر فارسي ميافزايد و مخاطب آشنا را نيز با خود همراه ميكند. اما متاسفانه معني اين لغتها در كتاب نيامده كه فهم شعر و امكان تثبيت اين لغتها در زبان را كم ميكند.
از آنجايي كه شعر جديد، بهويژه اشعار بيوزن، بيشتر دغدغه خوانده شدن دارند تا شنيده شدن يا به خاطر سپرده شدن، نحوه چاپ و ارائه شعر بسيار مهم است. البته اين موضوع در كنار اوضاع سوت و كور چاپ شعر و مخاطب كم اين عرصه پارادوكسي پيچيده است. به هر حال در بندر جنوبي چشمانت در اين زمينه تجربه نسبتا موفقي است. اگر چه حجم زياد شعرها، كه حاصل ده سال فعاليت شاعر را بازتاب ميدهد، مخاطب را دچار اشكال ميكند.
مضامين اصلي آثار دريانورد، زندگي و افكار بوميان سواحل خليجفارس بخصوص ديار خودش گناوه و بوشهر و بندر و فرازهايي مهم از تاريخ دفاع مقدس است. پيش از اين دريانورد در نمايشنامههايش (صيقل، حنابندون و...) در آثار مردم نگارانهاش در باب زندگي مردم گناوه همين دغدغهها را دستمايه آثارش قرار داده بود. همين نگاه او به عنوان يك جنوبي كه در بطن سالهاي جنگ و زندگي مردم جنوب قرار داشته آثار او را، هر چند شخصي نيز كه باشد خواندني و سندي از زمانه خود ميكند. پرداخت صادقانه آثار او چه بسا فاصله درازي تا بلوغ نويسنده خود داشته باشند اما همين صداقت و همدلي او با مردم نگاه او را پذيرفتني و آثارش را خواندني ميكند. مثل باران پرندگان بهاري / ناگهان ميآييد / با عطر خاطرههاي دور / با گلي سرخ بر سينه / دستي به سر و صورت شهر ميكشيد / و با حجلههايي كوچك / كوچه ما را / تا دريا / ادامه ميدهيد.
مقصود صالحي
داخلي
بعد از ظهر
ايستگاه صلواتي
همين جاست
دلم را به صرف يک چاي و
گپ و گفتي
با تو آماده ميکنم
با اين چشم و اين
پيشاني بند
حتما اقتباس خوبي خواهد شد
صحنه بعدي را
در سه راه
"شربت نوش:"
ببينيد
خارجی – صبح
امروز پنجشنبه است
یادم باشد
کمی مشکل گشا بگیرم
ویک کتاب جیبی فایز
چه کنم
دست خودم که نیست
دلم تنگ است
خارجی – جند ساعت بعد
عصر یه خیر
آ قای آ سمان
آ قای سبز سپده دمان
شفا نویس روح زخمی جاشوان
من هم آ مدم
مثل همه
خسته
شرحه ای از شالت می خواهم
و چشمه ای از نگاهت
و لطفاً به من اجازه دهید
با صدای خودم
برای این دو کبوتر غمگین
چند دو بیتی بپاشم!
خارجی-شب- در اطراف ضریح تو
نگو که این ها کیستند؟
و از کجا آمده اند
خودت خوب می دانی
آنها نیز دلشان شکسته بود و
چه جایی بهتر از دعای کمیل.
وگرنه من کجا و
این همه شهید کجا
ديدن يا نديدن
نگاهي گذرا به سرگذشت نمايش فيلم و سينما در بندر گناوه
ورود انگليسي¬ها به ايران كه به طمع نفت، به اين گوشه دنيا آمده بودند، سبب شد كه سينما، آپارات و مقوله¬اي به نام نمايش فيلم نيز وارد جنوب ايران شود. همان طور كه فوتبال نيز خود را به اينجا كشانده بود. گناوه نيز تقريبا چنين با سينما و پديده جديدي به نام فيلم آشنا گرديد. قديمي¬هاي اين شهر خاطرات تلخ و شيريني در اين باره دارند البته گويا اين نمايش¬ها محدود به افراد خاصي بود و هنوز عموم مردم لذت ديدن فيلم را نچشيده بودند. تا اينكه سر و كله ماشين¬هايي در اين بندر پيدا شد كه برخلاف همگان بارش آپارات نمايش و چند حلقه فيلم بود و سه نفر كه متصدي نمايش و راننده و ... بودند. آن¬ها در جايي در شهر اطراق كرده و معمولا حول و حوش غروب پارچه¬اي سفيد را بر سينه ي ديوار بلندي كه معمولا در ضلع شرقي و يا غربي ميدان مركزي اين بندر بود، نصب مي¬كردند و منتظر مي¬شدند تا تاريكي همه جا را فرا گيرد و در اين گير و دار البته از بلندگوي اين ماشين و سينه به سينه، زمان و مكان نمايش فيلم نيز تبليغ مي¬گرديد. تا كم كم سرو كله مردم پيدا شود و درست روبروي پرده سپيد و تا نزديكي¬هاي ديوار بنشينند و گاهي ساعت¬ها منظم باشند. عاقبت با سلام و صلوات و در سوت و كف تماشاچيان، نمايش آغاز مي¬شد و نفس¬ها در سينه¬ها حبس مي¬گرديد. حالا مردم شاهد جان گرفتن آدم¬ها، ماشين¬ها و اشيايي روي ديوار روبرويشان بودند. اغلب اين فيلم¬ها، مستند¬ها و ميان پرده¬هاي كوتاهي بودند كه موضوع¬هاي بهداشتي داشتند؛ با پيام¬هاي نظير «فرزند كمتر زندگي بهتر». البته گاهي هم مردم شاهد بودند كه چگونه حسين كلاني مهاجم وقت تيم ملي بعد از اينكه مجروح و از ميدان خارج مي¬شد، دوباره به ميدان مي¬آمد و در هياهو و تشويق تماشاچيان گل پيروزي بخشي را به ثمر مي¬رساند. مردم اين شهر ديدن فيلم را تا زمان وقوع انقلاب با پديده¬اي به نام سينما سيار و در هواي آزاد و معمولا شب¬ها تجربه مي¬كردند و گاهي از طريق دستگاه¬هاي آپارات هشت ميلي متري به شكل خصوصي به تماشاي فيلم¬هاي ده پانزده دقيقه¬اي كه به دستشان مي¬رسيد، مي¬نشستند. گاهي اين فيلم¬ها نماها و موضوع¬هايي از خود بندر بود كه افراد با ذوقي، سه دقيقه، سه دقيقه فيلم برداري كرده و به هم چسبانده بودند. البته در اين زمان مردم و جوانان شهر با پديده¬اي به نام سينما كاملا آشنا و رفتن به سينما و ديدن فيلم را در سينماهاي بوشهر، شيراز، آبادان و ... تجربه كرده بودند. به خصوص تابستان كه مي¬شد سينماهاي اطراف چهاراه زند شيراز، پايگاه گناوه¬اي¬ها بود كه در دو سه ماه تابستان از شرجي و گرما گريخته و به آنجا پناه مي¬آوردند. به همين سبب آرزو داشتند كه چرا چنين سالن¬هاي نمايشي فيلم در شهرستان نباشد و صد البته كه تا هنوز به آرزويشان نرسيده¬اند و تاجران و سرمايه گذاران اين بندر تا كنون توجيه اقتصادي براي احداث سينما پيدا نكرده¬اند! در سال¬هاي اول بعد از پيروزي انقلاب مردم اين شهر حالا به پاي فيلم¬هاي سينمايي مانند «زنده باد فلسطين» «جاسوس سه جانبه»، «نبرد الجزاير» و مستندهايي در مورد روزهاي پر تب و تاب انقلاب مي¬نشستند و لذت ديدن فيلم¬هايي كه از مركز استان مي¬آمدند، نبودند. بلكه نهادهاي انقلابي نظير سپاه، جهاد و ... آپارات¬هاي نمايش، شانزده ميلي متري تهيه كرده بودند و فيلم¬هاي مورد نظرشان را نمايش مي¬دادند. و مردم نيز با خيالي آسوده¬تر در مساجد و سالن¬هاي ورزشي مدارس به تماشاي اين گونه فيلم¬ها مي نشستند. ديگر روستاهاي اطراف نيز از نعمت ديدن فيلم بي بهره نبودند. در همين ايام تكنولوژي ديگري نيز براي نمايش فيلم، پا تو كفش سينما كرده بود؛ پديده¬اي به نام «ويدئو» و قرار بود با توجه به نامش كه برگرفته از يكي از اسطوره¬هاي لاتين «ويدئا» به معني خداي معرفت بود، در خدمت شناخت و معرفت مردم باشد و از آن جا كه اين دستگاه كالايي قاچاق محسوب مي¬شد، در سال¬هاي نخستين ظهورش عموميت نداشت و فقط بخش¬هاي فرهنگي نهادهايي چون سپاه و جهاد و ... اين دستگاه¬ها را در اختيار داشتند و فيلم¬هاي مورد نظرشان كه كم نيز نبودند، نمايش مي¬دادند. در همين حيص و بيص سپاه يك دوربين فيلم برداري ويدئويي را نيز تهيه كرده بودند و از مراسم¬هاي مختلف شهر فيلم برداري مي كرد و بلافاصله آن را به نمايش مي گذاشت كه جاذبه¬هاي ديدن فيلم را دو چندان كرده بود. در اين سال¬ها فيلم برداري نمايش فيلم از طريق آپارات¬هاي سنتي ميلي متري و 16 ميلي متري عموميت بيشتري پيدا كرده و نهادهاي مختلفي متصدي اين كار شده بودند. البته در اين بين دستگاه¬هاي ويدئو زيادي بودند كه پنهان در ملحفه¬هاي سفيد به اين خانه و آن خانه مي¬رفت و پاي فيلم و نمايش فيلم را به خانه و جمع خانواده¬ها باز مي كرد. جوانان و مردم شهر هنوز در انتظار افتتاح سينمايي بندرشان بودند و هر چند وقت شايعه¬هايي به گوش مي¬رسيد كه كسي قرار است در فلان مكان شالوده¬ي سينمايي را پي بريزد. اما چند ماه ديگر مي¬ديدند كه در آن جا پاساژي شكل مي گرفت. در اين ميان نمي توان منكر فعاليت¬هاي اداره¬ها و نهادهايي بود كه سعي مي كردند با فراهم آوردن مكاني ثابت به نمايش فيلم بپردازند. تاسيس «سينما تربيت» در سالن يكي از دبيرستان¬هاي اين شهر در اين راستا انجام گرفت كه شروع بسيار خوبي نيز داشت. با آزاد شدن ويدئو، ويدئو كلوپ¬هايي نيز در شهر شكل گرفت كه قبلا زمينه¬هاي آن توسط ويدئو كلوپي به نام «خانه دوست» فراهم شده بود. حالا مردم مي¬توانستند بدون دغدغه و نگراني فيلم¬هاي مورد علاقه خود را از اين فروشگاه¬هاي عرصه محصولات فرهنگي به امانت بگيرند و به تماشا بنشينند. در حال حاضر با اينكه هنوز سينما و سالن ويژه نمايش فيلمي در اين بندر وجود ندارد و مردم همچنان فيلم¬هاي مورد علاقه¬شان را به وسيله CD و DVD و نوارهاي ويدئويي تماشا مي¬كنند اما يكي دو سالن و جاي مناسب هست كه از طريق ويدئو پرژكشن مي توان به تماشاي فيلم نشست و تقريبا لذت ديدن فيلم بر پرده عريض سينما را حس كرد. به خصوص وقتي در اين سالن¬ها شاهد نمايش فيلم هايي در قالب جشنواره هستيم. برگزاري جشنواره فيلم رشد كه اكنون سال دوم خود را در اين بندر تجربه مي¬كند مي¬تواند مقدمه نيكويي باشد براي گسترش و توسعه فرهنگ سينما و ديدن فيلم. شايد از اين طريق در كنار تاسيس دانشگاه¬ها و شكل گيري كتابخانه¬ها و كتابفروشي¬ها و ترويج و گسترش فعاليت¬هاي ديگر فرهنگي، هنري اين بندر از اين منظر نيز رونق بگيرد.
نگاهي به شهرستان گناوه
غلامحسين دريانورد
اينجا گناوه است. سرزميني با رنج هايي غريب و جاشواني سرشار از اميد. بندري با انديشه اي ژرفناك كه به آينده اي روشن و درخشان ميا نديشد. شهري كه قدمت آن به استناد منابع مكتوب و متون تاريخي ايراني و عربي به بيش از 1500 سال ميرسد. بندري كه آن را زماني «جنابه» مي خواندند و در دوره ساسانيان شهري پررونق و آباد و جزيي از استان «ارجان» ناحيه ي فارس بود و در صنعت پارچه بافي بي رقيب بود و از بنادر تجاري مهم اين مرز و بوم به شمار مي رفته است. و خيلي از مردم آن نيز به صيد مرواريد مشغول بوده اند.
اين بندر كه اوايل قرن اول هجري توسط عثمان ابن العاص فتح شده است همچنان در سده هاي دوم و سوم نيز پررونق و آباد بوده و در كنار «سينيز»، «سيراف» و «مهروبان» از بندرهاي مهم قلمداد ميشده است. و در همين سال هاست كه مردي بزرگ به نام «ابوسعيد» از گناوه عليه دارالخلافه ي عباسي بر مي خيزد و مناطق بحرين و اطراف آن را كانون نشر افكار و عقايد خود قرار ميدهد. و چه پنهان از شما كه در قرن سوم هجري گناوه ضراب خانه سكه نيز داشته است.
در سده ي چهارم هجري سفرنامه نويسان و مورخان همچنان از رونق اين شهر نوشتهاند جايي كه در آن كارگاه هايي براي بافتن اقسام بسياري از كتان موجود است و داد و ستد جريان دارد. و برخلاف امروز انواع و اقسام پارچه هاي مرغوب از اين شهر به ديگر شهرها و كشورها صادر ميشده است. خلاصه كلام در اين سال ها گناوه شاهد رشد و شكوفايي اقتصادي بوده است و تا حدودي نيز از نظر سياسي برتري داشته است.
از قرن پنجم هجري به بعد كم كم اين شهر رو به افول نهاده است و در يك دوره صد الي صد و پنجاه ساله رو به ويراني گذاشته و از قرن ششم هجري به بعد مورخان و سفرنامه نويسان از آن به عنوان يك دهكده نام بردهاند.
در دورهي صفويه كه معماري «امام زاده سليمان» از يادگاران آن دوره است، اگرچه گناوه ديگر رونقي ندارد اما بندر ديگري به نام «ريگ» ظهور پيدا ميكند. بندري كه در حدود هفده كيلومتري جنوب شرقي بندر گناوه قرار دارد و با توجه به افول بندر گناوه و نزديكي به جزيره خارك و حد واسط قرار گرفتن آن بين بندر بصره و بندر لنگه و بندر عباس جهت ماهيگيري و صادرات و واردات خرما، پشم و غلات و ... رونق گرفت.
اين بندر كه اينك يكي از بخش هاي مركزي شهرستان گناوه به شمار ميرود در دوره زند از گناوه شهرت بيشتري داشته و شاهد ظهور شخصيتهاي مقتدري به نامهاي «مير معنا» و «اميرعلي خان حيات داوري» بوده است.
در دوره قاجاريه از اواخر سلطنت مظفر الدين شاه تا محمد علي شاه و احمد شاه قاجار حيدرخان حيات داوري پسر خان علي خان حاكم بندر گناوه و بندر ريگ بوده است. وي در سال 1300 هجري شمسي اولين قرارداد اكتشاف چاه نفت در منطقه دشت قير (بالاي روستاي شول) را سر آرنولد ويلسون به امضا رساند و جادهاي به اين منظور از گناوه به فخر آوري و به دشت قير كشيده شد. اين رويداد باعث شد گناوه دوباره در كانون توجه قرار گيرد و بندر ريگ دچار ركود شود.
گناوه كم كم به عنوان بخشي از شهرستان بوشهر در دوران پهلوي شناخته شد و در پس از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1358 به شهرستان ارتقا يافت. در آن سالها شهرستان گناوه داراي سه بخش ريگ، مركزي و ديلم بود كه در سازمان آموزش فني و حرفهاي كشور در سال1375 نيز ديلم با ارتقا يافتن به عنوان شهرستان از بندر گناوه جدا شد.
بندر گناوه كنوني كه در نزديكي خرابه هاي شهر قديمي و با عظمت گناوه ي باستاني قرار دارد هم اكنون مركز شهرستان گناوه در فاصله ي 165 كيلومتري شمال غربي بوشهر قرار دارد و شامل دو بخش مركزي و ريگ ميشود كه با ارتفاع پنج متر از سطح دريا داراي دو دهستان به نامهاي حيات داوري و رود حله است كه كلا حدود چهل پارچه آبادي را در بر ميگيرد و مساحتي در حدود 2044 كيلومتر در ساحل شمالي خليج فارس دارد و در طول شرقي 77 و عرض شمالي 30 واقع شده است.
اين شهرستان از شمال به استان كهكيلويه و بوير احمد و شهرستان ديلم، از مشرق به استان فارس و شهرستان دشتستان از جنوب به شهرستان بوشهر و خليج فارس و از مغرب به خليج فارس محدود است.
اگر چه در خصوص وجه تسميه گناوه سخن بسيار رفته است و كوشيده شده با توجه به تلفظهاي «جنابا» «جنابه» «گنافه» «گنفه» «گنابه» «گنبه» و ... به نام گناوه برسند اما آخرين نظريه كه توسط يكي از شاعران و محققان اين شهرستان صورت گرفته است بيشتر به دل مينشيند. وي با استفاده از قاموسهاي مختلف لغات ثابت ميكند كه گناوه برگرفته از لغاتي همچون «كنفه» و «جناب» است كه به معني ناحيه و كرانهها ميباشد. و چه نام مناسبتر از كرانه به معني ساحل و لنگر اندازي توانسته وجود داشته باشد كه به گناوه تبديل گردد.
«امام زاده سليمان بن علي» كه گويا مقبره سليمان بن علي از اولاد زين العابدين علي بن حسين(ع) است و معماري آن منسوب دوره صفويه ميباشد؛ «تل گنبد» كه بقاياي تپه هاي قديمي جنابه به شمار ميرود از جمله آثار تاريخي شهرستان گناوه به شمار ميرود. به جز اين دو اثر ميتوان به «آتشكده باباكلو» كه در هيجده كيلومتري گناوه فعلي و پس از آبادهاي مال خليفه و مال قائد قرار دارد و «مقبره بي بي مريم» يا بي مره كه در محله بابا عليشاه بندر گناوه واقع است؛ اشاره كرد.
«تپه گيشهر» كه در يك كيلومتري بندر ريگ كنار ساحل خليج فارس واقع است؛ و «برج خان» كه يادگاري از خان علي خان حيات داوري حاكم بندر ريگ به شمار ميرود؛ و همچنين «حسينيه خان» كه با قدمتي دويست ساله به دست خان علي خان بنا شده است از ديگر آثار تاريخي شهرستان گناوه است.
اين آثار تاريخي در كنار جاذبه هاي طبيعي ديگري مثل «توديو» و طبيعت زيبا و دلنواز اين شهرستان به خصوص در اواخر سال كه دشتهاي آن رنگ بهار ميگيرد و ساحل ماسهاي يك دست و غروبهاي رويايي آن و همچنين بازارهاي بزرگ كه خرد و ريزي را مي توان در آن يافت شهرستان گناوه را براي هر مسافر و گردشگري جذاب كرده است.
اكنون اين شهر با جمعيتي بالغ بر (90000) نفر كه حدود 76 درصد آن در نقاط شهري و حدود 24 درصد آن در نقاط روستايي سكونت دارند، محل سكونت و پذيرايي مردم مختلفي از نظر فرهنگ و آداب و رسوم هست. زبان مردم اين خطه فارسي بوده و بيشتر مردم آن با لهجه محلي نزديك لري حرف ميزنند و اگر چه در اين سالها مهاجرت به اين شهر اوج گرفته است اما داراي فرهنگي خاص خود است. خوراكيها و آشاميدني و بازيها، نفرينها، دعاها، اصطلاحات و تعبيرات، ضرب المثلها، لالاييها، ادبيات، افسانهها و موجودات خيالي، باورها و موسيقي و مراسم و آيين هاي ويژه ي خود دارد.
مردم اين شهرستان در زمان وقوع انقلاب اسلامي و ساليان جنگ تحميلي كه تاريخيترين و پربهاترين روزهاي خود را سپري كرد. شانه به شانه مردم اين سرزمين شاهد لحظههاي ناب و با شكوه خود بود.
اين شهرستان در موقعيت دفاع مقدس با نثار بيش از دويست شهيد كه اينك در گلستان شهدا بندر گناوه و قطعه شهداي بندر ريگ و روستاي چهار اوستايي خفته اند دين خود را به اسلام و ميهنش ادا كرد.
حالا اين شهرستان پس از فرازها و فرودهايي كه در طول تاريخ به چشم ديده است، مي خواهد دورهاي ديگر را در اين سال ها تجربه كند دورهاي سرشار از اميد، ايمان، تلاش، عشق و سازندگي.
ان شاء الله
منابع و مآخذ:
1. گناوه، غلامحسين دريانورد، انتشارات هيرمند
2. نامه گناوه، غلامحسين دريانورد، انتشارات دريانورد
3. مقاله گذري بر تاريخ 1500 ساله گناوه نوشته عليرضا خليفهزاده
4. مقاله كنكاشي در تاريخ و تمدن فرهنگ گناوه نوشته رضا دشتي
5. وجه تسميه گناوه نوشته ايرج شمسيزاده
6. مقاله آشنايي با آثار تاريخي گناوه و بندر ريگ نوشته مرضيه منصوري نژاد
7. مقاله ظهور بندر ريگ در دوره صفويه و زنديه نوشته عليرضا خليفهزاده